۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

جشن های زرد پاییزی

"جشن های زرد پاییزی"
باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازیهای راه مدرسه
بوی ماه مهر ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه
پاییز آمد با قدم های زرد و خرد شونده ی برگهایش ، باران های تب دار و غم آلود روز هایش ، صداهای گرفته و غریب غروبهایش و طنین گریه آلود درختهایش اما همه ی اینها برای من رنگ دگر دارد ، آری پاییز آمد با خاطره ی روشن جشن های زرد پاییزی اش . آن روزهای دور ، خیلی دور ، در پاییز بود که جشن های مهر می گرفتیم و از ته دل قاه قاه می خندیدیم . آن روزهای دور بود که پاییز نوید دیدن و باهم بودن را برایمان می آورد . خسته از گرمای جانسوز تابستان به استقبال پاییز و باز گشایی مکاتب می رفتیم . از کوچه های تاریک روشن شهر می گذشتیم و در صف برنامه ی صبحگاهی با هم پچ پچ می کردیم و در گوشی حکایت چند ماهه را . آن خنده های زندگی بخش بود که ما را ، همراه پاییز زرد و برگ ریز می ساخت . یاد آن دوران بخیر! آه حسرت از نهادم بر می خیزد و بر گونه هایم اشک می فشاند .
پاییز با باران های صفا بخش ، شور و مستی جوانی مان را زنده می کرد و گامهایمان را لذت بخش .دست در دست یکدیگر فریاد برگها را می کشیدیم و سر بر تنه ی استوار درختها می نهادیم و ترانه ی مهر آغاز.
مهر ماه نخستین پاییز، فصل جشن های زرد، خلاصه ی عشق و دوستی و صمیمیت مان بود ، انتهای دلتنگی هایما ن وابتدای راههای با هم بودن... در کنار هم ، درختها و باد ورعد وبرق را تجربه می کردیم ، شوق شکفتن را و نهایت بهشت ، بهشتی که دستانمان می ساخت . زیر دانه های درشت و خنک باران های پاییزی بود که ثانیه ها از حرکت باز می ماندند و ما در زمان ثابت شده ، از چمن ها و درختها و جوی ها پیشی می گرفتیم و به آخر دنیا ، آنجا که تنها مهربانی ست می رسیدیم . آن زمان بود که هر آنچه خوب بود و دیدنی ، می اموختیم و به چشم های معلممان که آیه های هستی را زمزمه می کرد ، خیره می گشتیم .
چه صفایی داشت !
چه طنین روح نوازی بود!
چه دنیای پاکی !
و باز هم پاییز آمد ، پاییز دوست داشتنی من !
پاییز زیبایم :
خوش آمدی و صفا آوردی .
صفای سادگی ام را ، صفای دوستی ام را ، و صفای مهر را ، باران را ...
باران
هفتم مهر ماه هشتادو هشت.

هیچ نظری موجود نیست: