۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

یک ماه نور می نوشیم...

یک ماه نور می نوشیم...
یک ماه نور می نوشیم ، برکت را سبد سبد به خانه می آوریم ، لطف و مهربانی را مهمان دلهایمان می کنیم . یک ماه تسبیح می گوییم نعمتهای ارزانی شده بر خود را. و نیایش می کنیم پروردگار پاک را که ما را آفرید و نعمتهای بی پایان به ما بخشید. با معبودمان خلوت می کنیم . تنها وبه دور از رنگ و ریا به راز و نیاز می پردازیم . از خدایمان تعریف می کنیم ، شکرش را به جا می آوریم و درد دلهایمان را می گوییم ، از غصه هایمان شکوه سر می دهیم و از مشکلاتمان می نالیم، خلاصه در خلوتی روحانی و ملکوتی که بین عبد و معبود است گل ها می چینیم ، صفا می کنیم و از عطر سحر گاهانش سر مست و خرامان . یک ماه فرصت طلایی برای بهتر شدن ، زلال ترزندگی کردن و نیکو تر اندیشیدن . فرصتی که این هم از لطف پروردگار است تا باز هم به بندگانش جهانی برکت و نورو مغفرت ارزنی دارد تا از این برکت توشه ای برای دنیا و آخرتشان بر گیرند، از این نور روشن و نورانی گردند و از تاریکیهای ظلمت رهایی بخشند و از این مغفرت گناهانشان را بزدایند و سبک بال گردند و توشه ای سراسر نیکی بر گیرند.
چه آرامشی دارد هنگامی که خسته دل از دردها و رنج های زندگی هستیم ؛ اندوهگین از ناملایمات روزگار و اشک بار از ستم های زمانه ، رو به سوی پروردگار بی همتا گردانیم و نماز گزاریم و دعا بخوانیم و با او رازو نیاز کنیم ، بنالیم و اشک گونه هایمان را تر گرداندو از او که تواناست مدد بخواهیم تا با ما باشد و آراممان گرداند.
وه ، چه لطف و صفایی دارد که برای رضایت معبود بی نیازمان ، بر سفره ی خالی خانه ای نور بپاشیم ، طعام گذاریم و دلهایی را شاد گردانیم که گرسنگی امانشان را بریده . آه ، که از مشقت و سختی نیاشامیدن و نخوردن آگاه می گردیم و به صبر وبردباری گرسنگان درود می فرستیم . و بی پناهی ... بی پناهی ، همان ماوای همیشگی مظلومان است که خدای رحمان ورحیم پناهشان می دهد و از حال آنان آگاه است .
چه زیبایی دل انگیزی دارد یک رنگ شدن و بی رنگ شدن در مرزهای نا متناهی هستی آنگاه که دستها را بلند می کنیم به سوی آسمان و ناله سر می دهیم و صدا می زنیم درگاه زندگی بخش و مهربان خدایمان را.
چه خلوت غریبانه ای ، وقتی به سوی مقصد نهایی مان کوله بار سفر می بندیم و تنها با اراده ی خود و لطف او گام برمی داریم و راه آخرت در پیش می گیریم ، آنگاه که از دنیا و دنیایی ها دل می کنیم و به دنیایی دل می بندیم که چشم ها را می نوازد ؛ در این خلوت غریبانه استواری گام هایمان باش! در این ماه مهربانی ات می خواهیم در آن روز ما را فرامو ش نکن ای خدا و کمکمان کن!
چه حس دل پذیری ، لحظه ی گرفتن دست ناتوان ، بخشیدن لبخندشیرین بر دلی درد مند و یا دیداری از سالمندی چشم انتظار.
و چه لحظه های پاک و صادقانه ای هنگامی که سر خم می کنیم و از گناهانمان شرمساریم و توبه می کنیم که مغفرت او امید ماست .
و چه تابنده است آن زمانی که تسبیح در دست می گردانیم و ذکر پاکی و بزرگی پروردگار بر لبانمان نقش می بندد. یک ماه خوب زندگی می کنیم و انرژی و توان می گیریم تا در ماه های دیگر نیز خوب تر از پیش زندگی کنیم .



۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

یا ابا صالح...

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
امروز پنج شنبه است و فردا روز جمعه مثل همیشه از راه می رسد و روز جمعه...
روز جمعه همان موعد دیدار ... همان لحظه ی شیرین وعده داده شده برای با هم بودن ...
ولی چه فایده جمعه ها پشت سر هم می آیند و می روند و از تو خبری نیست... هر جمعه چشم به راهیم و از تو هم مثل همیشه خبری نه.
یا ابا صالح!
چشم به راهیم !
منتظریم!
به فکر ما هم باش!
ابا صالح ، التماس دعا
هر کجا رفتی یاد ما هم باش...
باران
پنجم شهریور هشتادو هشت.

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

رمضان ماه میهمانی نور مبارک

فرا رسیدن ماه
برکت و رحمت،
شفقت و مغفرت،
کرامت و لطافت،
عبادت وضیافت؛
ماه مبارک رمضان
بر تمامی مسلمانان،
روزه داران،
پاک اندیشان و
نیکو سرشتان
مبارک باد.
باران
دوم شهریور هشتادوهشت.

انتخابات 88

انتخابات 88 و مشارکت گسترده ی ملت افغانستان
بسیار خرسندیم که ملت افغانستان دست به دست هم دادند و سرنوشت کشورشان را رقم زدند. 29 اسد روز انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی بود که ملت بزرگ و سر افراز افغانستان حماسه ای بی نظیر و فراموش نشدنی آفریدند. در صف های طولانی ایستادند و با مشکلات بسیار رای دادند . بعد از سالهای سال ، دومین تجربه ی دموکراسی خودرا با موفقیت پشت سر گذاشتند. مردم میهن مان نشان دادند که سعی دارند با تغییرات و پیشرفت های دنیای مدرن سازگار گردند و آنچه را نیکو می پندارند تجربه کنند. از مسایل سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جامعه ی خود آگاه گشته اند و می توانند با چشمان باز و عقل سلیم خود تصمیم بگیرند و به آنچه می اندیشند جامه ی عمل بپوشانند . ملت افغانستان رای دادند و سرنوشت شان کشور و مردمشان را به تصویر کشیدند. در این روزها که انتخابات را پشت سر گذاشته ایم ، منتظر اعلام نتیجه ی انتخاباتیم و ایمان داریم کسی برگزیده خواهد شد که مردم او را انتخاب کرده اند . در حقیقت به تصمیم خودو مردم خود باور داریم و یقین که بهترین را با مشارکت و هم فکری هم برگزیده اند.
باران
دوم شهریور هشتادو هشت.

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

به پیشواز ماه رمضان می رویم

مهیمانی می رویم ...
در کوچه های گلی روستای دلمان
مهربانی می افشانیم
میهمانی می رویم
نور می نوشیم
برکت می چینم
خوبی می کاریم
صمییت می یابیم
و آسمان را بر زمین می آریم.
رمضان در راه است ...
رمضان می آید ...
رمضان می آید...
باران
بیست هفتم مرداد هشتادو هشت.

انتخاب سرنوشت ساز

انتخاب سر نوشت ساز ...
کمتر از 48 ساعت تا روز پنج شنبه 29/5/1388 ، روز انتخابات دور دوم ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی افغانستان باقی ایست و هر ساعت که می گذرد به موعد مقرر نزدیک تر می شویم . لحظه رفتن سر صندوق های رای دهی نزدیک و نزدیک تر می گردد . و باید در این ساعات که همه جا سکوت حکم فرماست با خود و در خلوت خود اندیشید. سبک و سنگین کرد و عاقلانه تصمیم گرفت نه از روی احساسات ، و فرد دلخواه و صالح را برگزید . در این ساعات اندک که باقی است باید تصمیم مشترکی گرفت و آن شرکت سراسری ملت بزرگ افغانستان در انتخابات است .
پس وعده ی دیدار ما سرصندوق های رای دهی ...
باران
بیست هفتم مرداد هشتادو هشت.

