۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

وداع خزان...

خزان هشتادوهشت...
آخرین روزهای خزان هشتاد وهشت است که سپری می شود و دیگر در هیچ ثانیه ای و هیچ سالی تکرار نخواهد شد . حمید مصدق در آخرین برگ دیوان اشعارش نگاشته است :
به رود زمزمه گر گوش کن
که می خواند
سرود رفتن و رفتن
و بر نگشتن ها .
برگهای زرد و پوسیده درختان هم زیر خروارها گل و لای کوچه های مدفون گشت و خاطره های طراوتشان از یادها رفت و آن گاه است که دل هر انسان پر احساسی می گیرد و به زمان می اندیشد که می آید و می رود و رحمی به حال هیچ موجودی هم ندارد . آری خزان آخرین روزهایش را پشت سر می گذارد و وداعش را با قطره های بارانش بر زمینیان می بخشد و بعد زمستان ...
زمستان هشتادو هشت از راه می رسد و هزاران مشکل دیگر . زمستان کشورمان افغانستان با انبوه سختیهایش زیباست و واقعی و سرد .
مردم کشور در نخستین روزهای آغاز زمستان که مصادف با فرا رسیدن ایام عزاداری دهه ی محرم می باشد ، به فکر فراهم آوری گرمای منازل شان هستند .
و در فضای سرد مسجدهای محله ها به عزاداری می پردازند ، اما فضا و حال و هوای دلشان گرم است و غمگین و عزادار.
در ایام سوگواری های ماه محرم بهتر این است که به نحو شایسته و احسنت که برازنده ی یک مسلمان واقعی ست عزا دار و سوگوار باشیم و سعی در الگو برداری صحیح از حوادث و وقایع ماه محرم نماییم .
باران
بیست و هشتم آذر ماه هشتادوهشت .

هیچ نظری موجود نیست: