۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

ببخشید ، توجه کنید!

"افت تحصیلی شاگردان مکاتب"
"اصل ماجرا..."
چند روزی بود که از برادر کوچکترم در مورد نتایج امتحاناتش می پرسیدم . اما او هر بار از پاسخ دادن طفره می رفت و موضوع صحبت را بدل می کرد و خلاصه ار این صحبت ها و پاسخ های او چیزی دست گیرم نمی شد و پاسخ قانع کننده ای هم به من نمی داد ، حالا می فهمم که آن زمان پاسخی برای گفتن نداشته . چند روز دیگر هم گذشت و صبر من هم سر آمد .بالاخره شبی بعد از غذا در مورد نتیجه ی امتحاناتش پرسیدم و تا پاسخ درست را نگرفتم رهایش نکردم . او پارچه اش را برایم آورد البته با لرز و ترس فراوان و نشانم داد، اصلن انتظارش راهم نداشتم . برادرم در مکتب قبلی اش شاگرد ممتاز بود ، نمرات بالا می گرفت و همیشه موفق بود. از تعجب خشکم زده بود نمی دانستم باور کنم یا باور نکنم ، اخم کنم یا به شوخی اش بخندم. مواخذه اش کنم یا...
اما من صبر کردم و چیزی نگفتم . بعد او خودش به حرف آمد و برایم از دردهایی گفت که تا حال در سینه مدفون کرده بود. شاگرد صنف هشتم مکتب صدها مشکل کوچک و بزرگ در خانه، مکتب و جامعه اش داشت و ما بی خبر از آن بودیم .
در ابتدا او از تغییر دادن مکتبش راضی به نظر نمی رسید اما چاره ای نبود زیرا مکتب سابقش متوسطه بود و او باید برای ادامه ی دروسش به لیسه منتقل می شد . و من هم بعد از همدردی با او پیشنهاد دادم که سعی کند مکتب تازه اش را هم مانند مکتب سابقش دوست بدارد و از مشکلاتش تا حد ممکن چشم پوشی نماید و به خوبی هایش بیشتر توجه کند. دوستان تازه اش را بیشتر بشناسد، با آنها باشد و بعضی اوقات آنها را به خانه دعوت کند یا خود دعوت آنها را بپذیرد . و در کنار این ها می تواندبه مکتب سابقش هم در اوقات بیکاری احوال بگیردتا دلتنگش نباشد. بعد او از توجه اندک استادانش به دروس مشکل تر مانند: ریاضی ، فیزیک ، هندسه و کیمیا وغیره شکوه سر داد؛ او می گفت :
استادان بعضی از درسهایمان سالمند هستند و رفتار دوستانه ای با شاگردان ندارند درس را خشک و خسته کن و تنها یک بار برای شاگردان تشریح می دهند.صبر و حوصله ای برای رفع اشکالاتمان یا بعضی سوال های دیگر که در لابه لای درس ها به ذهنمان خطور می کند ندارند.خوب گله ای هم از آنها نداریم سن و سالی از آنها گذشته است و مانند جوانان پر انرژی و سر حال نیستند...
این مطلب ادامه دارد...
باران
یازدهم شهریور هشتادو هشت.

هیچ نظری موجود نیست: