۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

تبریک سال نو

در آستانه ی فصل شکوفایی شکوفه های نجیب سیب
و رویش تبسم بر رخسار گل
در آستانه ی شنود ترنم عاشقانه ی بلبل
و لرزش دل کوچک ماهی تنگ بلور، از شوق بهار
در آستانه ی جوان ترین فصل خوب خدا
پاکیزه ترین تبریک ها را نثارتان می کنم.
عیدتان مبارک!
باران
بیست و هفتم اسفند ماه هشتادو هشت.

یک سبد تبریکی

بهار در را می کوبد.
قناری قلب گل را می بوید.
بلبل در چشم گل سرخ، عشق را می جوید.
و من رویش بهار را در سبدی از اخلاص و مهر، به همه عاشقان بهار نو تهنیت می گوییم.

همیشه سبز باشید !

باران
بیست هفتم اسفند ماه هشتادو هشت

۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

یک سال دیگر هم گذشت...

افغانستان در سالی که گذشت ،
"بهانه های تکراری"
سال 1388 هجری شمسی که مصادف با سال 2010 – 2009 میلادی و 1431 – 1430 هجری قمری بود ، گذشت و تنها چند روز اندک به پایان آن باقی است . افغانستان در نخستین روزهای آغاز این سال با زمزمه های انتخابات ریاست جمهوری و مسایل و مشکلات آن در گیر شد . دور دوم انتخابات پس از تشکیل دولت موقت یا انتقالی و سرنگونی حکومت طالبان در آستانه ی برگزاری قرار گرفت و با تمام مشکلات و کمبودیها در 29 اسد برگزار شد . ام پس از آن مسئله تقلب در انتخابات مطرح گردید و کاندیدان ریاست جمهوری نتیجه ی انتخابات که حامد کرزی پیروز آن بود را نپذیرفته و قرار شد انتخابات برای بار دوم برگزار گردد اما در روزهای آخر باقی مانده به موعد برگزاری انتخابات دور دوم که بین عبدالله عبدالله و حامد کرزی بود ، داکتر عبدالله از انتخابات کناره گیری نمود و حامد کرزی به عنوان رئیس جمهور افغانستان برگزیده شد . پس از برگزیده شدن حامد کرزی به سمت ریاست جمهوری ، تعیین کابینه ی دولت آینده اش مطرح گردید و یک بار دیگر افغانستان درتردید و نگرانی فرو رفت . بالاخره وزیران پس از ممدت طولانی توسط رئیس جمهور انتخاب و به مجلس نمایندگان معرفی شدند . که بار نخست تعداد زیادی از وزیران معرفی شده توسط پارلمان افغانستان رد شدند و نتوانستند رای اعتماد بگیرند . بار دیگر دولت مجبور به گزینش شد و تعداد دیگری از افراد را به عنوان وزیر به مجلس معرفی نمود که برای بار دوم هم تعداد زیادی از وزیرا ن معرفی شده نتوانستند رای اعتماد نمایندگان را بگیرند و تا کنون هم چند وزارتخانه بدون وزیر باقی مانده ، و سرپرستانی که رئیس جمهور تعیین کرده اداره می گردد و قرار شده است پس از پایان تعطیلات زمستانی مجلس وزیران آنها معرفی شده و رای اعتماد بگیرند . در ماههای آخر سال هشتاد و هشت امریکا و متحدانش تصمیم به پاک سازی ولایت هلمند که مرکزگروههای مخالف دولت به شمار می رود گرفتند ، آنها با مشارکت اردوی ملی افغان با گروه طالبان وارد مبارزه شده و به گفته ی خودشان آن ولایت و به خصوص ولسوالی مارجه را از وجود مخالفان پاک سازی نموده و اکنون در کنترل دولت افغانستان می باشد . پس از ولایت هلمند نوبت به قندهار می رسد و حال امریکا و متحدانش قصد تصرف ولایت قندهار را دارند و می خواهند آن ولایت نیز در در کنترل دولت باشد . فقر ، بیکاری ، گرانی مواد خوراکه و پوشاک ، کمبود مسکن ، مهاجرت به کشورهای دیگر ، کمبود مراکز صحی و آموزشی ، خرابی راههای مواصلاتی به خصوص در ولایت های دور افتاده و حادثه برف کوچ سالنگ در اواخر این سال از مسایل مهم دیگری بود که مردم افغانستان با آنها دست و پنجه نرم کردند و راه حل اساسی و بنیادی برایشان تعیین نگردید و پیدا نشد . ملت ما همچنان در انبوه مشکلات غرق گشتند و با وجود اعترضات از طرف دولت وقعی نهاده نشد و حل نگردید . حملات انتحاری طالبان تشدید گردید و این حملات شکل تاکتیکی جدیدی به خود گرفت . حمله ی گروهی افراد مسلح انتحاری به فروشگاه بزرگ افغان ، گلبهار سنتر و دیگر مراکز شهر ی ترس و وحشت زیادی دردل شهروندان کابل ایجاد کرد و دولت را زنگ خطری از نوع دیگر بود . حمله ی اخیر به ساختمانهای شهر نو و هتل محل اقامت داکتران هندی نیز حمله ی دیگر از این نوع بود که بیشتر مردم از دولت و نیروهای امنیتی شاکی بودند که توانایی برقراری امنیت را در مزدحم ترین نقاط شهر ندارند در پی این حوادث سه مقام امنیتی از مقام هایشان استعفا داده اند .
اوضاع سیاسی کشور دگرگون و اوضاع اقتصادی مردم نیز وخیم دیده می شود . در سال هشتاد و هشت خورشیدی که گذشت با وجود مشکلات فراوان دستاوردهایی نیز در بخش های مختلف داشتیم به خصوص در زمینه ی ورزش ، که وزشکاران و قهرمانان کشورمان در مسابقات مختلف خارجی خوش درخشیدند و مقام های خوب و در خور توجه برای ملت و کشورمان به ارمغان آوردند . زمستان با وجود خشکی ماههای اولش در نهایت بارندگی خوبی داشت و روزهای برفی و بارانی در اکثر ولایت ها پیام سال خوبی برای کشاورزان و دیگر افراد داشت . اکثر مناطق کابل و دیگر ولایات بازسازی شده ، مکتب و شفاخانه ، سرک و بندهای برق ایجاد شده و برق کابل 24 ساعته و مناطق دورترش نیز از برق مستفید شدند . اما جای تامل است که کارهای زیر بنایی برای خود کفایی و استقلال کشور در بخش های صنعتی پیشرفت خاصی نداشته ، اقتصاد مردم ضعیف بوده و کار اساسی برای ایجاد مشاغل بیشتر و رشد و توسعه ی اقتصاد خانواده های مستضعف صورت نگرفته است . به هر حال سال هشتادو هشت با تمام حوادث خوب و بدش در گذر است و تنها چند روز اندک به پایان آن باقی ایست . ملت افغانستان با تحمل مشکلات فراوان یک سال دیگر را نیز پشت سر گذاشتند و با تردید و ترسی که نسبت به آینده ی مبهم کشورشان دارند ، رو به افق هایی می نگرند که امیدوارند رنگ خوشی بگیرد و به آسمانی چشم دوخته اند که انتظار رحمت و مهربانی و امید به زندگی روشن برایشان در آن حک گشته است و نقش لبخندی ماندگار رابر لب های تک تک مردم به جای می گذارد ، آنگاه که دست به دست هم ستاره ها را می شمارند و برای سال نو دعا می کنند …
باران
بیست و چهارم اسفند هشتادو هشت.

به استقبال از بهار نو...

بوی بهار می رسد ...
" آب زنید راه را، هین که نگار می رسد
مژده دهید باغ را، بوی بهار می رسد "
باران بارید عاشقانه . و زمین را سیرا ب نمود صمیمانه . باران بارید مهربان . و هستی را رونق بخشید ساد ه و پاک . پس از باران، آفتاب سر زد . آفتاب سر زد سخاوتمندانه . و عالم را و آدم را نور بخشید صادقانه . آفتاب سر زد و پرتو های درخشانش را بین زمینیان قسمت نمود . و نسیم وزید سبک بال و رها . نسیم وزید باد گونه و قاصدک پیشه و با خود نوید آغاز آورد . نسیم وزید با بوی بهار ، با عطر شکفتن ، با مژده ی طراوت ...
پس از چند روز بارانی ، امروز کابل آفتابی و زیباست . هوای شهر پاک است و نسیم خنکی می وزد و نوید آمدن بهاری سرور آور و شادی انگیز را به همه ی اهالی زمین می دهد . روزهای پایانی فصل زمستان است و روزهای آغازی فصل بهار در راه . نوروز و سال نو از دیر باز در کشورمان خصوصن شهر زیبای مزار شریف و بلخ باستان تجلیل می شود . جشن (میله ) گل سرخ از کهنترین جشن های کشورمان است که به مناسبت نوروز و سال نو برگزار می گردد . علاوه بر آن بیشتر ساکنان دیگر شهرها نیز با نهال کاری و آراستن خانه هایشان با گل ها و گیاهان ، پاکیزه ساختن فضای خانه ها ، سرک ها و در کل همه ی شهر ، بالا بردن جهنده ی سخی جان و ... به استقبال سال نو می روند .
" مراسم جشن نوروز در حالی در کشور تجلیل می گردد که چندی پیش سازمان ملل این جشن بزرگ و ملی افغان ها را به عنوان یک روز بین المللی به ثبت رسانید و قرار است در آینده ای نزدیک این فرهنگ چند هزار ساله را به عنوان یکی از عنعنات کهن و باستانی به نام افغان ها به ثبت برساند . ( روزنامه راه نجات ، سه شنبه 11 حوت ، شماره 1396 ) "
" غلام نبی فراهی ، معین توریزم وزارت اطلاعات و فرهنگ در این رابطه گفت : امسال تجلیل از مراسم عنعنوی نوروز بسیار پر رنگ تر و با شکوه تر از سال های قبل خواهد بود و در این راستا تمامی ارگان های دولتی در شهر کابل طی جلسه ای که در وزارت اطلاعات برگزار گردید ، آمادگی خویش را جهت برگزاری هر چه بهتر این جشن اعلام کردند . ( روزنامه راه نجات ، سه شنبه 11 حوت ، شماره 1396 ) "
بنابراین پیش بینی می شود که امسال با شکوه تر از سالهای پیش از ایام نو روز و سال نو در اکثر شهر های کشور مان تجلیل گردد . مردم با پشت سر گذاشتن زمستان و سرمای جان سوزش با شور و شوق بی نظیر به استقبال از بهار زیبا و سر سبز می روند و در این سر مستی دلهایشان را نیز سبز و پاک می گردانند . روزهای خوب بهاری را با نوای آفتاب جشن می گیرند و به شادی می پردازند . روزهای پیش از سال نو خانه های دلهایشان را نیز آب و رنگی دگر می بخشند ، چشم های وجودشان را به زیبایی هستی رونق می بخشند و دستهایشا نرا با عطر خوبی و نیکوکاری معطر می سازند و برای همه ی هموطنانشان سالی پر بار و پر برکت و سرشار از میمنت و شادی آرزو می نمایند تا همه ی لحظه هایشان با آرامش گره خورده و زندگی شان سراسر لبخند گردد . نوروز از جشن های و مراسم کهن کشور ما به شمار می رود و قدمتی چندین هزار ساله دارد و در ولایت های مختلف با آداب و سنن کهن و مراسم خاص آن مناطق توسط مردم تجلیل می گردد . در لغت نامه دهخدا نوروز این گونه تعریف شده است :
" نوروز- روز اول فروردین که رسید ن آفتاب به برج حمل و ابتدای بهار است . روز نو – گویند خدای تعالی در این روز عالم و آدم علیه السلام را آفرید . روزی که جمشید بر تخت نشست . مطلق روز اول سال است به هر بر ج و به هر روز که افتد . "
پس روز نو یا نو روز اولین روز سال نو و اولین روز فصل بهار است . لحظه ی تحویل سال نو را با دعای مخصوص این لحظه آغاز می کنیم ، دست به دعا بلند کرده و سر بر آستان خدای حق تعالی می ساییم و از اعماق وجود با قلبی تپنده و دستانی لرزان با چشمانی اشک بار و کوله باری از دلتنگیهای خدایی مان از پروردگار آسمان و زمین ، خدای ابرها و درختان و هستی بخش این جهان بی کران می خواهیم ؛ سالی نیکو ، سرشار از خوبی ، لحظاتی معنوی ، قلبی توام با آرامش به تک تک مردم رنجدیده ی کشورمان و به همه ی انسانهای آزاد اندیش و عدالت پرور جهان عطا نماید . سال نومان را با شادی پیوند دهد و روز نومان را با رحمتی که همیشه شامل حال مان نموده آغاز کند و روزی مان را به ما ببخشاید و نیکویمان بدارد:
"یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال "
پس از لحظه ی تحویل سال نو و دعا و نیایش آن ، تبریک و تهنیت می گوییم به یکدیگر، به دیدار بزرگان و اقوم و دوستان می رویم و دیدارها تازه می گردد . طبیعت با شکوه هر چه تمامتر انسانها را در آغوش می کشد و بهار از همه جا نمایان می گردد . گوشه و کنار شهر از چهره های خندان جوانان آکنده می گردد و جشن ها بر پا شده و رسانه ها نیز عظمت و زیبایی بهار و سرور شادی اهالی زمین را به نمایش می گذارند . و خلاصه حال و هوای زمین را بهار با گرما و طراوتش تسخیر می کند و هر آنچه ببینی جانی دگر می گیرد و لبخندی به رهگذری می بخشد .
باران
بیست و چهارم اسفند ماه هشتاد و هشت .


