۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

معجزه ی باران

معجزه ی باران
حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن!
باران
یازدهم بهمن ماه هشتادوهشت

یک شاخه گل ؛ تقدیم به شما!!!


آزادی یک مفهوم حسی است که هر گز تحقق عینی نمی یابد و حتی در بهترین شرایط نیز محدود به امکانات شخصی باقی می ماند.
آزادی انسان چنان باید درونی شده باشد که هیچ کس و هیچ نیرویی نتواند از او بگیرد و چنان باید وسیع و پر دامنه باشد که بتواند بخش هایی از آن را به دیگران ببخشد بدون آن که از سهم خود کم کند.
انسانها یا در شرایط نا آگاهی از موانع و انباشته بودن از خواست و اراده احساس آزادی می کنند که فریبی بیش نیست و یا در شرایط اشراف به موقعیت و امکانات که خواستن در یک قدمی توانستن قرار می گیرد و آزادی از واقعیت ، زیبایی می گیرد.

زیبایی انسان در پیچیدگی های اوست ، پیچیدگی های انسانی ، تراکم خواهش های ساده نیست، تکثیر دم افزون تپش ها و گرایش های عمق یابنده ست و عاشقی زیبنده ی این بعد انسان است . انسانی که تما م نمی شود ، حتی با مرگ و سوال هایش بعد از او نیز در اندیشه ی دیگران می چرخند . هیچ پیچی نیست که پیچ بعدی نداشته باشد و آن که همواره جاده را هموار می بیند ، همواره ابله می ماند . ساده اندیشی مرگ انسان نوین است .

فکر ها ( حس اندیشی ) ، ع . صمدیان
نشر تصویر ایران ، زمستان 1384
باران
یازدهم بهمن ماه هشتادوهشت.

۱۳۸۸ بهمن ۴, یکشنبه

باران؛ تولدت مبارک!

nیک روز سرد زمستانی بود آسمان گرفته ی گرفته . نه برف می بارید نه باران. از نور قشنگ آفتاب هم خبری نبود. دلم گرفت مثل آسمان وغمگین رو به خیابان نگاه می کردم . به آدمهای که می گذشتند فکرمی کردم وبه همه آن درختهایی که بی برگ بودند به زندگی و زمین اندیشیدم. وشب هنگام، آسمان اندکی ابری بود. شاید ابرهای کهنسال به سرزمین دیگری رفته بودند. این بار به آسمان خیره شدم . اولین و پرنورترین ستاره ای که چشمم افتاد، طاقت نیاوردم. بغضم ترکید و اندوهبار اشک ریختم. زیبایی خیره کنندۀ نور آن ستارۀ یکتا،تلنگری به احساس من شد . تا اندکی خود را سبک کنم ودردم را با آن ستارۀ دوست داشتنی شریک سازم؛ دلم از همه چیز واز همه کس گرفته بود. از دیدن آن همه بیچارگی وسختی که پدران کشورم می کشیدند خسته شده بودم از تنهایی ها وبی پناهی های کودکانه کارگر و یتیم، دلم پربود. تا چشم می گشودم درد، رنج، گرسنگی، فقر وبیکاری... درخت هم آوارگی ساکنان کشورم را می دیدند. وپرستوهای بهاری نغمه غم ناک مصیبت را برای اهالی کشورم سرمی دادند. نه آهنگ طربناک خوشی را . باد سرگردان وحیران در مشکلات مردم کشورم به این سو آن سو می گشت وندایی نمی یافت که غصۀ جنگ وآدم کشی را در طنیین نداشته باشد. در هیچ سرزمینی نگاهمارا اینقدر سرد وبی روح نیافته بود و درهیچ شبی چشم را این چینین گریان نه. دلم گرفته بود واشکم جاری بر گونه ها... نالیدم :
ای ستاره ، ما سلام مان بهانه است
عشق مان دورغ جاویدانه است .
در زمین زبان حق بریده اند
حق ، زبان تازیانه است.
وآن که باتو صادقانه در دل کند
های های گریۀ شبانه است!

ای ستاره، باورت نمی شود:
در میان باغ بی ترانۀ زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است .
لاله های سرخ دوستی فسرده است .
غنچه های نو رس امید،
لب به خنده وا نکرده مرده است .
پرچم بلند سرد راستی
سربه خاک غم سپرده است!

ای ستاره، ای ستارۀ غریب!
از بشرمگوی واز زمین مپرس.
زیرنعرۀ گلوله های آتشین،
از صفای گونه های آتشین مپرس.
زیر سیلی شکنجه های درناک،
از زوال چهره های نازنین مپرس .
پیش چشم کودکان بی پنا،
از نگاه مادران شرمگین مپرس.
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس .

ای ستاره ای ستارۀ غریب !
ما اگر از خاطر خدا نرفته ایم ؟
پس چرا به داد ما نمی رسد ؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی رسد؟


اندکی را حت تر از پیش به آن ستارۀ زیبا خیره شده بودم. دستهایم آهسته اشک هایم را پاک می کرد وپرتوهای درخشان ستارۀ خوبی ها، کوچه های خالی دلم را نوازش می داد وچه نسیم دلکشی بر فراز گونه های سرد که جوی اشک برآن ماسیده است می وزد . در خیال و رویا بود که چشم گشودم واین بار خود را ناتوان وحقیرنیافتم که تنها چشمهایش برای دیدن سختیها ساخته شده . به خودم گفتم من لااقل می توانم تصویری روشن وهرچند اندک وکوتاه از همۀ آنچه مرا رنج می دهد برذهن هایی که هرگز این صحنه هارا ندیده اند حک کنم . من میتوانم از ناگفته ها سخن گویم هرچند یک کلمه،یک جمله یا یک عبارت... اما میتوانم ... به فکر فرو رفتم وآنگاه با جرقه ای که به ذهن خورد یک راه طولانی را رفتم وباز گشتم و روشن شدم . فانوسی به دست داشتم که از لابه لای برگها وساقه های درهم تنیده ی بوته های سرسبز واز کنار درختان بهار نارنج، عاشقانه ره می گشودم وپیش می رفتم سرمست از عطر سبزه ها وشکوفه های درختان ، زمزمه می کردم وبانوای گرم قاصدکها، آرزوهای رنگی ام رقصیدند وبر فراز ابرها چرخ زدند و بر شاخه های نو رس وپربرگ درختان تاب خوردند ومرا خواندند...
آری، به روزنی رسیده بودم که می توانستم ، ازآن بیرون را نظاره کنم ، آفتاب را ببینم ، باد را بچشم و باران را لمس کنم . باران این گونه در من متولدشد. باران همان روزنه ای بود که امید مرا به آسمانها می برد ودر خانه ی ابرها نشان خدا می داد. باران همان سطور دلم بود که بر امواج اینترنت نقش می بست واز طریق شبکه ماهواره ها به فضا سفر می کرد، به دلها می رسید ودر چشم ها متبلور می گشت ، باران این گونه متولد شد . درست یک سال قبل در چنین روزی در ماه بهمن سال هزارو سیصدو هشتاد و هشت .
مادرم صدایم می کرد: دختر چی کار می کنی؟ مگردیوانه شده ای؟ چرا داخل نمی آیی؟ تمام لباسهایت ترشده است. زود باش بیا داخل اتاق وگر نه سرما میخوری . با خودم گفتم : مادر جان این تازه اول دیوانگی است تازه باران را پیدا کردم تازه حس میکنم ، سرما که چه ،جهان را دنیا را با نفس هایم می بلعم وسینه ام پراست از مردم کشورم .... رو به آسمان دنبال ستاره ام می گشتم . پیداش کردم ... ستارۀ من با لای سرم است ؛ بی اختیار زمزمه کردم:
بگذاریم از این ترانه های درد ،
بگذاریم از این فسانه های تلخ،
بگذار از من ای ستاره
شب گذشت...

با نیسم دلکش سحر،
چشم خسته ُ تو بسته می شود.
بی تو، در حصار این شب سیاه،
عقده های گریه ای شبانه ام،
در گلو شکسته می شود ...
شب بخیر
و باران عاشقانه می بارید...
(سرگزشت شکل گرفتن و ب لاگم " باران" )
(شعرها از فریدون مشیری)
باران
سوم بهمن ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

کابل ؛ ترس ، هراس ، دود و ...

کابل ؛ ترس ، هراس ، دود و ...
همزمان با روز برگزاری مراسم تحلیف وزران در کابل شاهد چندین حمله ی انتحاری در نقاط مختلف شهر بودیم . افراد گروه طالبان با حمله ی مسلحانه به فروشگاه بزرگ افغان ، فروشگاهی در نزدیکی وزارت عدلیه ، ساختمان گلبهار سنتر ، هوتل کابل سرینا و ... می خواستند با استفاده از این مکان ها که اکثرن بلند منزل هستند برای آتشباری بر ارگ ریاست جمهوری استفاده کنند . این درگیری ها که حدودن 6 ساعت به طول انجامید باعث کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از مردم ملکی شد . البته گفته می شود که 5 تن از افراد اردوی و پولیس ملی و امنیت نیز شامل کشته شدگان این رویداد است . کابل در روز 28 جدی که زمستانی خشک و بی بارندگی را تجربه می کند شاهد ساعتها ترس و وحشت و خفقان بود. هوای مناطق مرکزی شهر آکنده از دود آتش سوزی ساختمان های محل درگیری بود و سرک های منتهی به آن مناطق مسدود و شهروندان کابل نیز از آن مناطق گریخته بودند . عبور و مرور قطع و ساحات در کنترل اردو و پولیس افغان بود . البته نیروهای خارجی حافظ صلح در این درگیری ها سهم بسزایی نداشتند و این اردو و پولیس افغان بود که باعث کشته شدن چندین تن از افراد انتحار کننده شد . مردم افغانستان یک بار دیگر با دیدن صحنه های جنگ و آتش باری طرفین احساس نا امیدی و یأس نمودند و برقراری صلح و امنیت را کاری بس دشوار دیدند اما نمی توان از شجاعت و دلیری نیروهای افغان چشم پوشید . نیروهای افغان نیز با گذشت چند سال، آموزش دیده اند ،تجهیز شده اند و تعدادشان نیز افزایش یافته است اما هنوز توانایی مقابله با حملات سنگین را ندارند و باید باز هم برای تقویت نیروهای افغان از هر لحاظ کار صورت گیرد .
تعداد زیادی از مجروحین این رویداد به شفاخانه های اطراف انتقال پیدا کردند و آنچه در این حادثه قابل تأمل است اثبات این مسئله است که طالبان با دست زدن به حملات این چنین می خواهد به دولت و ملت افغانستان ثابت نماید که قدرت و توانایی جنگیدن را دارند و اگر بخواهند به هر شیوه ی ممکن حرفشان را به کرسی می نشانند . حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان یکی از مهمترین برنامه هایش را برای طرح در کنفرانس لندن ، طرح مصالحه با گروه های مخالف دولت یعنی گروه طالبان ، ذکر کرده است . یکی از خواسته های این گروه (طالبان) حذف نام رهبرانش از لیست سیاه شورای امنیت است این یکی از گام های موثر در جهت گفتگو برای صلح می باشد . اما اینکه کشورهای حامی صلح افغانستان چه موقفی دارند می توان گفت که موضع روشن و قاطعی ابراز نشده و فرستاده سازمان ملل در امور افغانستان و پاکستان حذف نام رهبران طالبان را از لیست سیاه ، رد کرده است . مردم افغانستان نیز، از طریق مصاحبه و اظهار نظر در رسانه های مختلف در مورد صلح با گروهای مخالف یا در واقع گروه طالبان ابراز داشته اند که خوش بین نیستند . آنها بر این نظرند ، کسانی که فرزندانشان را در جنگ ها و حملات انتحاری بی رحمانه از بین می برند ، جایی در دلهای ملت افغانستان برای شان وجود نخواهد داشت . در شرایط حساس فعلی باید دید واقعن آخرین و تنها ترین و مهمترین راه برقراری صلح و امنیت در کشور صلح با مخالفان دولت است . آیا صلح و همکاری گروه طالبان با دولت افغانستان ، آرزوی دیرینه مرد م که همانا برقراری آرامش و ثبات در کشور است را بر آورده خواهد کرد ؟ آیا زمانی که طالبان و دولت کنونی ، حکومتی واحد در کشور مستقر سازند دیگر نیازی به کمک های خارجی نخواهد بود ؟ آن زمان مشکل بیکاری ، فقر ، بی خانمانی ، مهاجرت ، بی عدالتی ، خشونت علیه زنان و اطفال ، بی سوادی و ... در افغانستان وجود نخواهد داشت ؟ و آیا در آن هنگام آزادی بیان ، احیای حقوق از دست رفته ی اقشار آسیب دیده مردم ، پیشرفت تمدن اسلامی و رشد فرهنگی عقیدتی مردم تحولی نوین به خود خواهد گرفت ؟ هر چند که در جامعه ی کنونی نیز موانعی برای برقراری و رسیدن به این اهداف وجود دارد .
در نهایت ، می توان دید که مردم افغانستان به خواسته هایشان رسیده اند یا خیر ؟ در کل ، مردم افغانستان چه می خواهند؟ با طالبان صلح شود یا با طالبان صلح نشود ؟ در هر مورد چرا ؟
دقیقن یک روز بعد از طرح جدی این مسئله ( صلح با طالبان ) کابل ، پایتخت افغانستان و یکی از شهرهای پر جمعیت آن در مزدحم ترین نقاطش شاهد درگیری و جنگ بود . طالبان بر قلب کابل آتش گشودند و هر چند تعدادی از افرادشان به مقاصد خود نرسیدند و به دست نیروهای دولتی افغان کشته شدند ، اما این راهی برای ابراز وجود و احیای قدرت دیگری برای آنها به شمار می رود . که ملت افغانستان با از دست دادن اموال و سرمایه هایشان بهای آنرا پرداختند !!!
باران
سی ام دی ماه هشتادوهشت

قصه ی ما دروغ بود!

قصه ی ما دروغ بود!
خیلی سالها پیش ، وقتی کودکی خردسال بودم مادرم و گاه پدرم برایم قصه می گفت . آرزوها و آرمانهایم را در لحظات قصه هایشان می دیدم . به خوشی های قهرمانان داستان دل خوش می کردم و در مصیبت هایشان غم شریکی می نمودم ؛ اشک می ریختم و ناله سر می دادم . اما در انتهای داستان مادر یا پدرم می گفتند:
بالا رفتیم ماست بود، پایین آمدیم دوغ بود ، قصه ی ما دروغ بود! در این آخر که می رسیدم یکمرتبه جا می خوردم و همه ی آن خواب و خیال ها ، حوادث و اتفاقات نقش بر آب می شد و در یک چشم به هم زدن دود می شد و هوا می فت . همیشه از دوغ بودن قصه نا امید می شدم و یکه می خوردم ...
اما حال؛
در کشورما ن افغانستان هر روز قصه ی تازه ای برای شنوندگان که همان مردم افغانستان است توسط راویان داخلی و خارجی نقل می گردد ، نمایش بازی می شود و تنها سهم مردم دیدن است و بس. پس از بار نخست که رئیس جمهور حامد کرزی اعضای کابینه اش را برای وزارت خانه ها معرفی نمود و توسط نمایندگان تعداد زیادی از آنها رد شدند ، طی چند روز گذشته باز هم تعداد دیگر از چهره های نو را به منظور احراز پست های وزارت خانه های کشور به مجلس معرفی نمود که باز هم از 17 وزیر پیشنهادی تنها 7 تن از آنها رأی اعتماد نمایندگان را گرفتند و باقی آنها رد شدند . اما چرا؟
دلیل قانع کننده ای از سوی نمایندگان مردم در مجلس برای عدم اعتمادشا ن به وزیران گفته نشده است و مردم و حراب و گروه های مختلف نیز اظهار نظرهای متفاوتی در مورد رد وزیرا ن توسط مجلس دارند اما آنچه مسلم است اینکه رد وزیران با توجه به دلایل منطقی صورت نگرفته است . در این قضاوت ، تخصص مسلکی افراد، تعهد و مسئولیت پذیریشان ، شایستگی و صلاحیت آنها و تجربیات نیک و بد شان در نظر گرفته نشده است و تصور می بشود بیش تر از روی سلیقه و احساس نسبت به افرا د برخورد صورت گرفته است . بنابراین باید به حال خودمان تأسف خوریم که نمایندگان مردم در حق و و نظر مردمی که به آنها رأی داده اند و اعتماد کرده اند وقعی نمی نهند و طبق نظر شخصی و جناحی خود از حق مردم به نفع خود سود می جویند و بهره ی رأی دادن یا ندادن پشت پرده ی نمایشنامه ای پرداخت می شود که مردم تنها حوادث و وقایع اجرا شده توسط افرادی که چهره هایشان را مطابق صحنه های نمایشنامه گریم و پرداخته اند ، می بینند. این نمایشهای خیمه شب بازی که دست و پا و ختی فکر و اندیشه ی بازیگرانش را نخ های نامرئی به دست دیگرانی ایست که تنها و تنها به سود و مفاد خود می اندیشند، گره خورده است و به هر آن سویی که آنها اراده کنند می رود و آنچه خواسته ی آنهاست اجرا می گردد .
حال آنکه زندگی و سرنوشت مردم افغانستان در زیر چرخ های سنگین و هولناک مبارزه با تروریسم خورد و خمیر می شود و جنگ را پایانی نیست . افغانستان صحنه ی قدرت نمایی قدرت های متفاوتی است که هر کدام به نوعی سعی در تثبیت قدرت خود دارند تا به افغانستان و تما م جها ن بنمایانند که آنها را جلو داری نیست .
درست در زمانی که ستر عبد الرشید دوستم به حیث رئیس ارکان سر قوماندانی اعلای قوای مسلح تعیین و طرح صلح با گروه طالبان به عنوان یکی از مهمترین برنامه های حامد کرزی برای عنوان در کنفرانس لندن، مطرح شد و قرار بود که وزیران برگزیده ، سوگند وفاداری یاد کنند؛ اما حملات انتحاری زنجیره ای همراه با درگیری و جنگ در کابل به وقوع پیوست . بار دیگر کابل شاهد آشوب و اغتشاش بود و ترس بر دلها سایه افکند تعداد زیادی از مردم بیگناه افغان در حملات انتحاری و در گیریهای درون شهری گشته شدند و کسی جرأت رفتن به مرکز شهر را نداشت آنانی که در اطراف محل رویداد حضور داشتند با فرار از صحنه جان به در بردند و آنانی که طعمه گشتند ، آه و ناله و اشک را برای عزیزانشان به جای ماندند.
در شرایط نا آرام کشور که از هر لحاظ در بحران به سر می بریم . هیچ یک از کشورهای حامی صلح ملت ما برخورد قاطع و روشنی در قبال مسایل مختلف از قبیل برقراری امنیت در کشور یا تشکیل حکومتی مقتدر و سامان یافته به دور از فساد و توأم با تعهد ، ندارند و بعید به نظر می رسد که این مشکلات راه حل اساسی در شرایط متشنج اکنون داشته باشد . اما جای شک است که چرا ملت و حکومت افغانستان با همکاری و مشارکت کشورهای کمک کننده نمی تواند اوضاع آشفته ی کشور را سرو سامان بخشد و قدمی موثر در راه برقراری صلح و امنیت بردارد . من فکر می کنم که ملت و حکومت افغانستان و کشورهای خارجی کمک کننده با یکدیگر و در قبال هم صادق نیستند . هر کدام در خود درون ، هدفی یا نیتی منحصر به خود دارند و در پی رسیدن به آنچه می خواهند دیگری را استعمال می کنند و نمی دانم این قصه ی دروغ تا به کی وسیله ی سر گرم کردن ملت بیگناه افغان خواهد بود؟
در آستانه ی کنفرانس لندن ، جایی که افغانستان باید بیشترین استفاده را از آن ببرد ، درگیر مسایل انتخاب وزیران هستیم و در پی تسویه حساب های سیاسی و حزبی گم گشته ایم . کنفرانس لندن که سران کشورهای مختلفی در آن حضور می یابند ، فرصت مناسب برا ی موشکافی مسایل و مشکلات افغانستان است و باید به نحو احسنت از آن استفاده گردد .


باران
سی ام دی ماه هشتادوهشت.

۱۳۸۸ دی ۲۸, دوشنبه

حملات انتحاری در کابل

امروز بیست و هشتم دی ماه هشتادو هشت، کابل یک بار دیگر شاهد آشفتگی و درگیری بود. گفته شده است که حدود بیست نفر از افراد انتحار کننده ی گروه طالبان وارد شهر کابل شده اند و مکانهای مختلفی را مانند فروشگاه بزرگ افغان ، مجتمع گلبهار سنتر، وزارت عدلیه، شفاخانه رابعه بلخی و... مورد حمله قرار داده اند و تا کنون دو تن از افراد اردوی ملی افغان کشته شده اند و از تعداد کشته و زخمی های افراد ملکی آمار دقیقی در دست نیست. چند تن از خبرنگاران و تصویر برداران تلویزیون های وسایر رسانه ها که از محل های رویدادها گزارش تهیه می کردند توسط نیروهای امنیتی افغانستان توقیف شده اند.و کابل یک بار دیگر جنگ و ترس و
وحشت را تجربه کرد و هزاران فرد افغان را در نگرانی قرار داد

باران
بیست و هشتم دی ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

همه چیز مبهم است!

همه چیز مبهم است
به روبرویم خیره شده ام .همه چیز مبهم است و ناپیدا ، خانه ها ، درختها ، پایه های برق ، آدم ها... اندکی نزدیک تر می رویم . کم کم وضاحت خانه ها را مانند غول های یخ زده می بینم و آدم ها به سان ماشین های متحرک و بی روح در گذرند. از کنار هم بی تفاوت و با عجله می گذرند و هر کدام به سمتی روانند. درختهای بی برگ و عریان لرزه بر اندام دارند و پایه های برق بی صدا و آرام سر بر آسمان بر افراشته اند . گردو خاک فراوان در هوای اطرافمان معلق است و از دور گویی مهی غلیظ زمین را در بر گرفته است . صبح است . یک صبح در سرک های خاک گرفته و اندوه آلود کابل و من در حال رفتن به محل کارم هستم. به این گردو خاک انبوهی که فضا را آکنده است ، می اندیشم به ذرات آن ، به آن آسمانی که آن را پر کرده است و به آن نفس هایی که آن را می دمند و در سینه فرو می دهند . به میکروبها و آلودگیهای دیگرش ، به سرکهای انباشته از گل و زباله و هر چیز بی مصرف و به درد نخور، به شهردار کابل و کارمندانش ، و در نهایت به کشورم می اندیشم . می پندارم که این هم یک نوع زندگی است دیگر، شاید در هیچ جایی چنین نوعی از زندگی نباشد و شاید هم باشد و اگر باشد به احتمال زیاد آن مردم هم مانند ما فوق العاده گرفتارند. به نبود این زندگی یا تغییر آن به نوعی دیگر فکر کردم و اینکه انسانهای افغانی همیشه خواسته اند خود را برای سازگاری با محیط شان تغییر دهند و می شود ، روزی محیط شان را برای ایمنی شان از آلودگیها و خطرها ، برای فراهم کردن زندگی بهتر و آرام تر ، تغییر دهند . می شود آیا؟
یا نه ؟... این جا بود که به خود آمدم . نزدیک بود از ایستگاه مورد نظرم بگذرم. اتومبیل ایستاد و من ماسکم را زدم و آرام بر هوای مه آلود قدم گذاشتم.
باران
بیست و هفتم دی ماه هشتادو هشت

۱۳۸۸ دی ۲۴, پنجشنبه

مرغ دریایی...

" مرغ دریایی "
... در آغاز، باید بدانید که یک مرغ دریایی ، نمونه ی نامحدودی از آزادی است . تجسمی از پرنده ی بزرگ . و تمامی بدن شما از توک یک بال تا نوک بال دیگر ، چیزی جز اندیشه تان نیست .
جاناتان مرغ دریایی- ریچارد باخ

... کبوتر بچه ای با شوق پرواز
به جرأت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری...

پروین اعتصامی

زندگی حس غریبی ایست که یک مرغ مهاجر دارد .

سهراب سپهری

" پرنده ؛ احساس پریدن ، شوق پرواز، تجربه ی اوج، لذت آزادی و وسعت آسمان را در آغوش کشیدن . پرنده با بالهای معجزه آسا یش ، معجون آزادی را در نفس هایش تجربه می کند. و ... و آسمان را می فهمد ، ابرها را درک می کند و ستاره ها را می شمارد ، اگر دستی شاهپرهایش را به باد نسپرد و پاهایش را بر شاخه های درختان به زنجیر نکشد .
پرنده های میهن من غریبی شان را بر ابرها نوشته اند و حسر ت شان را به گوش باد زمزمه کرده اند و بالهایشان را به معجزه قرض داده اند ...
می شود آیا ، زمانی را تصور کرد
که هر کدام از ما بر فراز قله های آشتی
تا خانه دوستی و مهر پرگشاییم
و آوازه ی وفاداری مان را به هم به عالمیان
جار
زنیم
می شود آیا
در هوای خوب شهرمان
بالها قاصدکهارا
تجربه کرد
و
با پرنده ها هم خانه شد؟
باران
بیست چهارم دی ماه هشتادو هشت

بگرد تا بگردیم

بگرد تا بگردیم
رئیس جمهور افغانستان ، حامد کرزی دو روز پیش 16 وزیر دیگر را به مجلس پیشنهاد کرد. محمد کریم خلیلی معاون دوم رئیس جمهور در مجلس نمایندگان مردم حضور داشت تک تک وزیران را برای حاضران معرفی نموده و اضافه کرد:
دولت دو اصل شایستگی و مشارکت ملی را در نظر گرفته است .
مجلس نمایندگان پس از آنکه 17 وزیر را در دوره ی قبل معرفی وزیرا ندر روز 12 جدی در صلاحیت کردند . این بار با دقت و تامل بیشتر روی وزیران نظر دهی خواهند کرد. اکثر کسانی که به عنوان وزیر شامل کابینه نو حکومت هستند افراد نو و چهره های شناخته نشده برای ملت و نمایندگانند. در حالی که فرصت زیادی به برگزاری نشست لندن که برای رسیدگی و بررسی بیشتر به مسائل مربوط به افغانستان برگزار می گردد ، باقی نمانده ، حکومت افغانستان در تلاش برای سرو سامان بخشیدن به اوضاع کشورند تا وزیران مشخص شده توسط مجلس رأی اعتماد گرفته و نظام دولت منسجم شده و شروع به کار نماید. ار طرفی شرکت بعضی از وزیران و دولتمردان افغانستان در کنفرانس لندن حتمی است . در این فرصت کم باقی مانده باید دید مجلس این بار چگونه صلاحیت و شایستگی وزیران پیشنهادی را ارزیابی می کند و آیا باز هم اکثر آنها از سوی مجلس رد صلاحیت خواهند شد یا خیر. اکثر مردم و شخصیت های سیاسی کشور به این باورند که وزیرانی که معرفی شده اند نمی توانند از مجلس رأی اعتماد بگیرند و دلیل عمده و اساسی می تواند شناخته نبودن وزیران باشد . اگر این بار هم مانند قبل وزیران نتوانند رأی اعتماد مجلس را کسب کنند، یک بار دیگر حامد کرزی مجبور به گزینش خواهد شد .


باران

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

حامد کرزی؛ گزینش وزیران و سرابی دیگر

حامد کرزی ؛ گزینش وزیران و سرابی دیگر
قوم گرایی ، واسطه گرایی ، زورگرایی، قدرت گرایی ، منفعت گرایی ، خودگرایی... در تک تک سلولهای مغز و جسم انسانهای افغان رخنه کرده است و در حال شیوع بین نظام حکومت و سازمانهای و ادارات دولتی است اما در مقابل ملی گرایی ، مصلحت گرایی ، مسئولیت گرایی ، تجربه گرایی ، مردم گرایی ، میهن گرایی ... دیگر ارزشی ندارد. در فضای سیاسی حاضر که کرزی و دولتمردانش سر در گم و حیرانند ، جای تامل است که اندیشه شود مشکل کجاست؟ هر چند که مشکل یابی و مشکل گشایی در شرایط بحرانی اکنون کاری بس گران است اما جای کوشش دارد. در فرصت اندکی که باقی است کرزی باید افراد نو را برای وزارت خانه های باقی مانده که وزرایش رای اعتماد نگرفتند ، برگزیند و این بار معیار سنجش چیست؟ تخصص ، تجربه کاری ، مدرک تحصیلی معتبر ،و اندوخته علمی کافی ... برای انتخاب فرد شایسته در نظر گرفته خواهد شد یا نه؟ مصالح ملت و وحدت ملی چه نقشی خواهد داشت ؟
به هر حال در فرصتی که باقی مانده است باید افراد نو گزینش گرددو اگر پارلمان با امر کرزی موافقت کنند و به رخصتی زمستانی نروند راه رفته را باید از نو پیمود و یک بار دیگر وزرای نو در مجلس در انتظار رای خواهند بود تا این بار بعد از اثبات قدرت و اختیارات نمایندگان مجلس ، آنها چگونه با وزرای آینده برخورد خواهند کرد. و آیا باز هم حامد کرزی و دولتمردانش را در سرابی دیگر گرفتار می نمایند یا نه؟
باران
هفدهم دی ماه هشتادوهشت

۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست
رد صلاحیت 17 کاندید پست های وزارتخانه های مختلف از طرف پارلمان افغانستان موج های مختلفی از نارضایتی مردم را به دنبال داشت و یک بار دیگر اوضاع سیاسی کشور را متشنج ساخت . افغانستان در شرایط بسیار متلاطم و سختی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری اش داشت و نتایج بعد از آن به همراه سو ظن های اقشار مختلف، با مشکلات فراوان توانست ریس جمهورش را برگزیند و حال در شرایطی نا به سامان تر از پیش یک بار دیگر ثابت نمود که به بلوغ اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی و اندیشه ای و در نهایت دموکراسی که نام و آوازه اش چشمان بینا را نیز کور کرده است نرسیده و هنوز راه دراز در پیش دارد تا بتواند اقشار مختلف مرد م با نژادها و دین های متفاوت با یکدیگر به تفاهم رسیده و وحدت و یکپارچگی واقعی اش را دریابد . با آنکه از سوی جامعه جهانی فشارهای متعددی بر دولت حاکم وارد آمد تا با فساد اداری مبارزه نماید باز هم یک بار دیگر شاهد از بین رفتن صلاحیت و شایستگی افراد بودیم و تنها حس مسئولیت پذیری و قدرت و توان علمی و مسلکی افراد بود که قربانی بازیهای سیاسی و احساس های تند و مخرب نژاد پرستی و در واقع قوم پرستی شد که جهان و جهانیان و مردم افغانستان دریافتند که بیش از آنچه فکرش را می کردند فساد در روابط افراد ریشه دوانده است . این گونه می توان برداشت نمود که هر فرد افغان با خود درونش مشکل دارد . آنچه به آن می اندیشد منافع خود ، خانواده و فامیل و قوم و خویش خودش است و در نهایت به نژاد خود می اندیشد در حقیقت انسانی فکر نمی کند تا هر فرد افغان را مانند خود انسانی پندارد با تمام امتیازات و حق و حقوقی که خود او دارد . انسانها در زمین فرستاده شدند تا زندگی کنند و در نفس انسانیت و حق وحقوق شهروندی یکسان و برابرند تنها برتری انسانها نسبت به یکدیگر تقوا و ایمانشان به معبود بی همتاست و بعد از آن شایستگی و صلاحیت و درجه علم و دانششان که معیار سنجش و قضاوت افراد مختلف برای احراز یک پست است مانند مقام ریاست یک وزارتخانه . بنا براین در این طرز فکر انسانی نژاد و گویش و ظاهر افراد هم نیست تا ملاک برتری شان در جامعه باشد که با توجه به ظاهر و واسطه هایی که افراد دارند یا زد وبندهای دیگرشان مقام های مختلف را احراز نمایند . آنچه در این بین باید به آن تاسف خورد حسرت مردم عادی افغانستان است که نه پست و مقامی دارند و نه پول و ثروتی و حتی آرامش شان نیز به تاراج رفته و حیات شان بر باد هواست .
در شرایط سخت و وحشتناک سرمای زمستان این مردم آواره و بی پناه افغانستان است که داد رسی جز خدا ندارند و هر سالی که می گذرد بیش از پیش از بهبود شرایط زندگی شان مایوس می گردند زیرا کمکی و پیشرفتی به حال شان صورت نمی گیرد و بی پناه تر و فقیر تر از پیش به زندگی شان ادامه می دهند . آنچه راه چاره به نظر می رسد آغاز حرکت هر فرد افغان به سمت اصلاح شدن و خود سازی خودشان است تا به سمت نیکوتر شدن پیش روند نه گمراهی که خود پرستی نوعی از آن است .
باران
شانزدهم دی ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

کریسمس مبارک !

"به نام میلاد مولود عشق"
مسیح !
ای مولود نور
ای ولادت فهم
ای متبرک معطر
ای تولد عشق
و ای شکوه مهربانی
روز معطر میلادت که روز تقارن شکر و شکر و مهربانی است
مبارک باد !
به یادت دف می زنیم و دست می افشانیم
میلاد معطر مسیح بر تمامی خوبان جهان مبارک باد.
باران
دوازدهم دی ماه هشتاد و هشت .