۱۳۸۸ مرداد ۹, جمعه

ماهی ها...

ماهی ها...
...
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.
ماهی ها ، سهراب سپهری.
باران.
دهم مرداد هشتادو هشت.

سفر...

سفر...
سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد،
صدای پرپری آمد
و در که باز شد
من از هجوم حقیقت به خاک افتادم.
مسافر ، سهراب سپهری.
باران.
دهم مرداد هشتادو هشت.

۱۳۸۸ تیر ۲۹, دوشنبه

نیایش...


خدایا!...
این نیایش دلتنگی ما را بپذیر...
ما را همیشه با خودت دار...
باران
بیست و نهم تیر ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

به استقبال بعثت پیامبر اکرم می رویم


مژده بده ، مژده بده یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا
روز برگزیده شدن
سبز قامت بر افراشته ی اسلام
گل آفرینش
نیاکان پاکی
رسول گل و نور
پیامبر اکرم، محمد مصطفی (ص)
بر تمامی سبز اندیشان سپید سیرت به ویژه به مسالمانان افغانستان تهنیت باد.
به استقبال از روز بعثت پیامبر می رویم...
باران.
بیست هشتم تیر ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه

هدیه امروز به شما...

پروردگارا، می توانم علف ها را کنار بزنم
و انگشتانم را روی قلبت بگذارم.
"ادنا سنت وینسنت میلی"
بی تردید رود پهناور و درخشان نیکی از زندگی من می گذرد
جریان رود الهی تلاش هایم را پیش می برد. رویاهایم از منبع الهی تغذیه می شود. در تمام کارها قلبم را به روی عملکرد الهی می گشایم . توانا و آماده ی عمل به رهنمون الهی هستم که در هر شرایطی در درون و برونم جلوه گر می شود . در لحظه های تنهایی و شکست خوردگی ، به خود می گویم که نقش من به دست دنیای مهربان رقم خورده است . در جستجوی آرامش، توجه خود را بر درون متمرکز می کنم. به محرک های درونی و برونی ، نشانه ها ، علایم و اخباری گوش می سپارم که آرامبخش روح من است و آن را به سوی کردار عاقلانه و قاطعانه رهنمون می شود.
"از کتاب ستایش زندگی"
باران

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

تو اگر برخیزی

"تو اگر برخیزی"
...
با من اکنون چه نشستها، خاموشیها،
با تو اکنون چه فراموشیهاست.
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد!
من اگر ما نشوم، تنهایم
تو اگر ما نشوی،
- خویشتنی
از کجا که من و تو
شور یکپارچگی را در شرق
باز بر پا نکنیم
از کجا که من و تو
مشت رسوایان را وا نکنیم.
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه بر می خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
چه کسی با دشمن بستیزد؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
- آویزد.
"حمید مصدق - آبی ، خاکستری ، سیاه "
باران
بیست و چهارم تیر ماه هشتادوهشت.

آگاهی مردم و تاثیر آن در انتخابات

"آگاهی مردم و تاثیر آن در انتخابات"

آگاهی مانند شمعی ایست که روشنی بخش راه تاریک است . آگاهی بخشیدن به آنچه مبهم و گنگ یا تیره و تار است باعث شکل گیری حقیقت روشن و پاک خواهد شد . و این آگاهی ست که بر تردید و شک و گمان خط بطلان کشیده و آن را به یقین و اطمینان و اعتماد مبدل می گرداند . آگاهی دهی رسالت جاودانه ی انسانهاست که با آن دیگران را از راه نادرست به راه درست رهنمون می سازد . در این زمان حساس که قرار است سرنوشت هزاران هزار انسان رقم خورد بیش از پیش اهمیت آگاهی را احساس می کنیم . در آستانه ی انتخابات دور دوم ریاست جمهوری افغانستانیم و در 29 اسد سال روان انتخابات برگزار خواهد شد و این نمایش ملی و مردمی ماست تا به همه ی جهانیان نشان دهیم که ما ملت افغان یک دل و یک دستیم . با اتحاد و دوستی به پای صندوق های رای خواهیم رفت . اما آنچه اهمیت فراوان دارد گزینش آن فرد است که قرار است در ورق رای دهی نامش را ثبت کنیم . حال زمان آن است که باید حرف بزنیم و دردهایمان را بگوییم و از حوادث ناگوار گذشته کشورمان پند گیریم .تجربه ی سالها جنگ و و بی خانمانی به اندازه ی نجات جان هم وطنانمان با ارزش است و با این تجربیات تلخ و شیرین است که ما می توانیم در مورد آینده دقیق تر و منطقی تر بیاندیشیم و از احساسهای زود گذر و آنی چشم بپوشیم و از سویی همه ی افراد جامعه مان را ترغیب به مشارکت در انتخابات نماییم تا همه در مشروعیت دادن به نظام دولت سهیم گردیم . به راستی باید اندیشید و گفت و شنید که مردم از انتخابات و از ریس جمهور منتخب آینده چه می خواهند . خواستهای مردم را چه چیزهایی تشکیل می دهد . و این کاندیدان هستند که باید پاسخ این خواستها را با عمل نشان دهند و آنچه اکنون می شود در مورد آن سخن راند وعده های عملی شدن این خواستهاست ؛بله تنها وعده هاست و نه چیز دیگری . در فضایی که مردم به کمتر کسی اعتماد می کنند که شایسته ی این مقام باشد، چطور مشروعیت نظام آینده ی حکومت تضمین می گردد. در این روزها عملیات گسترده ی نظامی در بعضی ولایات نا امن با هدف باز پس گیری آن مناطق از مخالفین دولت و بر قراری امنیت در جریان است و هنوز آن طور که باید به نتیجه نرسیده است و مردم از این عملیات شاکی اند و امیدی به برقراری صلح پایدار ندارند و هر روز تعداد تلفات غیر نظامی افزایش می یابد . با وجود رقابت نا سالم بعضی از کاندیدان ، افزایش تشنج و در گیری ، اوضاع نا بسامان اقتصادی و در تب و تاب تبلیغات و رقابت تنگا تنگ نامزدان ، این مردم هستند که باید گره ی کور مشکلاتشان را با چنگ و دندان نه بلکه با درایت و هشیاری باز کنند. آگاهی مبتنی بر واقعیت می تواند دید مردم را نسبت به مسایل کشور و منطقه و جهان ، دقیق تر گرداند و قدرت عملشان را برای محو خشونت ها ، دست یابی به اهداف و منافعشان افزایش دهد. و این در سایه ی حکومت و دولتی قانونمند و مشروع میسر خواهد بود .

" حرف را باید زد!
درد را باید گفت!
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از
متلاشی شدن دوستی است،
و عبث بودن پندار سرور آور مهر "
" حمید مصدق"
باران
بیست و چهارم تیر ماه هشتاد و هشت.

۱۳۸۸ تیر ۲۲, دوشنبه

یک درد دل کوچک با شما! بله با شما همشهریان کابل...

یک درد دل کوچک با شما، همشهریان کابل:
" در هوای گرم بعد از ظهر، ناگهان همه جا تیره و تار گشت. باد همراه گردو خاک فراوان با شدت تمام می وزید و آنچه را در راهش بود به هوا می برد و این عابران مفلوک بودند که چشمانشان از خاک پر شد و نفسهایشان بند آمد و گویی قیامت بر پا گشت؛ زیرا هر کس به دنبال سر پناهی می دوید و نمی یافت."
محیط آلوده همراه با زباله های فراوان ، اطراف مارا فرا گرفته و هر کوچه و سرک انباشته از انبوه کثافتها یا همان زباله هایی ست که با مگس های بی شمار همراهی می گردد و خلاصه بعد از نوازش چشم های عابران باعث انتشار انواع میکروبها و ویروسهای بیماری زا می شود و هوا و محیط را آلوده می سازد و از زیبایی شهر هم می کاهد. و در این جمع تنها این گرد و خاک و طوفان بعد از ظهرها را کم داشتیم که از وجود آن نیز بی نصیب نماندیم و هر روز میزبانش هستیم . آب و هوا و زمین و آنچه فکرش را بکنیم آلوده است و غیر قابل اطمینان و منشا بیماری . در این شهر آلوده چطور می توان انتظار داشت که آمار افراد سالم افزایش و افراد بیمار کاهش یابد جز اینکه هر روز افراد بیشتری را بیمار گرداند . اما این تا حدودی به بهداشت شخصی فرد فرد افراد هم بستگی دارد اگر هر خانواده محیط خانه و کوچه ی خود را پاک نگهدارد و در پاکیزه نگهداشتن مراکز عمومی مانند سرک ها ، کتابخانه ها ، دانشگاهها ، مکاتب و شفاخانه ها بکوشد، به میزان قابل توجهی از آلودگی ها کاسته خواهد شد و صد البته که این نیازمند همکاری دولت نیز می باشد . مراکز مربوط ی دولتی باید در انتقال سریع زباله های خانگی و صنعتی تلاش فوق العاده ای داشته باشد تا از انباشته شدن کوه زباله ها در سطح شهر جلوگیری به عمل آید . پاکیزگی شهرمان نیازمند همکاری متقابل دولت و ملت است و جز این مقدور نخواهد شد.
باران.
بیست و سوم تیر ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ تیر ۱۶, سه‌شنبه

ببخشید؛ یک لحظه ،در این مورد فکر کنید!

" یک درخت"؛
تضمین "یک تنفس"،
ادامه ی " یک زندگی"،
زیبایی " یک شهر".
تابستان است و هوا بسیار گرم . در این تابستان با این هوای گرم هر پای خسته ای به دنبال خنکی سایه سر می شکند و صد البته که در شهر ما سایه بسیار کمیاب است و گاه نا یافتنی می نماید.
" ظهر تابستان است.
سایه ها می دانند،
که چه تابستانی است."
"سهراب سپهری"
از درختها و فضای سبز خبری نیست. تنها این تن سوزان و عرق کرده ی عابران است و خورشید؛ که مرحمت می فرماید و ما را گرما می بخشد. در تمام شهر بیش از چند درخت نمی توان یافت . نسبت درختها به انسانها بسیار ناچیز است؛ نسبت درختها به موترها اصلن به چشم نمی آید؛ نسبت درختها به مساحت شهر کابل در تصور نمی گنجد؛ نسبت درختها به خانه ها و ساختمان های بلند ، خنده ای تلخ از روی بی اعتنایی احالی محترم شهر یا همان باشنده ها نثار لبان طبیعت دوستان می کند.
همانطور که می دانید درختها کار تولید اکسیجن را به عهده دارند و ما انسانها هم ، یکی از مصرف کننده های اکسیجن . بنا بر این برای انسانها اکسیجن مساوی با حیات است . پس اگر منطقی فکر کنیم و واقعن به سلامت خود و دیگران بیندیشیم باید به درخت ها توجه بیشتری به خرج دهیم و لا اقل اگر لطف ننموده و درختی نکاشتیم پس آن چند درختی که در شهر می بینیم را نیز از بین نبریم . شاخ و برگ هایشان را نشکنیم . بر تنه ی آنها یادگاری ننویسیم و ...
بالاخره دوست درخت باشیم و در حفظ و نگهداری اندک فضای سبزی که داریم کوشا بوده و سعی در ایجاد بیشتری نماییم . درخت ها را نیکو بداریم که زینت خانه و شهرمان است و ضامن بقاء .
باران
هفدهم تیر ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ تیر ۱۵, دوشنبه

ولادت حضرت علی (ع) مبارک باد!

"علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را "
13 رجب ، ولادت امام علی (ع) ،
همای رحمت،
سرچشمه ی نورو برکت و
مظهر عشق و عظمت
بر تمامی مسلمین جهان به خصوص پدران دلسوز و فداکار،
کانون عاطفه و ایثار و
الگوی مبارزه و اقتدار
مبارک باد!

پدر؛
با تو می شود گل ها را نوازش کرد و از استشمام عطرش سر مست گشت.
پدر؛
با تو می شود معنی طلوع را بر تک تک کاج های باغ حک نمود.
پدر؛
با تو می شود بود و تا بودن مهر هر دم رفت و تا ابد ماند.
پدر؛
تو معنی خوب بودنی...
روز بزرگت مبارک باشد!
سایه ی مهرت همیشه بر سرم باد!


