۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

تولد امام رضا (ع) مبارک

یا ضامن آهو ، رضا
فرخنده روز میلادت را گرامی می داریم و با یادت آرام می گیریم.

" دیشب باران بارید. نم نم اولین باران خزان خستگیهای ندیدنت را با خود برد، لحظه های دلتنگیت را . غم دوریت را با خود برد و یاد مهربانت را با خود آورد. زمزمه های عاشقانه ی مان را در گوشم نجوا کنان خواند و مرا تا حریم ملکوتت پرواز داد. دلم برای درد دلهای در گوشی مان تنگ شده بود و حسرت آن رازو نیازهای خالصانه در گوشه ی تنهایی مان بر دلم مانده بود، اما باران ولادتت بر کویر تشنه ی دلم بارید و نسیم خنک پاییزی نوید دیدارت را آورد . با تو بودن های همیشگی ام رنگ خزانی گرفت و با باران خزان پاک و لطیف و زلال شد . دلم می خواهد همیشه با من باشی و همواره به یادم تا دلتنگیهایم را بی تعارف با تو در میان گذارم و از خستگیهایم بگویم تا آنها را به باد سپاری و مرا آسوده گردانی...
خیال با تو بودن، خواب از چشمانم می رباید و در کنار توست که زیباییهای حضورت همیشگی می گردد و آن قلب رئوف و نگاه آرامت ، مانند آن بچه آهوی کوچک رامم می کند و مرا به تو می رساند . در حریم سبز دعایم نامت را بر زبان می رانم و رضا رضا گویان از تو مدد می خواهم تا برایم دعا کنی و از خدا بخواهی تا غم هایم را کمرنگ گرداند..."
باران
هفتم آبان ماه هشتاد و هشت .

۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

فالبین

"فالبین"
یک نفر خسته و غمگین، یک نفر غریب وتنهاست
یک نفر اسیر درد و یک نفر عاشق شیداست
یک نفر دلش گرفته ، یک نفر بی خانمان است
یک نفر پای پیاده ، یک نفر به فکر نان است
تو این بازی موش وگربه ، یک نفر خوش شانس ، اقبال بلند، ستاره ی شمال دار، شده است ، فالبین . فالبین روزگار ما ، گویا از همه چیز و همه کس داناتر است و از همه ی رازهای جهان هم آگاه. فالبین روزگارما ، گویا ازعهده ی انجام هر کاری بر می آید و حلال مشکلات انسانهاست از هر نوع که باشد. و ...
و این " یک نفر" ما هم ، دردنیای نا امیدی ها سیر می کند و دستش از آنچه می خواهد کوتاه . سرش به سنگ خورده است و به کوچه ی بن بست رسیده است . بنابراین نزد فالبین می رود و فالبین هم کف دستش را می گشاید و با تعجب چهره اندیشمندانه به خود می گیرد و بعد از اندکی سیر وسیاحت ، اندیشه تفکر، با نگاه عاقل اندر سفیه به " یک نفر" می فهماند که قدر زندگی کنونی اش را بداند که روزگار آینده اش سیاه تر از حالایش است .
ترس بر وجود آن "یک نفر" رخنه می کند و اندامش را می لرزاند. " یک نفر" بعد از دادن پاداشی در خور توجه به فالبین ، با دنیایی از ترس و دلهره و نا امیدی که بر تمام گرفتاریهای سابقش افزوده شده است به خانه باز می گردد و به همه چیز و همه کس شک دارد. با بدبینی کشنده ای نفس می کشد و وسواس عجیبی وجودش را فرا گرفته است . بد خلق و کم طاقت شده و تو پنداری که پیکی از آینده آمده و خبر مرگ او را آورده که این گونه او را دگرگون ساخته است .
خلاصه ، آن " یک نفر " با ترس و وحشت روزگار گذراند و بالاخره شبی از شب ها خشمش فوران کرد و عزیزانش را در بر گرفت و این عذر بد تر از گناهش زندگی او را به ناکامی کشانید و روزگارش را سیاه ساخت .
یک نفر خسته و غمگین ، یک نفر غریب و تنهاست
یک نفر اسیر درد و یک نفر غرق هوسهاست
یک نفر دچار تردید ، یک نفر تو خواب و رویاست
یک نفر چشماش و بسته ، یک نفر به فکر فرداست .
این فالبین از همه چیز ، بی خبر، به خاطر پول و طمع بیش از حد به آن برای " یک نفر " های زیادی ، از آینده شان افسانه می پرداخت و آنچه خود می پسندید برایشان رقم می زد . آن " یک نفر" ها هم تسلیم افسانه های فالبین می شدند . و اینجا بود که فالبین به پول و پله اش می رسید و " یک نفر" ها هم زندگی شان تباه شده و روزگار به کامشان تلخ .
باران
پنجم آبان هشتاد و هشت.

