۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

به یاد پدر


"به یاد پدر،
که همیشه به یادم است و از من دور است...
در شهری دیگر..."
آه که چه سخت و جانکاه است
خیال دوریت
آه ، که چه کشنده است
فکر رفتنت
بازی های کودکانه ات را
نگاههای عاشقانه ات را
گام های صادقانه ات را
در خاطره های مقدسم
خالصانه می پرستم
پدر؛
فکر دوریت سنگینی کوهای شهر را بر دستانم می سپارد،
و اندوه نبودنت دیوانه ام می کند...
آه ، ای خدای خوبم !
روی ماهت را می بوسم و حریم دستان پدرم را نیز.
پدر؛
دوریت را چگونه تحمل کنم؟
غم دوریت ، سخت است و دشوار وسنگین...
باران
بیست و دوم آذر ماه هشتادو هشت.

۲ نظر:

Unknown گفت...

سلام باران دوست داشتنی
موضوع جالبی!!! و خاصتا خیلی جالب برای کسانی است که مثل ما در دریار غربت به سر می برد...
موفق باشی

Unknown گفت...

سلام باران
راستش خواستم بدانم که چطور این اسم قشنگ باران بار برای ویبلاگ ات انتخاب کردی.....
البته بعضی موارد را در "باره من " ذکر کردی ...
ولی راستش چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باز هم موفق باشی