نگرانی ها پس از انتخابات

نگرانی سازمان ملل از اختلافات پس از انتخابات
مشارکت مردم در نشست های تبلیغاتی نامزدان ریاست جمهوری بسیار چشمگیر است . مردم با هوشیاری و درایت در این نشست ها شرکت نموده و با دقت فراوان اهداف نامزدان را دنبال می کنند . از برنامه های آینده ی شان در مورد حل مشکلات کشور آگاهی می یابند و خلاصه در هر زمان و هر مکان به تغییرات سیاسی کشور و دخدادهای داخلی و خارجی حساسیت نشان می دهند که این جای بس شکر دارد زیرا بیانگر رشد فکری و فرهنگی افراد جامعه ی ماست . 29 اسد روز برگزاری انتخابات در کشور است که چند روز اندک به آن باقی است . اما آنچه در روزهای حاضر جریان دارد نگرانی از حوادث پس از انتخابات است . مردم و نهادهای دولتی و بین المللی و نامزدان محترم از اختلافات پس از اعلان نتایج انتخابات نگران هستند.
"سازمان ملل نسبت به احتمال بروز تفرقه و اختلافات در افغانستان پس از برگزاری ابراز نگرانی کرده است . (بی بی سی)"
همیشه گفته شده است که پیشگیری از درمان بهتر است برای پیشگیری از اختلافات آینده باید از اکنون وارد عمل شد . یعنی مردم که نقش اصلی را در حوادث کشور بازی می کنند باید با درایت و هوشیاری و پس از اندیشه ی فراوان ، فردی را انتخاب نمایند که از هر لحاظ شایسته باشد یا در بین دیگران شایسته تر. مناظره های تلویزیونی یکی از فرصت های گران بها برای آگاهی از طرح های نامزدان برای دولت آینده ی شان است در این برنامه هاست که امنیت و اقتصاد، آموزش و پرورش و حقوق طبقات مختلف افراد جامعه و ... توسط طرفین مناظره محک زده می شود و نقدو بررسی صورت می گیرد. همچنین مردم می توانند به منظور آگاهی از اهداف و برنامه های نامزدان در گردهمایی های آنها شرکت نمایند یا از طریق رسانه های مختلف با انها آشنا گردند. مردم با نظارت بر عملکردهای دولت و کمیسیون مستقل انتخابات هم می توانند از شفافیت انتخابات و پروسه ی رای دهی اطمینان حاصل نمایند و در صورت مشاهده ی تخلف با مسولان مربوطه در ارتباط گردند. در این صورت مردم با یکدیگر و با دولت آینده عهد می بندند که در مقابل نتیجه ی انتخابات قاطعانه ایستادگی دارند و نتیجه را قبول می نمایند چه بسا که بسیاری از افراد سود جو و فرصت طلب دیگر همیشه بوده و هستند که از حق مردم به نفع خود سود می برند و از هرج و مرج ها و اختلافات مردم با یکدیگر و با دولت استفاده های فراوان می نمایند. و این مردم هستند که جان و مال شان به خطر می افتد و مشروعیت نظام و حکومت زیر سوال می رود . در هر شرایط و مخصوصن در شرایط کنونی ما نیازمند آرامش هستیم نیازمند صلح و ثبات در کشور و منطقه . بنابراین آنچه ما را به صلح می رساند به نفع ماست نه به ضررمان . در صلح پایدار و امنیت دائمی است که کشورمان می تواند به سمت پیشرفت حرکت نماید ، با فقر و بیکاری مبارزه کند، آباد گردد، و جوانانش دانش بیاموزد و مشکلاتش حل گردد. با اتحاد و وحدت ملی است که می توان افغانستان را قدرت مند تر از پیش ساخت . پس اگر هر فرد افغان به آینده ی خود و کشورش از صمیم قلب بیاندیشد به خود اجازه ی تفرقه و اختلاف با دیگر هم وطنانش را نخواهد داد. تنها راه جلوگیری از بروز اختلاف و تفرقه بین مردم هوشیاری خودشان است که با تامل فراوان بهترین را برگزینند و به رای شان اعتماد نمایند. به امید روزی که کشورمان آرام آرام باشد!
باران
بیست و هفتم مرداد هشتادو هشت.

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

انتخابات نزدیک شده ...

اندکی صبر سحر نزدیک است...
عکس عکس عکس... کمتر جایی می توان یافت که انباشته از عکس نشده باشد. دیوارها زیر عکس های کوچک و بزرگ شانه خم کرده اند. تابلوها غرق در عکس ها هستند و حتی فضا و هوا نیز گمشده در عکس های رنگارنگ با شعارهای خوش آب و رنگ ترند. درختان به جای برگ ، عکس بر شاخه ها دارندو موتر ها به جای آدم ها ، عکس ها را نقل و انتقال می دهند. این است شهر عکسی ، شهر رنگی. از دیدن این همه عکس های متنوع و رنگارنگ انسان قوه ی تشخیصش را نا توان می یابد و چشمانش را فریبنده . وقتی این وضعیت را با حوادث و رویدادهای سیاسی جامعه ی خودمان و خارج ادغام می کنیم ذهنمان سر در گم تر به دنبال نقطه ی روشنی می گردد که دست نخورده و حقیقی ایست نه ساخته و پرداخته شده .
این روزها حساس ترین و واپسین روزهای تبلیغات نامزدان ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی است. شورو هیجان بی نظیری در ملت افغانستان موج می زند . مردم به دنبال نقطه ی پایان انتخابشان هستند و این آگاهی ایست که آنها را به این پایان راه ، یا فرد صالح و شایسته ی مقام ریاست جمهوری یا وکیل شورای ولایتی می رساند. از طرفی حوادث دلخراش اخیر که شاهد آنها بودیم و هستیم وضعیت امنیت کشور را رضایت بخش نشان نداده و اضطراب و نگرانی مرد م را افزایش می دهد.
"اصابت راکت به قسمت های مختلف کابل ، حملات انتحاری ، تهدید نامزدان یا معاونانشان و وضعیت ناگوار امنیتی راههای مواصلاتی ولایات و مناطق دور افتاده شان همگی نشان تضعیف امنیت در کشور است ."
حال انکه نیروی اردوی ملی و آیساف و ... به مردم اطمینان میدهند که تدابیر شدید امنیتی از قبیل : پرتاب بالون وزارت دفاع با دوربین های کنترلی مدرن ، نصب دوربین های مخصوص در چهار راهی های اصلی شهر، ازدیاد نیروهای اردو ملی و خارجی ، و ... را در نظر گرفته اند و مدعی اند که انتخابات به خوبی برگزار خواهد شد ؛ زیرا آنها امنیت لازم را تامین خواهند کرد.
به هر حال با امید به اینکه امنیت کامل در روزهای انتخابات حاکم باشدو مردم با اطمینان خاطر و مشارکت بی نظیر همایش ملی شان را به نمایش بگذارند؛ می رسیم به انتخاب مرد م که چه کسی را برای مقام ریاست جمهوری بر می گزینند.
چه کسی ریس جمهور افغانستان خواهد شد ؟ ؟
مردم چگونه می توانند با آگاهی از واقعیت ها تصمیم بگیرند و آنکه سزاوار است را انتخاب کنند؟
در شرایطی که همه جا با رنگ و لعاب و تظاهر پوشیده شده است چه کسی خورشید پشت ابررا خواهد دید حال آنکه خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند. آن صبح دل انگیز پس از انتخابات که ریس جمهور منتخب مردم بر کرسی ریاست تکیه خواهد داد مردم صفای سحر گاهی را در خواهند یافت و لطافت دلنوازش را حس خواهند کرد یا نه ؟
آن روز موعود است که ، این وعده ها ی امروزی رنگ عمل به خود می گیرد یا نمی گیرد. و این سحر وعده داده شد ه از پس شام تار خواهد دمید یا نه ؟ اما یک چیز مسلم است ، حق همیشه پیروز است و مردم که با صفای باطن و خلوص نیت بر فرد مورد اعتمادشان رای میدهند در واقع بر حقیقتی دست می گذارند که خدا نصیبشان کرده است و این همان آزادی شان است . و اگر آن فرد مورد اعتماد بر وعده هایش عمل نکرد، باز هم این مردم هستند که در موردش قضاوت و عمل خواهند کرد. در نهایت از خدا خواهانیم که ریس جمهور منتخب آینده ی مان را فردی صالح و شایسته به اثبات رساند و مرد م را از او خشنود. به امید پیروزی می گوییم : اندکی صبر سحر نزدیک است...
باران
بیست و پنجم مرداد ماه هشتادو هشت .

۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

هدیه امروز...

بگذشته و آینده، دریغ و هوس است
عمری که شنیده ای همین یک نفس است
میدان از توست مرکبی جولان ده
زان پیش که گویند فرود آی بس است
"عبدالغنی همدانی"
"وارد بازی شو "
زندگی سخت ساده است!
خطر کن !
وارد بازی شو!
چه چیزی از دست می دهی!
با دست های تهی آمده ایم .
با دست های تهی خواهیم رفت .
نه، چیزی نیست که از دست بدهیم،
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشیم،
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید.
آری، این گونه است که هر لحظه غنیمتی است.
" آچاریا "
"امروز" همان " فردایی " است که " دیروز " منتظرش بودی.
بر گرفته از کتاب شانه های غول.
باران.
بیستم مرداد هشتادو هشت .

۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

گل برای گل...

"به نام خدای منتظران"
یقین دارم آدینه ای خواهی آمد
ای عدالت وعده داده شده
ای آخرین مقصد منتظران
در پیشواز گام های سبز آمدنت
گلبرگ های دلمان را پرپر می کنیم .
و اشک شوق می افشانیم
و با نگاهی خیس در انتظارت می مانیم .
مهدی جان!
روز عطر آگین میلادت بر ما و همه منتظران تهنیت باد.
همیشه منتظرت خواهیم ماند...
باران.
هفدهم مرداد هشتادو هشت.

۱۳۸۸ مرداد ۱۴, چهارشنبه

گل برای گل...


می دانم آدینه ای خواهی آمد

که سحر گاهانش سرشار از شمیم گل نرگس است

می دانم آدینه ای خواهی آمد

آن گاه که قناری برای گل نرگس می سراید

آن گاه که بیابان های زمین

لبریز از طراوت رویش گل نرگس می شوند

می دانم که آدینه ای خواهی آمد

و ما با بغلی از گل های نرگس به پیشوازت خواهیم آمد

آن گاه که چک چک اشک هایمان بر گلبرگ های گل نرگس می چکد

آری

می دانم آدینه ای خواهی آمد

ای مولود گل نرگس ، چشم به راهت می مانیم

میلادت معطر مهدی جان!

بر جنابعالی و همه ی مظلومان و منتظران تاریخ مبارک باد.

باران

پانزدهم مرداد هشتادو هشت.

گل برای گل ...


صبر پرید از دلم، عقل گریخت از سرم

تا به کجا کشد مرا مستی بی امان تو

میلاد؛

روشنای چشم منتظران

اجابت دعای ملتمسان

مبشر عدالت و آزادی

قائم زمان، مهدی موعود (عج )

بر تمامی منتظران و مظلومان تاریخ مبارک باد.
باران
پانزدهم مرداد هشتادوهشت.

سفر به بامیان ...

اینجا سهراب شعر می نوشت .
" سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد..."

چهار شنبه: 7/5/88 13
صبح:9:30
بند امیر ، ولایت بامیان
بند امیر، منطقه ای تفریحی زیارتی است که در ولایت بامیان موقعیت دارد و زیبایی اش زبانزد خاص و عام است. در میان کوههای بلند و تپه های مجاورش آبی ، زلال و آسمانی رنگ مملو از ماهی های کوچک و بزرگ ، که باور کردنش دشوار است ، به چشم می خورد. مردم از نقاط مختلف کشور جهت زیارت و سیاحت به این منطقه که نام پارک ملی افغانستان را گرفته می آیند ، در آب آن قایق رانی می کنند ، در چشمه ی شفا دست وصورت خود را می شویند و از آب گوارای آن می نوشند. اما با تاسف فراوان باید گفت در این منطقه بی مانند اثری از آبادانی نیست؛ دوکان ، هتل ، مسجدو ... وجود ندارد و حفاظت چندانی از آن نمی شود . حیف است که این منطقه زیبا و دوست داشتنی را از یاد ببریم و فکری برای سازندگی هر چه بهترش نکنیم. آری بند امیر نیز مانند سایر مناطق بامیان فراموش شده و از یادها رفته است . پارک ملی افغانستان با چشم اندازها و مناظر بی نظیر در دل جهانگردان زیادی نیز جای دارد و همه و همه مشتاق دیدارش هستند. واقعن از زیبایی چیزی کم ندارد و باید دید و لذت برد.
صبح به بند امیر رسیدیم و تا بعد از ظهر نیز در آنجا بودیم . سراسر روز را خوش بودیم . در آب خنک آبشارهایش گرمی تابستان را احساس نمی کردیم و در چشمه شفا نیز سلامتی روز افزو ن از خداوند خواستیم . خلاصه هنگام غروب آفتاب به سمت ولایت بامیان دهسپار گشتیم و به مقصد کابل ، بند امیر را ترک گفتیم .
پنج شنبه:8/5/88
صبح:3:30
ولایت بامیان
شب را در بامیان گذراندیم و صبح بسیار زود به سمت کابل حرکت کردیم . این بار با کوله باری از دیدنی ها و تجربه های نو بار سفر بستیم و راه افتادیم . از دره ی غور بند گذشتیم . وارد ولایت پروان شدیم و بالاخره ساعت 4 بعد از ظهر به کابل رسیدیم . همان کابل خودمان با سرک ها و ساختمانهای آشنا و همیشگی . با همان گرمای طاقت فرسا و گردو خاک بعد از ظهرهایش .
حال که به روزهای خوش سفر می اندیشم شاد می شوم و ناخداگاه لبخندی بر لبانم نقش می بندد و بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ، صد البته که همین طور است . هر سفر با خوبی ها و سختیهایش درسی بزرگ و تجربه ای گران بهاست . ولذتی دارد که شاید هرگز فراموش نگردد . به پایان آمد این دفتر ، حکایت همچنان باقی ایست...


باران.
پانزدهم مرداد هشتادو هشت.

"نظر شما چیست؟
در مورد سفر و ولایت بامیان"

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

سفر به بامیان...

اینجا سهراب شعر می نوشت.
"سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد..."
همان روز
بعد از ظهر:3:35
نیک ( ولسوالی یکاولنگ )
منطقه ای زیبا و خوش آب و هوا در دل کوهستان . گویی کوهها دستانش را گشوده است و در کف دستان آنها درختها و گل ها و سبزه ها روییده . و زینتی دیگر به زمین بخشیده است . سر سبز و غرق در سکوت تابستانی است و دل و دیده ی هر تازه واردی را می نوازد . مردم با مشارکت و همکاری یکدیگر منطقه شان را آباد کرده اند و تلاش فراوان نیز برای تولید نیروی برق شبانه روزی می ورزند تا با بهره مندی از آن پیشرفت های بیشتری در عرصه های مختلف داشته باشند. محصولات کشاورزی نیز با کمک بخش های دولتی و خصوصی متنوع گشته و کنترل شده است . ساختمان ولسوالی یکاولنگ از نو ساخته شده است و نمایی زیبا دارد.
شنبه:3/5/1388
صبح:11:10
دهن چهار ده ( ولسوالی یکاولنگ )
" وای!!!
وای، چقدرچمنزار!!! تا به حال این همه زمین چمن در یک جا ندیده بودم ! بی انتهاست ! همه جا سراسر چمنزار است و سبز سبز!
دیدنی و لذت بردنی!!! "
چمن های سر سبز اطراف سرک را پوشانده بود و تا چشم توان دیدن داشت ادامه پیدا می کرد .این منطقه چمن نام دارد حتمن به خاطر زمین های وسیع پوشیده از چمنزار هایش است . هوای خنکی هم دارد و خانه ها هم بر بالای تپه ها جا خوش کرده اند . تا رسیدن به خانه ی مان باید کوهنوردی اندکی می کردیم و بالاخره با زحمت فراوان به خانه رسیدیم . خانه ای با چند اتاق که کلکین هایشان به سمت چمنزارها باز می شد .
مزرعه های گندم و کچالو، درختان سیب ، لیسه دختران و پسران ، کلینیک صحی ، چشمه های جوشان و بارهای علف که بر حیوانات حمل می شد ، به چشم می خورد . گاوها در چمنزارها در حال چرا بودند و نسیم تابستانی می وزید. مردم غرق در کار و تلاش و زحمت . شیر و ماست و دوغ فراوان . خنکی آب چشمه ساران گرمای تابستان را از یادها می شست و به خاطر ها می برد . همه چیز دلنشین و زیبا بود و سکوت آرام بخشی حکم فرما .
" لب آبی
گیوه ها را کندم ، و نشستم ، پا ها در آب :
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است !
نکند اندوهی سر رسد از پس کوه .
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ ، می چرد گاوی در کرد.
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است .
سایه هایی بی لک ،
گوشه ای روشن و پاک ،
کودکان احساس ! جای بازی اینجاست .
زندگی خالی نیست :
مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست .
آری
تا شقایق هست ، زندگی باید کرد ."
دوشنبه : 5/5/1388
صبح : 7:25
چهار ده ( ولسوالی یکا ولنگ )
گردشی چند در منطقه ی چمن داشتیم و بسیار جالب و شگفت انگیز بود . از عطر علف ها سر مست گشتیم و با رقص شاخه های درختان به آسمان پر گشودیم . از آب گوارای چشمه ساران سیراب و از هوای تازه آکنده گشتیم و لذت بردیم از آن همه زیبایی . خانه ها را از گل ساخته بودند نان را هم خود می پختند و شیر می دوشیدند و از آن ماست و دوغ و کره ... می گرفتند . صبح خروس خوان مردان به سمت مزرعه ها می رفتند و زنان در خانه سر گرم می شدند .
وه ، که چه زندگی پاک و صادقانه ای !
فرصت را غنیمت شمردم و به کنج تنهایی خود خزیدم در مناظر زیبای طبیعت خود را با خود تنها یافتم و در عالم خود غرق .
سه شنبه : 6/5/1388
بعد از ظهر: 3:10
دهن ترنوک ( ولسوالی یکاولنگ)
درخت سیبی بالای سر دارم و دامنه ای پر گل زیر پا . پایین تر از سراشیبی دامنه، مزرعه ی گندم است با خوشه های زرین گون و ساقه های رقصان . آسمان آبی و آفتابی و هوا گرم . گاه گاهی نسیم خنکی می وزد و دل و روح را یکجا می نوازد و ذهن را تا ملکوت می راند . با دیدن زیباییها ی اطراف و تنفس هوای پاک و استشمام عطر گل ها و علف ها ، فراموش می کنم در زمینم و خود را در رویاهای خوش می یابم . به دور دست ها ، به قله کوهها می اندیشم و به آن دستان پر توان و صادق ، به آن بازوان استوار و به آن قلب رئوف و با شهامت .اینجا سهراب شعر می نوشت . سهراب هم گاوها را در چمنزارها دیده است . او هم از عطر علف سر مست گشته و پا ها را در آب خنک چشمه ها شسته و غرق در نیایش درختها و شب بوها بوده است .سهراب در میان این همه زیبایی و پاکی و طراوت گفته : چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید . و او نیز از حقیقت زندگی سرشار گشته مانند من .
" در دل من چیزی است ،
مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه
دورها آوایی است ، که مرا می خواند."
ادامه دارد...
باران .
چهاردهم مرداد هشتادو هشت .

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

سفر به بامیان ...

اینجا سهراب شعر می نوشت.
"سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد..."

پنج شنبه: 1/5/1388
صبح:3:30
کابل
هوا تاریک بود و خنک. نسیم سحر گاهی می وزید. به همراه خانواده بار سفر بستم و همگی به سمت ولایت بامیان حرکت کردیم . موتر در پستی و بلندی سرک فریاد می زد و پیش می رفت . از ولایت میدان وردک گذشتیم و پس از طی مسافت طولانی به ولایت بامیان رسیدیم .
همان روز
ظهر:12:38
بامیان
بامیان شهری که چه عرض کنم نه ، یک روستای بزرگ و خاک گرفته در دل کوههای سر به فلک کشیده و بی آب و علف . شهری گمشده در اعماق یادها و خاطره ها . مدفون شده در حصار زمانهای تیره و تار تاریخ . کوه های عظیم و مرتفع گرداگردش را حلقه زده است و تک تک درختهایی در دامنه ها به چشم می خورد . شهری که از امکانات و پیشرفت و ترقی مدرن امروزی به دور مانده و از سرکهایش گردو خاک می بارد و از آسمانش سوز و حرارت خورشید . و مردمی با چهره های آفتاب سوخته و دستهای زحمت کشیده و قلبی داغ دیده . بامیان ولایتی با قدمتی هزاران ساله که از ساخت و ساز و سازندگی در آن خبری نیست. آبادانی اش را باید در تاریخ های کهن جست و زیبایی اش را در چهره ی چروکیده و قامت شکسته ی بودا دید . بامیان آن یگانه نگین تاریخ های دور و گنج های نهفته در دل خاک ، با مردمان درد کشیده و فقیر خود ساخته و سوخته و صدایش هم در نیامده است . اما امروز باید این سکوت دیرینه را شکست:
بودا؛ فریاد بر آور و این سکوت مرگبار را بشکن!
بودا؛ از درد هایت ناله سر ده!
بودا؛ از دیدنی هایی که نباید بگو!
فریاد بزن!
اشک بریز!
غوغا کن!
شورو هیاهو بر پا کن!
کوهها؛ از این تاریخ فراموش شده حکایت کنید!
دشتها؛ از غم های زیر خاک شده بنالید!
دیده ها؛ زیباییها را جار زنید!

بامیان هم زیباست با همه ی داشته ها و نداشته هایش .
در بامیان گشتیم و دیدیم و ندیدیم . و ... در نهایت از این مهد تمدن دل کندیم و به سوی ولسوالی های دیگر، جای زندگی پدرانمان همت سفر بستیم . راههای کوهستانی را از فراز و فرود کوهها و تپه ها طی نمودیم و کم کم به مقصد نهایی نزدیک شدیم . واقعن از دیدن راههای پر پیچ و خم و خاکی لرزه بر اندام مان می افتاد اما به لطف پروردگار به سلامت به جای دلخواه رسیدیم و از دیدن زیباییهایش غرق در سرور گشتیم .
ادامه دارد...


باران.
سیزدهم مرداد ماه هشتادو هشت.