ادامه...
"گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را."
( سفرنامه ی بامیان )
پنج شنبه، 9/2/1389
شرفک
شرفک زیبا، خوش آب و هوا و سراسر مزرعه های گوناگون بود. محصولات زراعتی اش نیز متنوع و مردم سخت کوشش در حال زحمت کشیدن کشت بهاری شان بودند. عمه ی کلانم اینجا زندگی می کرد ، مریض حال و نا توان بود. از دیدنم خوشحال شد و من نیز برای اولین بار او را دیدم و احوالش را گرفتم.
جمعه، 10/2/1389
نیطاق
" یکی بود، یکی نبود، یک جوانی خسته بود... "
را گوش می دادم و به فکر فرو رفته بودم. در دشت ها دردم را می جستم و بر فراز کوهها به جستجویش می پرداختم. با آبها به کویش می شتافتم و خسته بودم و دلگرفته و غصه دار.
" ای خدای مهربون، خالق هفت آسمون...
دست خستمو بگیر، تو منو رها نکن...
... که دلم پریشونه... "
کجا برم؟
یک دشت دلتنگم، یک کوه دردمندم و یک آسمان نگاه می جویم. در خودم تنها نشسته ام و در دورهای غروب راههای زندگی ام را یک به یک از نظر می گذرانم. یک روز به هم می پیوندیم و یک روز راهمان از هم جدا می شود. راههایی که مقصدشان جدا از هم، دور از هم، در دنیایی دگرگون. حال، یک دشت دوری مرا در خود می فشارد. یک کوه اشتیاق دردلم می جوشد و یک آسمان فاصله از راه می رسد و تا دورها، افق ها ادامه پیدا می کند.
نیطاق منطقه ای واقعن زیبا، سرسبز و پر از دارو درخت است. سراسر چمنزار و درخت و پرنده و شکوفه است. باغ های سیب از عطر شکوفه ها آکنده است و خوش رنگ و دلربا. دو روزی در نیطاق ماندیم و از زیبائیها و دیدنیهایش لذت بردیم. مزارع وسیع در اطراف خانه ها پراکنده اند. اما وجود نداشتن راههای مواصلاتی با ولایت بامیان و سایر ولایات باعث می گردد تا محصولات زراعتی این منطقه به جاهای دیگر صادر نگردد و بیشتر قسمت میوه ها و محصولات زراعتی با نازلترین قیمت در اختیار اهالی منطقه قرار گیرد.بنابراین، راه مهمترین و ضروری ترین نیازمندی مناطق دور افتاده ی ولایت بامیان است. در صورت وجود راههای مواصلاتی، ورود و خروج اجناس مورد ضرورت اهالی و صادر محصولات زراعتی و تولیدات دامی شان از قبیل: شیر، ماست، دوغ، قروت و... آسان صورت گرفته و خرید و فروش این محصولات باعث رونق بیشتر کشت و کار مردم خواهد شد. درآمد کشاورزان و دامداران افزایش بیشتری می یابد و شرایط زندگی و امکانات رفاهی آنها نیز بهتر و بیشتر می گردد. باغداری از عمده فعالیتهای مردم این منطقه به شمار می رود. درختان سیب، ناگ، زرد آلو، شفتالو و... بسیار فراوان هستند. و صادر کردن این میوه جات به دیگر ولایات می تواند منبع درآمد خوبی برای مردم به شمار رود. علاوه بر این دولت می تواند با کمک بذرهای مناسب و متنوع زراعتی، فرستادن مهندسان کشاورزی به این مناطق جهت مشوره دادن و راهنمایی کشاورزان در مراحل کاشت، داشت و برداشت سعی در اصلاح و افزایش محصولات کشاورزی نمایند و همچنین با کمک کردن در زمینه مبارزه با آفات گیاهی، کمک چشم گیری به کشاورزان نموده و از ضرور و زیان بیشترشان جلوگیری کند. همانطور که می دانید کشاورزی بخش عمده ی اقتصاد یک کشور را می سازد بنابراین سعی و تلاش در راه موفقیت بیشتر کشاورزان در عرصه ی تولیدات بیشتر کشاورزی یکی از راههای پیشرفت آن کشور است. تولید محصولات کشاورزی در داخل کشور، مردم آن را از وارد کردن مایحتاج از خارج بی نیاز می گرداند و کمک عمده ای به کشاورزان به منظور تضمین محصولاتشان در سالهای آتی به شمار می رود.
دو روزی در نیطاق ماندیم. عمه ی کوچکم در اینجا زندگی می کرد اما چند سال پیش بر اثر بیماری در گذشت و حال ما مهمان شوهر، دخترها و پسرهایش هستیم. زندگی خوبی دارند، خانه ای بزرگ رو به باغ های میوه و چمن زارهای سر سبز و زیبا، مزارع وسیع کشت شده، جویباری در پایین خانه که مشرف به تپه ای است که از درختان سپیدار پر شده اند. باد که می وزد برگهای درختان سپیدار آهنگ سفر می نوازند و هر انسانی را با خود به قله ی کوهای دور دست می برند به آنجا که شاید آشیانه ی سیمرغ کوه قاف لانه داشته باشد. درختان سیب انباشته از شکوفه های زیبا و معطرند و انسان را به یاد باغ های بهشت می اندازند. گردشی در باغ سیب شوهر عمه ام می اندازیم. به اتفاق پسر و دختران عمه ام و پدرم بر تپه های قدم زنان به کرانه های ابر آلود، به بازی قاصدک ها در باد، چشم دوخته بودیم و من آهسته و بی صدا بر مخمل چمن زارهایی که با آب جویبار نمناک شده بودند قدم می گذاشتم و به دورها، به قله بلند کوهها می نگریستم. اسب ها و گاوها و گله های بزرگ گوسفندان مشغول چرای چمن زار بودند. دم غروب جنب و جوش عجیبی مردم را فرا می گیرد هر کس به دنبال سرپناه دامهایشان در تلاشند و برای غذای شب فکری می کنند. نطاق را زیبا یافتم و اوقات خوب و خوشی را در کنار خانواده ی عمه ام گذراندیم.
یک شنبه، 12/2/1389
نیک
از نیطاق به نیک بر می گردیم و صبح زود روز یک شنبه به سمت بامیان حرکت می کنیم. نزدیک ظهر به بامیان می رسیم. یک روز در بامیان سپری می شود و صبح روز بعدش نیز راهی کابل می شویم. شب در بامیان به سختی و دشواری تمام می گذرد و سحرگاه دوشنبه سیزدهم ثور مشتاقانه به سمت کابل حرکت می کنیم.
لحظه ها با شتاب می گذرند و قاصدک یادها و خاطره های روزهایی که در مناطق مختلف بامیان سپری شده بود با من همراه است. به خانه می اندیشم و به تصمیم هایی که در طول سفر گرفته ام. برای رسیدن به خانه لحظه شماری می کنم. صبحانه را در سیاه سنگ صرف می کنیم پس از اندکی استراحت به راه ادامه می دهیم . بارندگی های روزهای اخیر مسیر خاکی را گل آلود کرده و حرکت موتر به سختی صورت می گیرد.
دوشنبه،13/2/1389
ولایت میدان وردک
ساعت،10:45
وارد ولایت میدان شده ایم و به سیاه خاک نزدیک می گردیم . این سرک در حال ساخته شدن است خانه ها و دوکانهای اطراف را ویران نموده اند و با شدت تمام کار ساخت و سازش در جریان است. صبح امروز در مسیر میدان شهر یک مین در زیر یکی از پل های سرک منفجر شده و به همین علت چندین قسمت راه توسط نیروهای خارجی مسدود شده است و ما در انتظار مانده ایم تا راه باز گردد.
میدان شهر را باغ های فراوان میوه زینت داده است فکر می کنم شغل اکثر ساکنان این شهر باغداری باشد. شهری سر سبز و آباد است. فراوانی باغ های اطراف سرک می رساند که مردم این منطقه از وضعیت مالی و رفاهی بهتری نسبت به سایر مناطقش برخوردارند.
ساعت:11:26
از ولایت میدان می گذریم . اندک اندک به ولایت کابل نزدیک می گردیم. حاشیه شهر کابل با خانه های نو ساخته شده اش به چشم می خورد و نوید رسیدن به منزل را می دهد.
یک بار دیگر کابل.
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان بافی ست...
باران
دهم خرداد ماه هشتاد و هشت.


