"به تماشا سوگند، و به آغاز کلام"
باران می بارید، که به فکر درست کردن "باران" افتادم. جایی که بتوانم دردهای دلم را برای آنانی که دوست دارند بشنوند، باز گو نمایم و باز هم در باران بود که "باران" را با قطرات زلال آّب ساختم. در باران بود که خود را در کویر دیدم و در باغ احساس کردم در گل های کوچه های شهرم نفس کشیدم و در سیاهی پرسه زدم. در باران بود که با خودم "لااقل با خود" تنها شدم و رو راست، یکرنگ و خالص. این بود خاصیت باران. باران انسان را زلال می سازد با خودش و دیگران.
" به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد ،
چینی نازک تنهایی من."
۱ نظر:
بر مشام می رسدلحظه بوی کربلا
بردلم تراست بماند آروزوی کربلا
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده
تابگیرم در بغل قبرشهید کربلا
ایام سوگواری سالارو سرورشهیدان آقااباعبدالله والحسیــــن رابه باران وبارانیان ودوست داران باران تصلیت می گیم ! جواداز تهران(هیئت جوانان ام البنین مهاجرین افغانی )
ارسال یک نظر