از آغوش او طراوت می بارد!

از آغوش او طراوت می بارد!
در پناهگاهی که سالها ماوای گرمی برایم بود سر خم کرده بودم . عطر نفس هایش را احساس می کردم و در چشمانش نیز اضطراب آینده را . او با مهربانی های بی دریغش هستی ام را ذره ذره به من می بخشید و آهسته و آرام در گوشم نوای زندگی سر می داد . مرا در آغوش می گرفت و لذت بلندی ها را به من می چشاند. با تکانهای آغوشش خوابم می کرد و با لبخند های شیرینش زیبایی را به من می آموخت . سالها در کنار او آرامش را تجربه کردم و از گزند باد و بوران در امان بودم . او یگانه ی الهه ی هستی بخش زندگی ام بود . سر مستی و شادی را برایم به ارمغان می آورد . از چهره های ترسناک سخن ها می گفت و از خوب و بد روزگار پندها برایم داشت. با همه سختی و ملالت ارزش بزرگی به من عطا می کرد و چشم هایش به راهم منتظر بود . لحظاتش با نفس هایم گره خورده بود و دستانش لطافت موهایم را حس می کرد. در کنارم بود و با او طبیعت مهربانی به من آموخت و انسانها راه و رسم خوب بودن را...
او یگانه الهه ی هستی بود، مادرم !
مادر که نامش مقدس است . وجودش گرانبهاست و نفس هایش تداوم حیات . اوست که از آغوشش راحتی خواب را شناختم و از دستانش بوی محبت مرا غرق در زندگی می کرد.
از آغوش او طراوت می بارد! زندگی آغاز می گردد .
و قلبم به یاد خوبیهایش می تپد و چشم هایم به جستجوی مهرش آسمان رادر می نوردد و زمین را نظاره می کند . در این روزها که به یاد مهربانی هایش می افتم ، نا خدا گاه چشم هایم را اشک فرا می گیرد و دلم می خواهد او بداند چقدر یادهایش در دلم ، در وجودم و در زندگی ام ریشه دوانده است .
مادر، هرگز لحظات هستی آفرینی ات را فراموش نخواهم کرد .
مادر، تا ابد به یادت خواهم بود !
باران
بیست و چهارم اسفند ماه هشتادوهشت.

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

8 مارچ ، روز جهانی زن

8 مارچ ، روز جهانی زن .
" یک متر و هفتاد صدم
پاکیزگی ، ساده دلی
جان دلارای غزل
جسم شکیبای زنم "
خانه ، چهار دیواری با سقفی به وسعت آسمان . خانه ، فضای گنگ و مبهم، و گاه دلگیروسرد، و گاه گرم و آرامش بخش...
خانه، محدوده ی زمینی که در آن هزاران احساس ، اتفاق ، عشق و دوستی یا کینه و نفرت نهفته است . خانه ، ماوای یک انسان یا زندانی بدون در برای آن . خانه، حریمی مقدس برای پرورش انسانها. خانه، نام نهاده شده برای فرشته ی این پرورش ، زن.
زن ، انسانی مهربان، هستی بخش، فداکار، سخت کوش و زیبا که خانه را می تواند گرم نگه دارد یا سرد . وسعت دهد یا خراب سازد . هستی بخشد یا بمیراند. اما زن، الهه ی آفرینش محبت ، هستی و زندگی است . زن مادر است . مادر...
زن، سراسر احساس و نیکی و فضیلت که در منطق انسانی اش به چیزی جز ساختن و سوختن ، بخشش و کرم و مهربانی نمی اندیشد و تا آخرین توان برای زنده نگهداشتن آرامش خانواده اش می کوشد . زحمت می کشد و گذشت و ایثارش فرزندانش را رشد می دهد و انسان می سازد تا در زمین انسانها زندگی نماید . اما گاه همین زمین با انسانهایش بر این موجود فرشته خو می تازد، احساسش را می درد، صورتش را کبود می سازد، عاطفه اش را لگد مال می کند و هستی اش را می گیرد . این زمین با انسانهای درونش بر زن و دنیایش ارزشی نمی گذارد و با خشونت و بی رحمی تمام گل های وجودش را پرپر می سازد . در کشور ما افغانستان، که بیشترین قربانیان زن را درمنطقه و حتی در جهان دارد به آنچه اندیشه نمی شود ، کرامت و شخصیت ، هویت و اعتبار، آینده و هستی زن است. زن در طول تاریخ همواره نا دیده گرفته شده است و به جرم زن بودن ظلم دیگران به خصوص مردان را با جان و دل تحمل نموده است. اسیرخواسته ها و خواهش های خود خواهانه ی دیگرانی گشته است که او را پست و خوار می شمارند . کارل مارکس می گوید: با اسارت زن، هیچ کس بیشتر از خود مرد مجازات نمی شود.
اگر هستی از زن آغاز می گردد بنابراین هر آنکس که به زن آسیب رساند بیشتر از دیگران خودش آسیب می بیند . امروزه مسئله خشونت علیه زن ابعاد گوناگون به خود گرفته و در بین جوامع مختلف گسترش یافته است . جنسیت و خشونت دو عامل مرتبط و مستقیم هستند که زن با آنها درگیر است. زن به علت زن بودن مورد خشونت ، آزارو اذیت و بی مهری قرار می گیرد و این با پیشرفت تمدن بیشتر گشته است و استثمار زن صنعتی نو برای قرن حاضر محسوب می گردد . صنعتی که پایه های اقتصاد افراد و کشورهای بی شماری را مستحکم ساخته و برای زن دستاوردی جز پوچی ، پستی ، حقارت و خفت نداشته است .
" خشونت علیه زنان، محصول فرهنگ مرد- پدر سالار است ؛ از طریق همین مکانیسم است که روابط نابرابر قدرت و ثروت میان زنان و مردان، نهادینه می شود و تابعیت و وابستگی زنان به نحو ایدوئولوژیک و حقوقی ، توجیه می گردد. به این ترتیب است که مردان و حتی خود زنان به کارگزاران اجتماعی اعمال خشونت بر یکدیگر و بر خویشتن مبدل می شوند و نمی توان چنین جان مایه ای را از هنر و ادبیات و اخلاق و سلوک و آموزش و پرورش و سایر خرده نظام های اجتماعی جدا کرد. ( جنسیت و خشونت – عباس محمدی اصل – تهران: گل آذین ، 1387)"
خشونت علیه زن یکی از انواع تبعیض های جنسیتی است که زن با آن درگیر است. نادیده گرفتن استعدادها و توانایی های زنان، دریافت دستمزد کمتر نسبت به مردان در شغل یکسان، تجارت جنسی زن و استثمار او ، تحقیر و توهین زن و... از دهها نوع این تبعیض هاست. در چنین شرایط زن از خلقتش نا امید گشته و همه ی آرزوها یش را به تاراج رفته و احساساتش را مدفون شده می پندارد. اوست که دچار انواع بیماریهای روحی و روانی می گردد ودر مراحل دشوار زندگی خود را تنها می یابد. در دنیایی که همه بر علیه او هستند ، او تنها خودش را دارد و به دنبال محبت گم شده اش زمین را می گردد و آسمان را می کاود:
گفتند: " شام تیره ی محنت سحر شود
خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود."
گفتند: " شب سحر شود! " اما سحر نشد
وین شام ، تیره تر شود و تیره تر شود !...
گفتند و ، گفته ها همه رنگ فریب داشت
شاخ فریب و حیله کجا بارور شود؟


اما جز سایه ی شوم و محنت بار فریب چیزی نمی یابد و این دنیای حزن انگیز ماتم سرای حقوق پایمال شده اش گشته است . زن با گلوی بغض گرفته و قلب ترک خورده اش ، دستان نیمه جانش را به آبهای جاری رودخانه ها می سپارد و خنکای نسیم سحر گاهی را با وجود پر حرارت دردهایش می مکد و آزادی را در روزنه های بسته ی دیدگانش می جوید و از ابرها طراوت می خواهد و از باد رهایی ، از قاصدک سفر می طلبد و ازدرختها شانه هایی پر بار و پرتوان. زن با تمام وجود اسارتش را به ستاره ها می سپارد و از روی ماه مهربان نغمه ی آزادی می خواند:
" یک دریچه آزادی باز کن به زندانم
یک سبو پراز شادی خرج کن ، که مهمانم
ابر نقره افشان شو تا چو تا ک بار آور
پیش دست و دل بازان دست و دل بیفشانم "

خدا ، انسان را خلق نمود، زن و مرد. زن و مرد در کنار یکدیگر به کمال می رسند و هستی را بقا می بخشند در کانون گرم خانواده آرامش می یابند و بقای انسانها را تضمین می نمایند. زن و مرد در کنار یکدیگر زندگی می کنند و راز خوشبختی بشر را معنا می بخشد. طبیعت را زیبا جلوه می دهند و خواستن را درزمزمه های زمان به حقیقت می رسانند . زن و مرد در کنار یکدیگر معنی می دهند و معنی می بخشند ... زن و مرد ، نه تنها مرد یا زن .

اما در بین انسانهای این کره ی خاکی زنها قربانی قدرت طلبی مرد می گردد به طور مثال سیلویا پلات زنی شاعر ، فرهیخته و قربانی زن بودن شد اما برای همیشه در یادها و در تاریخ ماندگار گردید:
"سیلویا پلات با خصوصیات افشاگری خود حرف های زیادی برای گفتن دارد : حرفهایی ملموس و فریاد وار . فریاد گوشت و پوست و خون و احساس و اندیشه . این فریادی است که در آشپزخانه ، اتاق زایمان ، در شفاخانه ها و دانشکده ها ، دادگاههای طلاق خانواده ، اتاق کودکان و حتی در طبیعت و سر انجام در درون ذهن آدم ها به صدای بلند شنیده می شود. فریاد زن بودن . فریاد ققنوس در آتش که رنج هولناک سوختن را از آن رو به جان می خرد که بتواند ققنوسی جوان به دنیا آورد تا وجودش جاوید بماند و سیلویا پلات ققنوس گون خود اکنون از جاودانان شده چرا که نام و اندیشه اش فراتر از جسم خاکی او همچنان زنده است .( سرود مرغ آتش - سیلویا پلات- تهران ، ایران.)
کسانی شبیه به سیلویا پلات در شهر ما و کشورمان فراوانند، آنانی که زن بودن را فریاد زدند و حق زن را با جنگیدن گرفتند و حرمت و هویتش را زنده نگه داشتند. هر مادر و زن افغان نمونه ی روشنی از درد و رنج است و دنیای هر کدامشان گواه این درد و رنج .
در روز جهانی زن ، برای همه ی مادران و زنان جهان به خصوص مادران و زنان کشورم لبخندی جاوید بر لب و آرامشی زیبا بر قلب شان آرزو می کنم .

شعرها از سیمین بهبهانی.
باران

هفدهم اسفند ماه هشتادو هشت.