جوانمردی مستمر، پدر
مهربانی از قلب تو
رنج از پیشانی نجیبت
نور از چشمان مهربانت
غم از لبان تو
سراغ می گیرد .
نخل سبز وجودت همیشه در آبگیر زلال نگاهم جاریست.
همیشه دوستت دارم .
باران
شانزدهم تیر ماه هشتاد و هشت.

۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

دیدار با یکی از کاندیدان ریاست جمهوری

به نام خدا
"بس است ! دیگر بس است!"
1388/4/13
ساعت ، 11:00
دروازه ی شمالی دانشگاه کابل
هوا گرم بود و من به اتفاق چند تن از دوستانم منتظر آمدن موتر بودیم تا در یک جلسه ی آشنایی و گفت و گوی دانشجویی با یکی از کاندیدان ریاست جمهوری شرکت کنیم. بعد از چندی موتر از راه رسید و همگی با هم به سوی دفتر کاندید مورد نظر به راه افتادیم .
ساعت ، 11:40
ما یعنی جمعی از دانشجویان رشته های مختلف و از دانشگاههای شخصی و دولتی ، وارد دفتر کاندید مذکور شدیم . و با استقبال گرم او مواجه گشتیم ، با سلام و احوالپرسی همگی در چوکی ها قرارگرفتیم و با آشنایی مختصر دانشجویان جلسه آغاز گردید و با پرسیدن سوالات از کاندید محترم شکل رسمی به خود گرفت . جناب کاندید هم با حوصله مندی تمام و کمال در صحبت گشود و از هر دری و هر حرف و حدیثی ما را بی نصیب نگذاشت . از گذشته های تاریخی گفت ، از آرمان ها و نظر داشت هایش ما را بهره مند ساخت و خلاصه ...
او در پاسخ هر سوال بحث را از ابتدا آغاز و به انتها می رساند و در صحبت هایی که دایره وار تکرار می شد سوال های زیادی به ذهنم خطور می کرد که دلم می خواست هر یک جمله ای که او می گوید من هم یک علامت سوال بعد از کلمات چه کار؟ چگونه؟ چطور؟ کی؟ کجا؟ و ... بگذارم و خیالم را راحت نمایم. بحث از تشکیل حزب جوانان و خانواده ها و فرهنگ حاکم بر آنها به سیاست خارجی و داخلی دولت آینده ، قانون رسانه ها و تامین امنیت کشیده شد . از سازمان جوانان به مسئله دین گریزی آنها و جدایی دین از سیاست و خلاصه به خشونت علیه زنان و اینکه هنوز هم در کشورهای مختلف جهان زن سیلی می خورد ، هم گذشت . و از این سو به آن سو در گردش بود و این ذهن خسته و نا توان من بود که هنوز نفهمیده ، این حرف ها و حدیث ها کی جامه ی عمل می پوشد؟
این گپ ها و سخن های با القوه کی با الفعل می گردد؟ به امید کدام روز روشن باشیم که ما صاحب جوانانی شاغل خواهیم بود که خود اتکایی و خود کفایی را" خود" آموخته اند و به اجرا در می آورند ؟ این قلب تپنده ی من بود که می خواست فریاد زند :
دیگر بس است ! بس است! خواهش می کنم دیگر شعار ندهید. شعار بس است! کافی است!
از بس شنیده ایم و ندیده ایم دیگر به گوش هایمان باور نداریم . می خواهیم از این گپ ها و سخن های زیبا که شعارهای دلچسب روز های تبلیغات است تصویری عملی نظاره کنیم . این دستهای سختی کشیده ام می خواست تنها لمس کند و با لمس ایمان آورد نه اینکه در فضای خالی بگردد.
جناب بسیار محترم کاندید ریاست جمهوری ، به عنوان یک انسان و یک افغان برای منافع مردم گامی عملی بردارید؛ لطفن حرف نزنید، عمل کنید. آیا امکان دارد ؟ یا نه ؟!!!
ساعت ، 2:30
ما بعد از پذیرایی و خداحافظی از کاندید محترم سوار موتر هایمان شده و به راهمان ادامه دادیم . در هر ذهنی دنیایی به تصویر کشیده شده بود و هر شخص در خود غرق گشته و افکار و اندیشه ها در هر سو پراکنده.
باران
پانزدهم تیر ماه هشتاد وهشت.