به تماشا سوگند ،
و به آغاز کلام
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است
نکند اندوهی سر رسد
از پس کوه
دم غروب میان حضور خسته اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید
به سراغ من اگر می ایید
نرم و آهسته بیا یید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
یاد من باشد
تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی ست
دلم گرفته است
دلم عجیب گرفته است
۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه
۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه
یک میلیارد گرسنه در جهان
طعم گرسنگی
همیشه خود را آزاد می پنداریم و حال که در کشورمان نیز زمزمه دموکراسی ادامه یافته بیش تر بر خود بالیده و حتی در نفس هایمان دموکراسی را تجربه می کنیم ، آیا واقعن ما آزادیم؟ما آزادیم یا آزادی را به خود تلقین می کنیم؟ آزادیم یا سعی در آزاد بودن داریم؟ یا به هر حال هر قدر هم که آزاد باشیم باز هم محدودیم. محدود آزادی خویش لا اقل محدود نیازهای اولیه مان هستیم . ما نیاز به خوراک ، پوشاک ، مسکن... داریم که بخواهیم یا نخواهیم محدود شان هستیم و گریزی از آنها نیست . هر صبح صبحانه نوش جان می کنیم و همین طوربرنامه ظهر و شب نیز پا بر جاست و هر قدر که سفره مان رنگین تر باشد ما آزادیم در انتخاب انواع خوراکی ها. اما تا به حال به این اندیشیده ایم که مبادا اگر روزی سفره مان خالی باشد چه کنیم ؟ بله ، ما گرسنه می مانیم و باید با گرسنه گی ساخت .در این ساختن شکی نیست اما تا چه زمان می توان ساخت ؟ تا چه زمان صبر و تحمل ساختن را در خود سراغ داریم ؟ و تا به حال به سختی این صبر اندیشیده ایم؟ آیا طعم گرسنگی را چشیده ایم ؟ چه طعمی دارد ؟ گرسنگی سخت است یا واقعن دور از تحمل انسان ؟
در کشور ما و در کشور های جهان سوم همیشه فقر بوده و تا پیشرفتی حاصل نشود ، خواهد بود . جای بسیار تاسف است که در کشورمان اکثریت مردم فقیرند یا حتی زیر خط فقرند یعنی نیازهای اولیه شان از قبیل خوراک ، پوشاک ، مسکن... تامین نمی شود و آنها هیچ ندارند...
در این سالها فقر در جهان شایع گشته است و اکثر کشورها ی فقر با بحران گرسنه گی روبرو هستند. از سویی قیمت مواد خام کاهش یافته و از سویی قیمت مواد خوراکی افزایش. میزان بیکاری رشد چشمگیری داشته و آنهایی هم که شاغلند با رشد قیمت مواد ، تغییری در میزان دست مزدشان حاصل نشده است. پس چگونه می توان زیست ؟ در شرایطی که هر روز رو به وخامت بیشتری می رود چگونه هزاران انسان از گرسنه گی نجات می یابند ؟ در ماه های آینده میزان افراد گرسنه در جهان به یک میلیارد نفر می رسد و بیماری قرن گرسنه گی خواهد بود نه چیز دیگری . در این اوضاع و احوال ما چگونه می توانیم بر آزادی خود ببالیم و از قید و بند هر آنچه در اطرافمان می گذرد، آزاد. آیا می توان طعم آزادی را با گرسنه گی مقایسه کرد ؟ چگونه می توان بر سفره رنگین خودمان بنشینیم و از سفره های خالی دیگران چشکم بپوشیم ؟ آیا ما واقعن از درد انسانهای دیگر آزادیم ؟ چه خوش گفت شاعر شیرین سخن :
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
همیشه خود را آزاد می پنداریم و حال که در کشورمان نیز زمزمه دموکراسی ادامه یافته بیش تر بر خود بالیده و حتی در نفس هایمان دموکراسی را تجربه می کنیم ، آیا واقعن ما آزادیم؟ما آزادیم یا آزادی را به خود تلقین می کنیم؟ آزادیم یا سعی در آزاد بودن داریم؟ یا به هر حال هر قدر هم که آزاد باشیم باز هم محدودیم. محدود آزادی خویش لا اقل محدود نیازهای اولیه مان هستیم . ما نیاز به خوراک ، پوشاک ، مسکن... داریم که بخواهیم یا نخواهیم محدود شان هستیم و گریزی از آنها نیست . هر صبح صبحانه نوش جان می کنیم و همین طوربرنامه ظهر و شب نیز پا بر جاست و هر قدر که سفره مان رنگین تر باشد ما آزادیم در انتخاب انواع خوراکی ها. اما تا به حال به این اندیشیده ایم که مبادا اگر روزی سفره مان خالی باشد چه کنیم ؟ بله ، ما گرسنه می مانیم و باید با گرسنه گی ساخت .در این ساختن شکی نیست اما تا چه زمان می توان ساخت ؟ تا چه زمان صبر و تحمل ساختن را در خود سراغ داریم ؟ و تا به حال به سختی این صبر اندیشیده ایم؟ آیا طعم گرسنگی را چشیده ایم ؟ چه طعمی دارد ؟ گرسنگی سخت است یا واقعن دور از تحمل انسان ؟
در کشور ما و در کشور های جهان سوم همیشه فقر بوده و تا پیشرفتی حاصل نشود ، خواهد بود . جای بسیار تاسف است که در کشورمان اکثریت مردم فقیرند یا حتی زیر خط فقرند یعنی نیازهای اولیه شان از قبیل خوراک ، پوشاک ، مسکن... تامین نمی شود و آنها هیچ ندارند...
در این سالها فقر در جهان شایع گشته است و اکثر کشورها ی فقر با بحران گرسنه گی روبرو هستند. از سویی قیمت مواد خام کاهش یافته و از سویی قیمت مواد خوراکی افزایش. میزان بیکاری رشد چشمگیری داشته و آنهایی هم که شاغلند با رشد قیمت مواد ، تغییری در میزان دست مزدشان حاصل نشده است. پس چگونه می توان زیست ؟ در شرایطی که هر روز رو به وخامت بیشتری می رود چگونه هزاران انسان از گرسنه گی نجات می یابند ؟ در ماه های آینده میزان افراد گرسنه در جهان به یک میلیارد نفر می رسد و بیماری قرن گرسنه گی خواهد بود نه چیز دیگری . در این اوضاع و احوال ما چگونه می توانیم بر آزادی خود ببالیم و از قید و بند هر آنچه در اطرافمان می گذرد، آزاد. آیا می توان طعم آزادی را با گرسنه گی مقایسه کرد ؟ چگونه می توان بر سفره رنگین خودمان بنشینیم و از سفره های خالی دیگران چشکم بپوشیم ؟ آیا ما واقعن از درد انسانهای دیگر آزادیم ؟ چه خوش گفت شاعر شیرین سخن :
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه
بهترین باش!
همیشه آن طور که تصور می کنیم نیست . شانه های غول کتابی ایست زرد رنگ با غول سنگی روی جلد. وقتی برای اولین بار این کتاب را دیدم تصور نمی کردم که اینقدر زیبا و دلچسب باشد سراسر پند و آموزه . کتاب را گرفتم و ورق زدم مجذوب آن شدم ...
هر برگش یادآور برگ سبزی بود تحفه درویش .
سبزی پند نکته هایش تا اعماق روح و قلب نفوذ می کرد ، سخنان زیبایش در دل جاری می گشت و افق های دیدمان را روشن می ساخت.
گذری چند بر این سبزی :
روزی از فرمانروایی پرسیدند:
تو که تا چند سال پیش "پینه دوزی " بیش نبودی ، چگونه به فرمانروایی رسیدی؟
او پاسخ داد:
"من پینه دوز خوبی بودم"
"جی . پی . واسوانی "
شما با کاری که از خود ارائه می دهید، در حقیقت تصویری از خود می کشید.
"جبران خلیل جبران"
باران
هر برگش یادآور برگ سبزی بود تحفه درویش .
سبزی پند نکته هایش تا اعماق روح و قلب نفوذ می کرد ، سخنان زیبایش در دل جاری می گشت و افق های دیدمان را روشن می ساخت.
گذری چند بر این سبزی :
به زندگانی اگر عزم آهنین داری
به زیر پا شود کوه چونی زمین هموار
"بهترین باش"روزی از فرمانروایی پرسیدند:
تو که تا چند سال پیش "پینه دوزی " بیش نبودی ، چگونه به فرمانروایی رسیدی؟
او پاسخ داد:
"من پینه دوز خوبی بودم"
"جی . پی . واسوانی "
شما با کاری که از خود ارائه می دهید، در حقیقت تصویری از خود می کشید.
"جبران خلیل جبران"
باران
۱۳۸۸ فروردین ۴, سهشنبه
پیام های تبریکی بهاری
ترنم زلال آب
همهمه ي شكفتن شكوفه ها
رويش مخمل سبز بر تارك طبيعت
جملگي بهار را نويد مي دهند
هستي ات سبز
عيدت مبارك
همهمه ي شكفتن شكوفه ها
رويش مخمل سبز بر تارك طبيعت
جملگي بهار را نويد مي دهند
هستي ات سبز
عيدت مبارك
پیام های تبریکی بهاری
بهار در مي كوبد
پنجره را باز كن
تا فرداي صبح روشن با شادي و شوق، فرياد زند:
نوروزت مباركََ
پنجره را باز كن
تا فرداي صبح روشن با شادي و شوق، فرياد زند:
نوروزت مباركََ
۱۳۸۷ اسفند ۲۷, سهشنبه
بهار، تولدی دوباره، سبز ،با شکوه
بهار، تولدی دوباره، سبز، با شکوه
شمیم بهار از هر سو می بارد، درختان شکوفه باران گشتند و فضا عطر افشان . چمن از خاک رنگ پریده بر دمید و آفتاب لبخند زد. با فرارسیدن روزها ی مالامال از شادی و عشق و بوسه ، طبیعت حیات از سر گرفت و جوانه زد و سبز شد و با طبیعت سبز گون دل و قلب و روح انسانها نیز جانی تازه گرفت و به میمنت آغاز بهار نو و سال نو ، رنگ و بوی لبخند همه جا، را آراست.
این روزها در هر کوی و برزن و در هر خانه و خانواده شورو حال خانه تکانی ایست، همه اعضای فامیل با کمک به هم سعی در پاکی و آراستگی منزل و کوچه و شهرشان دارند. اما کاش همانطور که به خانه تکانی خانه هایمان بها می دهیم به خانه تکانی دل هایمان نیز بها دهیم!
کاش می شد دلهایمان را از گردو غبار کینه و کدورت پاک کنیم!
کاش می شد قلب هایمان رنگ چمن گیرد!
کاش می شد لبخندمان بوی مهربانی و لطافت بهار را نثار کندو کاش می شد مثل بهار بی ریا، پاک و زلال و صادق به دنیا و انسانهایش بنگریم!کاش می شد بی رنگ بود ورنگارنگ!
کاش می شد ساده بود و هزار نقش!
این روزها که لحظه به لحظه به آغاز سال نو نزدیک می شویم ، رفت و آمد و شوروشوق مردم نیز دو چندان شده است. بازارها و مارکت ها از مردم مشتاق خرید ، مملو گشته و بازار خرید و فروش گرم. همه سعی دارند که چیزهای نو، برای سال نو ، بخرند و همه چیز تا حد ممکن نو و زیبا به نظر آید...
اما ، کدام احساس بارانی زیبایی یک هدیه به وسعت دنیا را برای چشمی منتظر به تصویر می کشد؟
کدام لبخند سرشار از عاطفه ، بوسه مهر بر خانه رنگ پریده مادری می زند که حسرت خرید لباسی نو برای طفلش ، به دلش مانده ست. پدر زحمت کشی که از صبح خروس خوان تا شام تاریک در پی کارو زحمت است و آخر شب عید نمی تواند برای زن و کودکانش چیز زیادی بخرد، با کمک کدام قلب رئوف و سر شار از عاطفه خوشنود خواهد شد؟
عید آمد با پیام نیکوکاری. در سال نو و بهار نو چه خوب می شود اگر قلبی را تسخیر کنیم.بر لبی لبخندی بکاریم و دست ناتوانی را گرما ببخشیم.در این لحظات که همه سرگرم تدارک دیدن هدیه های زیبا برای دوستان و اقوام خود هستند، تنها درنگی بر منتظری که چشم به راه کمک است کافی ایست تا دنیایش را فتح کنیم ، و خدایمان را راضی.
درروزهای ناب تازه شدن ، نفس کشیدن ، و عشق ورزیدن، با کاشتن نهالی در خاک ، شهرمان را سبزو آباد کنیم و با کاشتن بذر محبتی در دلی اندوه بار ، دنیایی را سبزو آباد و ...
آنگاه دوباره متولد خواهیم شد...
باران
شمیم بهار از هر سو می بارد، درختان شکوفه باران گشتند و فضا عطر افشان . چمن از خاک رنگ پریده بر دمید و آفتاب لبخند زد. با فرارسیدن روزها ی مالامال از شادی و عشق و بوسه ، طبیعت حیات از سر گرفت و جوانه زد و سبز شد و با طبیعت سبز گون دل و قلب و روح انسانها نیز جانی تازه گرفت و به میمنت آغاز بهار نو و سال نو ، رنگ و بوی لبخند همه جا، را آراست.
این روزها در هر کوی و برزن و در هر خانه و خانواده شورو حال خانه تکانی ایست، همه اعضای فامیل با کمک به هم سعی در پاکی و آراستگی منزل و کوچه و شهرشان دارند. اما کاش همانطور که به خانه تکانی خانه هایمان بها می دهیم به خانه تکانی دل هایمان نیز بها دهیم!
کاش می شد دلهایمان را از گردو غبار کینه و کدورت پاک کنیم!