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

به یاد مهدی شب و روز می سوزیم!


به یاد مهدی شب و روز می سوزیم !

در این دنیای فانی چه می شد اگر رخی از تو می دیدیم و می رفتیم !

هر روز به امید دیدارت شب می گردد و هر شب به سپیده می رسد. یا مهدی التماس دعا ، هر کجا رفتی یاد ما هم باش!!!

دلم گرفته از همه چیز و همه کس، برایم شادی ابدی از خداوندمان بخواه . باز هم التماس دعا.
باران
سی ام مهرماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

هدیه روز ...

ورق شرابی من
واژه هایی که سر بر خواهند آورد چیزهایی از ما می دانند که ما از آنها نمی دانیم . ما یک دم خدمه این ناوگان فراهم آمده از واحدهای سر کش خواهیم شد و، به اندازه ی یک تند بار، دریا سالار آن. آنگاه دل دریا بازش خواهد گرفت و ما می مانیم و تند آبهای گل آلودمان و سیمهای خار دار یخزده مان .
از کتاب تنهایی جهان ، رنه شار.
باران
بیست و ششم مهر ماه هشتادو هشت.

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

خارجی ها طالبان را تجهیز می کنند

خارجی ها طالبان را تجهیز می کنند،
خارجی ها امنیت را تامین می کنند،
اما در این بین داخلی ها چه کار می کنند؟
صبغت الله مجددی ، رئیس مجلس سنای افغانستان خارجی ها را به همکاری با طالبان و تجهیز این گروه در افغانستان متهم کرد.( روزنامه افغانستان ، چهارشنبه 22 میزان 1388)
روزنامه واشینگتن پست روز دوشنبه گزارش داد:
باراک اوباما رئیس جمهور امریکا دریک حرکت قبلا اعلام نشده ، بر علاوه 21000 تن سربازانی که اعزام آنها را در ماه مارچ تصویب کرد ه بود ، اعزام 13000 سرباز تازه نفس امریکایی را به افغانستا ن اعلام کرد. ( روزنامه افغانستان ، چهارشنبه 22 میزان 1388 )
اخبار منتشر شده از طریق رسانه ها کویای این مطلب است که گروه های مخالف دولت که امریکا و متحدانش از آنها به عنوان گروه های تروریستی نام می برد، در حال آماده کردن نیروهایشان با تجهیز سلاح و مهمات تازه رسیده ی شان هستند و همچنین امریکا نیز نیرو های تازه نفس فراوان را به افغانستان وارد کرده است و در حال آماده باش می باشند. همه چیز وقوع نبردهای تازه را بین این دو طرف کواهی می دهد و پیش بینی شرایط سیاسی و نظامی کشور را مشکل می سازد .
از یک طرف طی چند روز گذشته با خبر شدیم که در ولایات شمالی کشور چرخبالهایی مشکوک نشست وبرخاست دارند و مشغول حمل و نقل افراد و تجهیزات و مهمات آنها هستند. دولت افغانستان پس از گذشت پنج ماه ، می خواهد در این مورد تحقیق نماید تا پی ببرد که این چرخبال ها چرا به این مناطق رفت و آمد دارند و چه کسانی را و چه جیزهایی را به چه هدفی حمل و نقل می کنند . اما بعد از گذشت پنج ماه از مشاهده ی این چرخبال ها حال ، برای یافتن علت دیر است بهتر بود در ابتدا به فکر یافتن علت می بود تا از حوادث بعدی آن جلو گیری می کرد.
به هر حال مردم افغانستان در ولایت های مختلف مدتهاست تاوان اشتباهات دیگران را می پردازند البته با جان و مالشان. و اما این که آیا می شود آب رفته را به جوی برگرداند یا نه حکایتی است که بارها شاهد آن بوده ایم .
خارجی ها طالبان را تجهیز می کنند، خارجی ها امنیت را تامین می کنند ، اما در این بین نقش داخلی ها که قطعا ما یعنی ملت افغانستا ن شامل آن هستیم، چیست؟
این را باید از خودمان بپرسیم ...
واقعا دراین آشفته بازاری که مبارزه علیه تروریسم یا احیای دین خدا و دفاع از سرزمین نام دارد، مردم چه کاره اند؟
تنها شاهدانی که نقش دام را نیز بازی می کنند . هر آنچه مکافات عمل نامید ه می شود شامل حال مردم بیچاره ی ماست که بازیچه ی سیاست ها و قدرت طلبی های دیگران شده اند و زندگی و سرنوشت اطفال و جوانان ماست که به قمار زده می شود ، اما چرا ؟ به چه قیمتی؟
ملت افغانستان که جهان دموکراسی را به آنها بخشیده است یا لااقل ادعای بخشش آن را دارد ، نمی تواند از طرفین درگیری بخواهد به زندگی و اندیشه شان بها دهند و ارزش انسانی برای شان قایل شوند و جانشان را به باد هوا نسپارند...
باران
بیست و سوم مهرماه هشتادو هشت .

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

قدرت ...

قدرت؛
شعاع نه ، مرکز دایره ی بشر.

به پشتی چوکی تکیه می دهم . روزنامه ی امروز را بر می دارم و ورق می زنم ، اخبار نو را مرور می کنم و از دیدن این همه آشوب چشمانم سیاهی می بیند و به فکر فرو می روم :
"
افغانستان سرزمینی کوهستانی در منطقه ی خاور میانه و قاره ی آسیا ، کشوری ایست که در سالهای قبل از 1992 و بعد ازآن دچار جنگ های خانمان سوز داخلی بود. گروه های مختلف بر سر بد ست گرفتن قدرت با یکدیگر به جنگ و در گیری می پرداختند و در راه رسیدن به این آرمان از هیچ قتل و کشتاری باک نداشتند . در بحبوحه این در گیری ها بود که خانه ها ویران ، اطفال یتیم و خانواده ها بی سر پرست شدند. عده ی زیادی از مردم شهرهای مختلف افغانستان که توان گریزداشتند، از کشور خارج و مهاجر گشتند. به طور مثال نگاهی می اندازیم به اوضاع کابل در آخرین روزهای اپریل (آوریل) 1992، یعنی درست پس از پیروزی مجاهدین که همه انتظار پایان چهارده ساله ی جنگ را در افغانستان داشتند:
" کابل زیر باران موشک و آتش توپخانه قرار دارد و روزانه صدها خمپاره به کوی و برزن این شهر می بارد ... امروز ساعت 10 بجه در ساحه غرب کابل انداخت هایی ( شلیک هایی ) بین حزب وحدت و اتحاد اسلامی صورت گرفت ومنجر به جنگ شدید ی در داخل شهر کابل شده است... نیروهای در گیر در شهر کابل و یا افراد شان می گویند که زد و خورد های ما تا پیروزی نهایی ، بر علیه یکدیگر ادمه پیدا خواهد کرد... ( افغانستان در قرن بیستم ، ظاهر طنین ، صفحه 400)"
در چنین شرایطی آنچه اوضاع کشور را دگرگون ساخت ظهور گروه دیگری بود که از سایر گروه ها قدرتمند تر به نظر می رسید:
"ظهور طالبان در 1994 ظاهرایکی از پیچیده ترین معماها در سیاست کنونی افغانستان شمرده می شود .( افغانستان در قرن بیستم ... صفحه 410)"
این گروه توانست با دیگر گروه ها مبارزه نموده و بر آنها پیروز گردد:
" طالبان پس از به دست گرفتن کنترل قندهار ، در سپتامبر 1995 کنترل هرات را به دست گرفته و درست یک سال بعد، کابل را تصرف کردند. ( افغانستان در قرن بیستم... صفحه 411)"
بنابراین از بین گروه های درگیر، طالبان توانست شهرهای مهم را به تصرف خود در آورد و حکومت را بدست بگیرد."

"
امریکا سرزمین وسیعی که قدرت و اقتدار بیشتری در بین کشورهای جهان داراست ، قاره ای پهناور با تنوع ملیت که اکثر آنها مهاجرند و ساکن امریکا شده اند، در روز یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی شاهد حادثه ای از جنس دیگر شد. حادثه ای که شگفتی آفرید و توجه جهان را به خود جلب نمود. در این روز جت های مسافر بری با برج های دو قلوی مرکزی تجارت جهانی تصادم نمود و باعث کشته شدن افراد بی شماری گردید:
" 11 سپتامبر برهه ای از زمان را به تصویر کشید که بیانگر از هم گسیختگی های موجود در نظام روابط استراژیک در چند سال اخیر بود. این حمله جهانی بود چرا که تجاوز به امریکا به معنای برخورد با تصویر و حقیقت جهانی باز است که به عنوان تنها جهان آتی معرفی می شود و به بهترین وجه سعی در تخریب جهان معاصر را دارد . ( مفهوم امنیت پس از حادثه 11 سپتامبر ، دومینیک داوید ، صفحه 30)"
حادثه ی 11 سپتامبر که پرده از بسیاری حقایق بر داشت به گروه تروریستی القاعده با رهبری بن لادن نسبت داده و افغانستان مرکز این تروریسم شناخته شد، که بن لاد ن و گروهش در آن پناه گرفتند . بنابراین امریکا و متحدانش برای از بین بردن آنها به افغانستان حمله و اکثر مناطق مشکوک را بمباران هوایی نمودند و همراه با گروه القاعده مردم بی گناه را نیز به خاک و خون کشیدند. ترو خشک در جهنمی ساخت بشر سوختند و دود شدند و به هوا رفتند.
جنگ این ورطه ی زمانی که انسانها برای انتقام جویی ، سلطه طلبی و تسلط بر انسانهای دیگر وارد عمل شد، و به پیکار می پردازند. و یا اینکه بشر، برای باز گرفتن آنچه از آنشان است یا گرفتن آنچه از آن دیگری ایست و قصد تصرف آن را به نفع خود دارد، جنگ می نماید و با خونریزی به آنچه می طلبد دست می یابد و یا آنگاه که از راه صلح و مصالحه به حق نرسید از راه جنگ سعی در رسید ن به آن را دارد. جنگ آن حلقه ی گمشده ای بود که امریکا را به افغانستان متصل نمود و آن نیروی سیری ناپذیرکه باعث و بانی این جنگ شده ، قدرت بود.
به لحاظ لغوی " قدرت" به معنی " توانایی" یا " توانمندی " است که مالا مقداری از تاثیر بالقوه یا بالفعل یک فرد یا شئ بر افراد یا اشیا دیگر را نشان می دهد . ( فلسفه قدرت ، سید عباس نبوی ، صفحه 9)
در تفسیر برتراند راسل از قدرت آمده است :
" قدرت را می توان به معنای پدید آوردن آثار مطلوب تعریف کرد. به این ترتیب ، قدرت مفهومی است کمی. اگر دو فرد را که دارای خواستهای مشابه باشند در نظر بگیریم ، هر گاه یکی از آنها بر همه خواست آن دیگری دست یابد به اضافه خواستهای دیگر، این شخص از آن دیگری بیشتر قدرت دارد. ( فلسفه قدرت ، سید عباس نبوی ، صفحه 43)"
و اما ماکس وبر در یک نگاه دقیق تر، قدرت را این گونه معرفی می کند:
" احتمال اینکه در یک رابطه اجتماعی فردی در موقعیتی قرار گیرد که بتواند اراده خود را ، به رغم مقاومت اعمال کند، صرفنظر از اینکه چنین احتمالی بر چه بنیانی متکی است ، قدرت نام دارد."
و در نگاهی دیگر قدرت را :
"مجال یک فرد یا تعدادی از افراد برای اعمال اراده ی خود حتی در برابر مقاومت عناصر دیگری که در صحنه ی عمل شرکت دارند" می داند. ( قدرت ، عباس نبوی ، صفحه 51)
با توجه به تعریف های مختلفی که از قدرت گفته شد می توان دریافت قدرت یگانه سلاح بشر است برای استثار فکرها و اندیشه ، مرزها و سرزمین ها و حتی نفس ها و در نهایت هستی انسانها . قدرت آن سلاح بشر که برگ برنده را به نفع دارنده اش بر می گرداند و مکان و زمان نمی شناسد با قدرت می توان افراد را تحت اراده ی خود درآورد و از هر آنچه متعلق به اوست محروم اش نمود البته به نفع صاحب قدرت. و این حس حریص بشر باعث ویرانی ها در کره ی زمین شد. از ابتدای تاریخ بشر بر این کره ی خاکی هر آنگاهی که بشر نتوانست یا نخواست دیگری را بهتر از خود بیند یا خواست فقط و فقط خودش برتر باشد به قدرت پناه برد و با قدرت طلبی توانست سلطه گری نماید و دیگران را تحت اراده و امرو فرمان خود در آورد و آنکه را توان مقاومت داشت از صفحه ی روزگار با بی رحمی و خشونت تمام حذف نمود و به اعماق خاک فرستاد. قدرت آن نیروی خارق العاده و معجزه آسا ست که هم می تواند آبادانی ها را گسترده تر گرداند و هم می تواند ویرانی ها را شکل دهد، یا آنرا از بین برد.
چشمهایم را می گشایم . روشنایی ، اندک اندک مرا فرا می گیرد و خود را در محل کارم می یابم به پشتی چوکی تکیه داده ام و روزنامه با تیترهای خبرهای روز جلو چشمانم قرار دارد و من غرق خواب خودم بوده ام . خود را در زمان حال می یابم و در شهر کابل در سال 1388خورشیدی. یادم می آید که پس از ورق زدن روزنامه و خواندن خبرهایش چشمانم تیره شده و به فکر که شاید به خوابی ماند فرو رفتم و حال به این اوضاع می اندیشم و به خود و هم وطنانم :
پس از روزهای بسیاری که از برگزاری انتخابات 29 اسد که نشانه ی روشنی از وجود دموکراسی و آزادی اراده و عمل در کشورمان است ، سپری شد، اما هنوز نمی دانیم رئیس جمهورمان چه کسی خواهد بود، گذشته از پیش بینی ها و گمانه زنی ها ، اوضاع امنیت را نیز رو به بهبودی نمی یابیم . از طرفی زمستان در راه است و مردم با مشکلات فراوان پیش رو حیران مانده اند. امریکا و متحدانش نیروهایشان را افزایش می دهند و هر روز نیز سربازان خارجی و نیروهای اردوی ملی کشور کشته می شوند و تلفاتی را نیز به گروه های مخالف وارد می کنند . تعدادی از هم وطنانمان با فرصت اندکی که شایعه شده است مرز ایران و افغانستان باز است به آن سوی مرز های کشور رفته و به ایران مهاجر گشته اند که با برخورد مرزبانان کشور روبرو شده و عده ای نتوانستند به ایران وارد گردند. ایران هم اجازه داده است تا همه ی دانش آموزان مهاجر افغانی در مدارس آن کشور ثبت نام نموده و مشغول تحصیل گردند. در پاکستان و عراق نیز شرایطی بهتر از افغانستان نمی بینیم و اوضاع جهان را نیز بحران های اقتصادی فرا گرفته است و در سوماترا نیز قدرت زمین جان انسانها ی زیادی را گرفته است و این بار نه انسان که زمین از این همه قتل و کشتار به تنگ آمده و تکانی به قیمت جان انسانها داده است . آن گاه که به افغانستان و جهان می اندیشم و به انسان افغانی با احساسها و اندیشه هایش ، آمال و آرزوهایش ، سختیها و گرفتاریهایش ، می بینم جهان برای قدرت بازی انسانها بسیار کوچک است و زمان اندک. آن گاه است که می بینم دست انسان افغانی از همه جا و همه کس کوتاه است و سازمان ملل و حقوق بشر قصه ی کذایی برای خواب کردن کودکان لازم است . آن گاه است که می بینم تنها انسانهای ساده دل و پاک سیرتند که اسیر دام های شیطانی قدرت طلبی و سلطه گری دیگران شده اند و هر کس به اندازه ی توانش از آن به نفع خود بهره می برد و تنها چیزی که ارزش واقعی ندارد جان و مال آنهاست و احساس و اندیشه آنهاست که پای مال تانک و توپ ها می گردد و دل ها و قلب هایشان را تفنگ ها می درد و خاک است که آنها را عاشقانه به آغوش می کشد و این فطرت بشر است که شیرینی قدرت او را به هر کاری وا می دارد تا انجا که با نیاکانش بیگانه می گردد و از خودی هایش را از یاد میبرد ... ویل دورانت فیلسوف بزرگ می گوید هیچ تمدنی نابود نمی گردد مگر از درون . بنابراین تا هنگامی که ملت ما با یکدیگر متحد نگردد این جنگ و خانمان سوزی با ما همراه است و همنشین و فرصت برای قدرتمندی دیگران محیا.
باران
بیست و دوم مهر ماه هشتادو هشت.




۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
پنج شنبه ها را به امید جمعه ای که تو می آیی سر می کنیم
یا ابا صالح !
هر کجا رفتی یاد ما هم باش!!!
باران
شانزدهم مهر ماه هشتادو هشت

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

گوجه فرنگی های سبز

گوجه فرنگی های سبز
گوجه فرنگی ،نوعی از سبزیجات که رسیده اش سرخ رنگ است اما گوجه فرنگی سبز آن زمانی است که درونش سرخ است و بیرونش سبز و اینجاست که ضرب المثل از کوزه همان برون ترواد که در اوست رنگ می بازد و رخ تیره می نماید. باز هم این گوجه فرنگی های سبز می تواند نماد جوان های نسل قرن حاضر باشد که اندک اندک از درون پخته می شوند و تجربه می اندوزند تا یک رنگ و سراسر سرخ گردند و پخته و رسیده . آن زمان می توان گفت تجربه دارند و دانش اندوخته اند . گوجه فرنگی های سبز رمانی ایست که حکایت احساسا ت و دغدغه های فکری نسل جوان را باز گو می کند . بعد از مدتهای بسیار که دیگر به خودم قول داده بودم داستان یا رمان نخوانم ، تعطیلات چند روزه مرا وا داشت تا باز هم برای سرگرمی هم که شده کتاب بخوانم و کتاب هم از نوع داستانی باشد، آنچه بسیار دوست دارم . خلاصه رمان سراسر هیاهو و فکر و اندیشه است . داستان دختری به نام آیدا و پسری به نام کاوه و خیلی های دیگر مثل مادرها و پدرهایشان ، مژده و پژمان و یحیی ... یحیی آن فردی که آسمان تا زمین با دیگران متفاوت است با هوش و درایت تمام و کمال . اما آنچه لذت داستان را دو چندان کرده ، زمان این حوادث است که نزدیک به دوره ی خودمان است . با مصیبت ها و گرفتاریهایی که بین ما و قهرمانان داستان مشترکند . آنچه ما در دنیای واقعیت با آن مواجهیم آنها نیز در لا به لای برگهای کتاب مواجهه اند . نسل جوان امروز بیشتر از آنکه در دنیای واقعیت با حوادث واقعی سر کنند به دنیا ی خیال ها و رویاهای ساختگی شان پناه می برند . برخوردهایشان را تجزیه و تحلیل های پیچیده می کنند و در درون شان قضاوت می نمایند که این – گاه – مشکل آفرین خواهد شد برای خودشان و دیگران ، صد البته در این مواقع گفتگو و درد دل راه خوبی برای برون رفت از مسئله است . دنیای سو تفاهمات بر روابط نسل حاضر سایه افکنده است که باید خورشید حقیقت را پس ابر نگذاشت و رو در رو با واقعیت ها زندگی کرد . نکته های ظریفی که در جای جای کتاب و در دل رویداد هایش نهفته است خالی از لطف و تازگی نمی تواند باشد و ذهن مشتاق خواننده را به دنبال خود در فرازو نشیب داستان به پیش می برد:
" – همیشه فکر می کردم اعتماد به نفس یعنی از خود راضی بودن ، یعنی مدام از خود تعریف کردن و مهر تایید به خود زدن ... اما حالا فکر می کنم اعتماد به نفس واقعی چیزی است که در یحیی وجود دارد ... یعنی شجاع بودن هنگام گفتن حقیقت ... یعنی تعیین تکلیف ... آن هم صریح و واضح ... یحیی راست می گوید . این پیچ و خم هایی که به زندگی می دهیم ... پنهان کاریها و تردید ها ، برای یک عمر هزار ساله خوب است ، نه برای ما .
( از متن کتاب صفحه 465 )
- آدم تا خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند برای خودش کاری کند . و آدمی که نتواند برای خودش کاری کند برای هیچ کس دیگر هم نمی تواند . چیزی که جهان به آن احتیاج دارد درخت است ، نه هیزم .
- (از متن کتاب صفحه 409 )

گو جه فرنگی های سبز
نو شته ی مینو کریم زاده
تهران ، ایران سال 1384
انتشارات طرح نو

باران
یازدهم مهر ماه هشتاد وهشت