۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

انتخابات پارلمانی در افغانستان

" انتخابات پارلمانی افغانستان در راه است. "
باز بوی عکس و پوستر، سخنرانی و خطابه، تبلیغات و برنامه...
باز فضای شهر تغییر کرده و سرو روی دیوارها و میدان های شهررا عکس های رنگارنگ نامزدان در بر گرفته است. باز هم نوبت شعار رسید و حرف و حدیث های تکراری با رنگ و لعاب انسان دوستی و ملی گرایی و خدمت و مسئولیت و ...
باز هم دوران وعده و وعید فرا رسید و باز هم مردم شوق انتخاب در سر دارند...
انتخابات مجلس نمایندگان افغانستان برای چندمین بار پس از ایجاد دولت مردمی افغانستان و سقوط طالبان در آستانه ی برگزاری است نامزدان پس از ثبت نام در حال تبلیغات هستند و با اهداف و برنامه های آینده ی شان افغانستانی سراسر آبادانی را وعده می دهند. مردم باید نمایند ه هایشان را انتخاب کنند و به آنها رای دهند در حالی که فضای سیاسی کشور با مسایلی مانند رد صلاحیت دو وزیر هزاره و سهم نگرفتن بعضی از اقوام کشور در وزارت خانه ها روبروست نمی توان تصور کرد که انتخابات سالمی پیش رو خواهیم داشت یا نه؟ و دولت و رئیس جمهور به طور شایسته می توانند که پروسه انتخابات را پیش ببرند یا نه؟ از طرفی کنفرانسی که قرار است به زودی در مورد مسایل و مشکلات کشور برگزار شود هم در راه است و با این همه نشست و برخاست تا حال پیشرفت چشم گیری در عرصه های سیاسی اقتصادی و امنیتی کشور شاهد نبودیم اما می توان سعی در ایجادش نمود. در دوره های قبلی انتخابات هم مردم و هم دولت تجربه هایی دارد و چه خوب است که از آنها استفاده شده و در راه اصلاح نقایص بر آییم. خوب و شایسته است که نامزدان با صداقت و وضاحت از برنامه ها و کاردکردها و تجربه های گذشته ی شان برای مرد م آگاهی دهند تا مردم هم از روی نادانی و جهالت به کسانی که واقعن شایسته نیستند رای ندهند با آگاهی دهی درست و شفاف می توان به نتیجه انتخابات امید وار بود اما با فریب ها و شعارهای بزرگ منشانه ای که تنها در حد حرف باقی می مانند تنها افراد سود جود به اهداف شان می رسند و وضعیت مردم همانی که هست خواهد ماند.
باران
نهم تیرماه هشتاد ونه.

گپ خودمانی...

"به نام خدا"
همیشه با " به نام خدا " که بهترین است شروع می کردیم. معلم انشایمان می گفت: اول صفحه ی سفید ورق دفترتان بنویسید " به نام خدا" و بعد شروع به نوشتن انشایتان کنید. حرف معلممان آویزه ی گوشم شده است . امروز که می خواهم پیامی بنویسم با توصیه معلمم شروع می کنم که خدای مهربانم نیرو و توانم را دو چندان گرداند. راستش وب لاگ یکی از دوستانم را می خواندم که گفته بود انسانها تغییر می کنند به فکر فرو رفتم راست می گفت؟
انسان تغییر می کند؟
انسان تغییر نمی کند؟
انسان تغییر می کند و دوستان قدیمی اش را از یاد می برد؟
انسان تغییر می کند و دنیای تازه اش را از جان و دل می پرستد و به دیگر دنیاها وقعی هم نمی نهد؟
انسان تغییر می کند و همه چیز را فراموش می کند؟
انسان تغییر می کند و احساسش را فکرش را و جهانش را به بادها می سپارد؟
انسان تغییر می کند و راه می پیماید؟
یا ...
انسان تغییر نمی کند و همیشه همانی ست که بوده.
انسان تغییر نمی کند و با خاطره ها عهد و پیمان بسته به یاد دوستانش هست.
انسان تغییر نمی کند و در کنار تازه هایی که می یابد گذشته اش را نیز به یاد دارد.
انسان تغییر می کند، انسان تغییر نمی کند...
گاهی تغییر لازم است و ضروری و نیازی مبرم. و گاهی هم شاید به صلاح نباشد. نمی دانم بستگی به نوع تغییر دارد به نوع فکر و ایده و هدف.
ت...غ...ی...ی...ر
خوب است یا بد؟
شاید اصلن درست نباشد که تغییر را معنی کنیم. تغییر تغییر است ...
با خودم در ستیز بودم و به تغییر آدم ها فکر می کردم به این که روزی دوستانی که سالها با آنها لحظات را سپری کردی روزی تو را از یاد ببرند و دیگر حتی نخواهند یادی از آن دوران در سر داشته باشند. چطور می شود که انسانها گذشته ی شان را روزهایشان را با دقایقی که با عطر دوستی و یکرنگی گره خورده بود، از یاد ببرند. چرا انسانها تغییر می کنند و با این تغییر حادثه ها را، احساس ها را و خاطره ها را تنها به زمان می سپارند. کدام درد کدام زخم این گونه بی رحمانه بر فکر انسانها می تازد و احساس شان را به یغما می برد و عواطفشان را تاراج می کند و دوستی را از دستشان می دزدد...
واقعن نمی دام م چی چرا ؟؟؟
باران
نهم تیر ماه هشتاد و نه.

۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه

تولد فرزند کعبه مبارک باد!

یا فرزند کعبه،
یار یتیم مان
و پناه بی پناهان
تولدت را که مژده ی نیکی به انسان هاست،
را به تمامی عاشقانت تهنیت می گوییم.




یا علی!
امروز روز پر میمنت و خجسته ی تولدت است.
روز معطر هستی ات در این جهان خاکی، روز نیکوی آغازت در دنیای انسانی.
روز درخشان درخشیدن ستاره های انسانیت، عدالت و تقوایت.
روز سراسر گل و جشن و ترانه.
همه با هم پای می کوبیم و هلهله ی شادی سر می دهیم و نجوای سرورمان را به آسمانها به گوش کهکشان ها می رسانیم و مژده ی آمدنت را به درختان باغ و بلبل های غزل خوان بهشتی می رسانیم و یک دل و یک صدا شادیم و شادیم و شاد...
تولد مبارکت بر همه دوستدارانت تبریک باشد!
باران
پنجم تیر ماه هشتاد و نه.

تولد فرزند کعبه مبارک باد!

تولد فرزند کعبه مبارک باد!
"چون تو فرزندی اگر در کعبه، مادر یافته
کعبه هم یک بت شکن مثل تو کمتر یافته
پیش از آن کز کوثر و طوبی نشانی هم نبود
مستی عشق از لب لعل تو، کوثر یافته
از دم صبح تا آخر شام ابد
عقل، اعجاز تو را در بحر و در بر یافته
یا علی! یک کعبه تنها شاهد وصف تو نیست
مصطفی در شهرعلم خود، تو را در یافته
گر رود خورشید در خیل غلامانش، رواست
آن که اندر ملک خوبی چون تو دلبر یافته"
( غلام سرور دهقان )
تولد اولین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت
فرزند بت شکن کعبه
همسر وفادار فاطمه (س )
داماد برومند حضرت محمد (ص )
امام علی ( ع ) به تمامی مسلمانان و شیعیان جهان مبارک باد.
باران
پنجم تیر ماه هشتاد و نه.

۱۳۸۹ خرداد ۲۸, جمعه

چقدر زود دیر می شود...

حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود دیر می شود!
" چقدر زود دیر می شود... گاهی اوقات تا چشم بر هم می گذاریم ناگهان احساس می کنیم به اندازه ی یک عمر گذشته، یک کودک خردسال جوان شده یک آسمان خراش غول آسا بر آسمان تاخته، یک دنیا فکرهای نو خلق شده و یک دریا نقش بر رخ حادثه ها موج گونه وار به هر طرف در رفت و آمد شده است. گاهی اوقات در یک ثانیه یک لحظه یک آن به اندازه ی تمام عمر تمام دنیا تمام هستی دگرگون می شوی و تغییر می پذیری و دیگری می شوی که قبل از این نبوده ای و حتی فکرش را هم نمی کردی روزی باشی. آری شاید در همان لحظه بوده که انیشتین انیشتین شده و نیوتن نیوتن، شاید در همان لحظه بوده که باراک اوباما اولین رئیس جمهور سیاه پوست امریکا شده یا برای اولین بار زنی در تاریخ زمین رآی داده است، شاید در همان لحظه بوده که قیصر امین پور این شعر( حسرت همیشگی ) را سروده است و شاید در همین لحظه باشد که من متحول شدم و شاید همان لحظه باشد که شما دگرگون شوید و انسانی از جنس دیگر روح دیگر و احساسی دیگر گردید...
زندگی این گهواره ی گردان که در محور حرکت زمین رنگی دگر دارد در گردونه ی هستی یک انسان رنگی دگر خواهد داشت با بویی که تنها او استشمامش می کند و نه دیگری. حرکتی دایره وار که برای آدمیان روی زمین حادثه را می سازد و او ( انسان ) بازیگرش. پس در بازی زمین بهترین نقش را به عهده بگیریم ، تا در مرکز دایره باشیم که ناگهان زود دیر می شود و زمین می گردد و منتظرمان نخواهد ماند..."
باران
بیست و ششم خرداد ماه هشتادو نه.

۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

پیام امروز، یک سبد ستاره از باغ شعر

بعد از روزهای بسیار که شاید برای من بسیار به نظر آید امروز موفق شدم به وب لاگم که پناه خستگی هایم است سری بزنم، مطلبی با شما در میان گذارم و اندکی فارغ از کار روزمره در گلستان شعر که خستگی ها را دور می کند درنگی کنم. چند شعر زیبا از محمد رضا شفیعی کدکنی - م. سرشک برایتان می گذارم :
سفر بخیر
- " به کجا چنین شتابان؟ "
گون از نسیم پرسید.
- " دل من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- " همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم... "
- " به کجا چنین شتابان؟ "
- " به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم. "
- " سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر و حشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را. "
...
"دیباچه"
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت،
که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد؛
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
...
باران
هفدهم خرداد ماه هشتاد و هشت.