کاش می شد قلب هایمان رنگ چمن گیرد!
کاش می شد لبخندمان بوی مهربانی و لطافت بهار را نثار کندو کاش می شد مثل بهار بی ریا، پاک و زلال و صادق به دنیا و انسانهایش بنگریم!کاش می شد بی رنگ بود ورنگارنگ!
کاش می شد ساده بود و هزار نقش!
این روزها که لحظه به لحظه به آغاز سال نو نزدیک می شویم ، رفت و آمد و شوروشوق مردم نیز دو چندان شده است. بازارها و مارکت ها از مردم مشتاق خرید ، مملو گشته و بازار خرید و فروش گرم. همه سعی دارند که چیزهای نو، برای سال نو ، بخرند و همه چیز تا حد ممکن نو و زیبا به نظر آید...
اما ، کدام احساس بارانی زیبایی یک هدیه به وسعت دنیا را برای چشمی منتظر به تصویر می کشد؟
کدام لبخند سرشار از عاطفه ، بوسه مهر بر خانه رنگ پریده مادری می زند که حسرت خرید لباسی نو برای طفلش ، به دلش مانده ست. پدر زحمت کشی که از صبح خروس خوان تا شام تاریک در پی کارو زحمت است و آخر شب عید نمی تواند برای زن و کودکانش چیز زیادی بخرد، با کمک کدام قلب رئوف و سر شار از عاطفه خوشنود خواهد شد؟
عید آمد با پیام نیکوکاری. در سال نو و بهار نو چه خوب می شود اگر قلبی را تسخیر کنیم.بر لبی لبخندی بکاریم و دست ناتوانی را گرما ببخشیم.در این لحظات که همه سرگرم تدارک دیدن هدیه های زیبا برای دوستان و اقوام خود هستند، تنها درنگی بر منتظری که چشم به راه کمک است کافی ایست تا دنیایش را فتح کنیم ، و خدایمان را راضی.
درروزهای ناب تازه شدن ، نفس کشیدن ، و عشق ورزیدن، با کاشتن نهالی در خاک ، شهرمان را سبزو آباد کنیم و با کاشتن بذر محبتی در دلی اندوه بار ، دنیایی را سبزو آباد و ...
آنگاه دوباره متولد خواهیم شد...
باران
۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال غنچه های نیمه باز
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخه های شسته،باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید،
برگ های سبز بید،
عطر نرگس، رقص باد،
نغمه شوق پرستو های شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک می رسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها،
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک
_ که می خندد به ناز_
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب!
"فریدون مشیری از مجموعه ابرو کوچه"
عیدی باران به همه شما بهار دوستان به مناسبت فرا رسیدن فصل بهار
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخه های شسته،باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید،
برگ های سبز بید،
عطر نرگس، رقص باد،
نغمه شوق پرستو های شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک می رسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها،
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک
_ که می خندد به ناز_
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب!
"فریدون مشیری از مجموعه ابرو کوچه"
عیدی باران به همه شما بهار دوستان به مناسبت فرا رسیدن فصل بهار
سال نو و انتخابات
سال نو و انتخابات
این روزها،گرمای ملایمی نثار طبیعت می شود و هر آنچه حیات دارداز این لطافت سر مست گشته است. بعد از روزهای سرد و سخت زمستان روزه های فرح بخش بهار در راه است. بوی خوش دوستی و حیات مشام دل را می نوازد و فصل رستاخیز سبزی و طراوت در آستان ورود. در هر گوشه و کنار گل می روید و سبزه می دمد و بهار از راه می رسد... بهار نو، روز نو، سال نو...
بهار در راه است و بزودی در چند روز آینده بر هستی گستره خواهد شد. و از هم اکنون می شود بهار را دید، در دلها و در طبیعت. بهار پیش روست با تمام زیباییهای طبیعت و برای مردم سرزمین من، افغانستان، بهار نوید آمدن آینده ای نو و تحولاتی نو را نیز به همراه دارد. در بهار آینده مبارزات انتخاباتی نامزدان ریاست جمهوری شروع می شود و بعد از آن در فصل تابستان ما شاهد انتخابات ریاست جمهوری خواهیم بود. انتخاباتی که سرنوشت هزاران انسان را رقم خواهد زد.
انتخاباتی که امید چشمان رنج کشیده بسیاری از مردمان این خاک است. در یک طرف کارو امنیت، آسایش و رفاه ، توسعه و عدالت اجتماعی ایست ،که مردم خسته از جنگ در انتظار آن هستند و در طرف دیگر قدرت.
این دو روی سکه انتخابات است و احتمالات آن. بطور مثال: قدرت و توسعه اجتماعی، قدرت یا توسعه اجتماعی ، قدرت بدون توسعه اجتماعی ، و یا در نهایت قدرت برای رسیدن به توسعه اجتماعی، در واقع قدرت در خدمت ایجاد توسعه اجتماعی درجامعه. سعی و تلاش در سایه قدرت و حمایت ملی برای ساختن افغانستانی توسعه یافته و پیشرفته به دور از جنگ و خونریزی.
وقتی این دو روی سکه انتخابات را می بینیم ، می فهمیم که تفاوت ره از کجاست تا به کجا.
درک می کنیم که دستان خسته از کار طاقت فرسای کارگری کجا به دنبال ماوایی از آرامش بگردد و تماشا می کنیم که سوسوی نور امید در چشمان ماتم زده و به اشک نشسته مادران منتظر در کجا به درخششی تابناک مبدل خواهد شد. حس خواهیم کرد که طفلکان گرسنه و سرما زده در پناه کدام قلب رئوف سیر خواهند شدو گرم و امیدوار به ادامه حیات.
آری در سال نو خورشیدی پیش روست انتخابات نیز هست با تمام مشکلات و موانع و سختیهایش اما چه بسا که این انتخابات نقطه امیدی برای خیلی از قلبهای شکسته است. برای دلهایی که عزیزانشان را در حملات انتحاری از دست دادند. برای کودکانی که یتیم شدند و برای مادرانی که نتوانستند نان گرمی برای طفلانشان به ارمغان آورند. این انتخابات می تواند سرنوشتی را رقم زند برای همه خستگان از جنگ وخونریزی. این انتخابات می تواند نویدی از بهار آرامش و امنیت برای هستی انسانهای رمیده از نور هستی و برکت حیات باشد. این انتخابا ت می تواند بهار زندگی را خرم تر و عمر گل هایش را طولانی تر گرداند تا مردم این سرزمین آرام تر زندگی کنند...
امیدواریم که مردم با نکته سنجی های دقیق و حقیقت بینی و واقع گرایی ، فردی صادق و پایبند به ارزشهای این مردم و سرزمین را برای پست ریاست جمهوری انتخاب کنند و این جز با مشارکت همگانی مقدور نخواهد شد. می توان با شایسته سالاری فردی شایسته را بر گزید که دستانش با دستان این مردم آشنا باشد و نفس هایش با گرمای نفس های این مردم گره خورده .
در لحظه تحویل سال نو همه باهم از خداوند پاک و بزرگ بخواهیم به ما توان تصمیم گیری صحیح را عطا فرماید و به مردم ما آرامش و به سرزمین ما امنیت ببخشد.تا شاهد انتخاباتی سالم باشیم و فردی شایسته را برگزینیم زیرا از ماست که بر ماست.
سال نو مبارک
این روزها،گرمای ملایمی نثار طبیعت می شود و هر آنچه حیات دارداز این لطافت سر مست گشته است. بعد از روزهای سرد و سخت زمستان روزه های فرح بخش بهار در راه است. بوی خوش دوستی و حیات مشام دل را می نوازد و فصل رستاخیز سبزی و طراوت در آستان ورود. در هر گوشه و کنار گل می روید و سبزه می دمد و بهار از راه می رسد... بهار نو، روز نو، سال نو...
بهار در راه است و بزودی در چند روز آینده بر هستی گستره خواهد شد. و از هم اکنون می شود بهار را دید، در دلها و در طبیعت. بهار پیش روست با تمام زیباییهای طبیعت و برای مردم سرزمین من، افغانستان، بهار نوید آمدن آینده ای نو و تحولاتی نو را نیز به همراه دارد. در بهار آینده مبارزات انتخاباتی نامزدان ریاست جمهوری شروع می شود و بعد از آن در فصل تابستان ما شاهد انتخابات ریاست جمهوری خواهیم بود. انتخاباتی که سرنوشت هزاران انسان را رقم خواهد زد.
انتخاباتی که امید چشمان رنج کشیده بسیاری از مردمان این خاک است. در یک طرف کارو امنیت، آسایش و رفاه ، توسعه و عدالت اجتماعی ایست ،که مردم خسته از جنگ در انتظار آن هستند و در طرف دیگر قدرت.
این دو روی سکه انتخابات است و احتمالات آن. بطور مثال: قدرت و توسعه اجتماعی، قدرت یا توسعه اجتماعی ، قدرت بدون توسعه اجتماعی ، و یا در نهایت قدرت برای رسیدن به توسعه اجتماعی، در واقع قدرت در خدمت ایجاد توسعه اجتماعی درجامعه. سعی و تلاش در سایه قدرت و حمایت ملی برای ساختن افغانستانی توسعه یافته و پیشرفته به دور از جنگ و خونریزی.
وقتی این دو روی سکه انتخابات را می بینیم ، می فهمیم که تفاوت ره از کجاست تا به کجا.
درک می کنیم که دستان خسته از کار طاقت فرسای کارگری کجا به دنبال ماوایی از آرامش بگردد و تماشا می کنیم که سوسوی نور امید در چشمان ماتم زده و به اشک نشسته مادران منتظر در کجا به درخششی تابناک مبدل خواهد شد. حس خواهیم کرد که طفلکان گرسنه و سرما زده در پناه کدام قلب رئوف سیر خواهند شدو گرم و امیدوار به ادامه حیات.
آری در سال نو خورشیدی پیش روست انتخابات نیز هست با تمام مشکلات و موانع و سختیهایش اما چه بسا که این انتخابات نقطه امیدی برای خیلی از قلبهای شکسته است. برای دلهایی که عزیزانشان را در حملات انتحاری از دست دادند. برای کودکانی که یتیم شدند و برای مادرانی که نتوانستند نان گرمی برای طفلانشان به ارمغان آورند. این انتخابات می تواند سرنوشتی را رقم زند برای همه خستگان از جنگ وخونریزی. این انتخابات می تواند نویدی از بهار آرامش و امنیت برای هستی انسانهای رمیده از نور هستی و برکت حیات باشد. این انتخابا ت می تواند بهار زندگی را خرم تر و عمر گل هایش را طولانی تر گرداند تا مردم این سرزمین آرام تر زندگی کنند...
امیدواریم که مردم با نکته سنجی های دقیق و حقیقت بینی و واقع گرایی ، فردی صادق و پایبند به ارزشهای این مردم و سرزمین را برای پست ریاست جمهوری انتخاب کنند و این جز با مشارکت همگانی مقدور نخواهد شد. می توان با شایسته سالاری فردی شایسته را بر گزید که دستانش با دستان این مردم آشنا باشد و نفس هایش با گرمای نفس های این مردم گره خورده .
در لحظه تحویل سال نو همه باهم از خداوند پاک و بزرگ بخواهیم به ما توان تصمیم گیری صحیح را عطا فرماید و به مردم ما آرامش و به سرزمین ما امنیت ببخشد.تا شاهد انتخاباتی سالم باشیم و فردی شایسته را برگزینیم زیرا از ماست که بر ماست.
سال نو مبارک
مقام زن
مقام زن
کسی نیست این جا
کسی نیست این جا
پرنده بی آشیان است
و باغ بی باغبان
هوا بی اکسیژن
و
فضا
بی آیینه است...١
در میان تاریکی فضای سنگین، سوسوی فروغی به چشم می خورد در گوشهٔ نمناک و وحشت آلود اتاق چشمانش نمایان تر شد، و کم کم همه چیز در چند قدمی ام رنگ می گرفت،
معنا می بخشید و می گریست، آهسته می گریست...
دستان زجر کشیده اش بی رمق بود و در دریای نگاهش طلاطم درونش نمایان.
بازوان خم شده ا ش در سایهٴتاریکی دردهایش فریاد می کرد و من از روزن اتاقش ماه را می دیدم در هاله ای از سیاهی ...
این تصویر غم دیده، زن است در قرن های پیش، در قرن حاضر و خدا کند در آینده ها نباشد.
این آسمان رنج کشیده، زن است در این سرزمین، در سرزمین ها ی دور و در هر جای این کرهٴخاکی.
این برگهای خزان دیده و خرد شده، زن است با اراده و مهر مادری که درد هر زبان و فرهنگ و نژاد یک معنی مقدس است یک فرشته بهشتی...
دستان خستهٴزن افغان در بی پناهی گم شده است و چشمانش در تاریکی زندان علایق کور.
دمش درد است و بازدمش آه .
طنین صدایش از احساس خالی و نمی دانم با کدامین گوش بریده نشده اش ترنم باران را بشنود؟ با کدامین پیکر نسوخته اش زندگی را لمس کند؟ و با کدامین قلب داغ ندیده اش، عشق را باور؟ چه کسی با اوست؟
در این دنیای مرده و تهی از عاطفه و هم دلی، زن افغان تنهاست، تنها.
بدون یارو یاور، بدون هم صدا...
چه گونه فریاد بر آرم
ای بی صدایی
و کی را خواهم
به هم صدایی
به دادخواهی
کسی نیست این جا
کسی نیست این جا
مهر مرده
ماه مرده
آب مرده
چاه مرده٢
در روز جهانی زن که سالها پیش زنان در آنسوی مرزهای دور به پا خاستند و به خاطر حق شان ایستادگی کردن، مقاومت نمودند و در این راه جان باختند تا زن ها دیگر حقارت را تحمل نکنند، تا زن ها نیز ارزش انسان را داشته باشند.
تا زن هم محترم باشد و دارای ارزش والا.
تا دیگر زن کالا نباشد، نمادو سنبل هم نه. زن انسان باشد، نه همراه انسان.اندیشیدن را یاد بگیرد نه تقلید اندیشه ها را. عمل کننده باشد نه ناظر عمل. آزادی را تجربه کند نه اسارت. و زندگی کند نه این که زنده باشد...
آری زن جنگید و پیروز شد و حال که سا لها از آن روز تاریخی می گذرد هنوز هم زنان افغان در دوران قبل از 8 مارچ هستند. هر ساله در روز 8 مارچ- روز جهانی زن- در محافل مختلف ا ز مقام زن تجلیل به عمل می آید. هر ساله روز زن گرامی داشته می شود اما تا حال نشده که قدم به سوی عمل بر داشته شود. هر ساله در این روز دردها گفته می شود و از درمان خبری نیست. همیشه از محو خشونت تنها، سخن به میان می آید!
همیشه از مقام زن سخن می گویند ولی ارزشش نمی دانم کجاست؟در پشت کدام دریاهای دور...
در کدام خاک غریب...
شاید آن شهر دوری که سهراب همیشه در حسرت آن بود همان شهری باشد که زنان نیز اسطوره آب باشند، حدیث باران و آغوش زندگی...
پشت دریا ها شهری ایست
قایقی باید ساخت
باید انداخت به آب
دور باید شد ازاین شهر غریب٣
کاش می شد زنان میهنم و همه زنان این کره خاکی، همیشه پر از شوق زندگی باشند پر از انرژی و حیات.
کاش می شد همیشه لبخند
نقش می بست بر لبانشان.
و دیگر خبری از اشک نبود از التماس رهایی، تبرئه بی گناهی، ترس از فریب خوردن، فرار از حیات...
اما این آرزوی دوری نیست وقتی به خودم می اندیشم و به زنان. می بینم آن قدرها هم محال نیست تنها باید کمک کنیم به هم.
دست به دست هم دهیم تا همه با هم لبخند زنیم.
لااقل زن پشتوانه زن باشد نه بر علیه آن... بیایید برای هم پل بسازیم نه سد. و با هم جوانه زنیم در بهار موعود...
از میان شکوفه های سپید
زندگی را سلام می گویم
هر یک از غنچه های نورس را
با نسیم بهار می بویم٤
پانوشت:
1- لیلا صراحت روشنی ، شعر زنان افغانستان ، به کوشش مسعود میر شاهی ، نشر شهاب
2- لیلا صراحت روشنی ، شعر زنان افغانستان ،به کوشش مسعود میر شاهی ، نشر شهاب
3- سهراب سپهری ، هشت کتاب
4- فرشته ضیایی ، شعر زنان افغانستان ، به کوشش مسعود میر شاهی ، نشر شهاب
باران . اسفند هشتاد و هفت
کسی نیست این جا
کسی نیست این جا
پرنده بی آشیان است
و باغ بی باغبان
هوا بی اکسیژن
و
فضا
بی آیینه است...١
در میان تاریکی فضای سنگین، سوسوی فروغی به چشم می خورد در گوشهٔ نمناک و وحشت آلود اتاق چشمانش نمایان تر شد، و کم کم همه چیز در چند قدمی ام رنگ می گرفت،
معنا می بخشید و می گریست، آهسته می گریست...
دستان زجر کشیده اش بی رمق بود و در دریای نگاهش طلاطم درونش نمایان.
بازوان خم شده ا ش در سایهٴتاریکی دردهایش فریاد می کرد و من از روزن اتاقش ماه را می دیدم در هاله ای از سیاهی ...
این تصویر غم دیده، زن است در قرن های پیش، در قرن حاضر و خدا کند در آینده ها نباشد.
این آسمان رنج کشیده، زن است در این سرزمین، در سرزمین ها ی دور و در هر جای این کرهٴخاکی.
این برگهای خزان دیده و خرد شده، زن است با اراده و مهر مادری که درد هر زبان و فرهنگ و نژاد یک معنی مقدس است یک فرشته بهشتی...
دستان خستهٴزن افغان در بی پناهی گم شده است و چشمانش در تاریکی زندان علایق کور.
دمش درد است و بازدمش آه .
طنین صدایش از احساس خالی و نمی دانم با کدامین گوش بریده نشده اش ترنم باران را بشنود؟ با کدامین پیکر نسوخته اش زندگی را لمس کند؟ و با کدامین قلب داغ ندیده اش، عشق را باور؟ چه کسی با اوست؟
در این دنیای مرده و تهی از عاطفه و هم دلی، زن افغان تنهاست، تنها.
بدون یارو یاور، بدون هم صدا...
چه گونه فریاد بر آرم
ای بی صدایی
و کی را خواهم
به هم صدایی
به دادخواهی
کسی نیست این جا
کسی نیست این جا
مهر مرده
ماه مرده
آب مرده
چاه مرده٢
در روز جهانی زن که سالها پیش زنان در آنسوی مرزهای دور به پا خاستند و به خاطر حق شان ایستادگی کردن، مقاومت نمودند و در این راه جان باختند تا زن ها دیگر حقارت را تحمل نکنند، تا زن ها نیز ارزش انسان را داشته باشند.
تا زن هم محترم باشد و دارای ارزش والا.
تا دیگر زن کالا نباشد، نمادو سنبل هم نه. زن انسان باشد، نه همراه انسان.اندیشیدن را یاد بگیرد نه تقلید اندیشه ها را. عمل کننده باشد نه ناظر عمل. آزادی را تجربه کند نه اسارت. و زندگی کند نه این که زنده باشد...
آری زن جنگید و پیروز شد و حال که سا لها از آن روز تاریخی می گذرد هنوز هم زنان افغان در دوران قبل از 8 مارچ هستند. هر ساله در روز 8 مارچ- روز جهانی زن- در محافل مختلف ا ز مقام زن تجلیل به عمل می آید. هر ساله روز زن گرامی داشته می شود اما تا حال نشده که قدم به سوی عمل بر داشته شود. هر ساله در این روز دردها گفته می شود و از درمان خبری نیست. همیشه از محو خشونت تنها، سخن به میان می آید!
همیشه از مقام زن سخن می گویند ولی ارزشش نمی دانم کجاست؟در پشت کدام دریاهای دور...
در کدام خاک غریب...
شاید آن شهر دوری که سهراب همیشه در حسرت آن بود همان شهری باشد که زنان نیز اسطوره آب باشند، حدیث باران و آغوش زندگی...
پشت دریا ها شهری ایست
قایقی باید ساخت
باید انداخت به آب
دور باید شد ازاین شهر غریب٣
کاش می شد زنان میهنم و همه زنان این کره خاکی، همیشه پر از شوق زندگی باشند پر از انرژی و حیات.
کاش می شد همیشه لبخند
نقش می بست بر لبانشان.
و دیگر خبری از اشک نبود از التماس رهایی، تبرئه بی گناهی، ترس از فریب خوردن، فرار از حیات...
اما این آرزوی دوری نیست وقتی به خودم می اندیشم و به زنان. می بینم آن قدرها هم محال نیست تنها باید کمک کنیم به هم.
دست به دست هم دهیم تا همه با هم لبخند زنیم.
لااقل زن پشتوانه زن باشد نه بر علیه آن... بیایید برای هم پل بسازیم نه سد. و با هم جوانه زنیم در بهار موعود...
از میان شکوفه های سپید
زندگی را سلام می گویم
هر یک از غنچه های نورس را
با نسیم بهار می بویم٤
پانوشت:
1- لیلا صراحت روشنی ، شعر زنان افغانستان ، به کوشش مسعود میر شاهی ، نشر شهاب
2- لیلا صراحت روشنی ، شعر زنان افغانستان ،به کوشش مسعود میر شاهی ، نشر شهاب
3- سهراب سپهری ، هشت کتاب
4- فرشته ضیایی ، شعر زنان افغانستان ، به کوشش مسعود میر شاهی ، نشر شهاب
باران . اسفند هشتاد و هفت
۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه
بهار در راه است
امروز یک شنبه بیست و پنجم ماه اسفند هشتادو هفت است
اخرین یک شنبه سال
این سال هم گذشت مثل سالهای گذشته اما با چه حوادثی ؟
در این سال متاسفانه چندین حمله انتحاری رخ داد که باعث مرگ تعداد زیادی از هم وطنانما ن شد . باراک اباما رئیس جمهور امریکا شد. و ما در آستانه انتخابات آینده هستیم. و باید تصمیم بگیریم در مورد آینده مان و آینده کشورمان و هم وطنانمان...
باران
اخرین یک شنبه سال
این سال هم گذشت مثل سالهای گذشته اما با چه حوادثی ؟
در این سال متاسفانه چندین حمله انتحاری رخ داد که باعث مرگ تعداد زیادی از هم وطنانما ن شد . باراک اباما رئیس جمهور امریکا شد. و ما در آستانه انتخابات آینده هستیم. و باید تصمیم بگیریم در مورد آینده مان و آینده کشورمان و هم وطنانمان...
باران
اشتراک در:
پستها (Atom)
