8 مارچ ، روز جهانی زن .
" یک متر و هفتاد صدم
پاکیزگی ، ساده دلی
جان دلارای غزل
جسم شکیبای زنم "
خانه ، چهار دیواری با سقفی به وسعت آسمان . خانه ، فضای گنگ و مبهم، و گاه دلگیروسرد، و گاه گرم و آرامش بخش...
خانه، محدوده ی زمینی که در آن هزاران احساس ، اتفاق ، عشق و دوستی یا کینه و نفرت نهفته است . خانه ، ماوای یک انسان یا زندانی بدون در برای آن . خانه، حریمی مقدس برای پرورش انسانها. خانه، نام نهاده شده برای فرشته ی این پرورش ، زن.
زن ، انسانی مهربان، هستی بخش، فداکار، سخت کوش و زیبا که خانه را می تواند گرم نگه دارد یا سرد . وسعت دهد یا خراب سازد . هستی بخشد یا بمیراند. اما زن، الهه ی آفرینش محبت ، هستی و زندگی است . زن مادر است . مادر...
زن، سراسر احساس و نیکی و فضیلت که در منطق انسانی اش به چیزی جز ساختن و سوختن ، بخشش و کرم و مهربانی نمی اندیشد و تا آخرین توان برای زنده نگهداشتن آرامش خانواده اش می کوشد . زحمت می کشد و گذشت و ایثارش فرزندانش را رشد می دهد و انسان می سازد تا در زمین انسانها زندگی نماید . اما گاه همین زمین با انسانهایش بر این موجود فرشته خو می تازد، احساسش را می درد، صورتش را کبود می سازد، عاطفه اش را لگد مال می کند و هستی اش را می گیرد . این زمین با انسانهای درونش بر زن و دنیایش ارزشی نمی گذارد و با خشونت و بی رحمی تمام گل های وجودش را پرپر می سازد . در کشور ما افغانستان، که بیشترین قربانیان زن را درمنطقه و حتی در جهان دارد به آنچه اندیشه نمی شود ، کرامت و شخصیت ، هویت و اعتبار، آینده و هستی زن است. زن در طول تاریخ همواره نا دیده گرفته شده است و به جرم زن بودن ظلم دیگران به خصوص مردان را با جان و دل تحمل نموده است. اسیرخواسته ها و خواهش های خود خواهانه ی دیگرانی گشته است که او را پست و خوار می شمارند . کارل مارکس می گوید: با اسارت زن، هیچ کس بیشتر از خود مرد مجازات نمی شود.
اگر هستی از زن آغاز می گردد بنابراین هر آنکس که به زن آسیب رساند بیشتر از دیگران خودش آسیب می بیند . امروزه مسئله خشونت علیه زن ابعاد گوناگون به خود گرفته و در بین جوامع مختلف گسترش یافته است . جنسیت و خشونت دو عامل مرتبط و مستقیم هستند که زن با آنها درگیر است. زن به علت زن بودن مورد خشونت ، آزارو اذیت و بی مهری قرار می گیرد و این با پیشرفت تمدن بیشتر گشته است و استثمار زن صنعتی نو برای قرن حاضر محسوب می گردد . صنعتی که پایه های اقتصاد افراد و کشورهای بی شماری را مستحکم ساخته و برای زن دستاوردی جز پوچی ، پستی ، حقارت و خفت نداشته است .
" خشونت علیه زنان، محصول فرهنگ مرد- پدر سالار است ؛ از طریق همین مکانیسم است که روابط نابرابر قدرت و ثروت میان زنان و مردان، نهادینه می شود و تابعیت و وابستگی زنان به نحو ایدوئولوژیک و حقوقی ، توجیه می گردد. به این ترتیب است که مردان و حتی خود زنان به کارگزاران اجتماعی اعمال خشونت بر یکدیگر و بر خویشتن مبدل می شوند و نمی توان چنین جان مایه ای را از هنر و ادبیات و اخلاق و سلوک و آموزش و پرورش و سایر خرده نظام های اجتماعی جدا کرد. ( جنسیت و خشونت – عباس محمدی اصل – تهران: گل آذین ، 1387)"
خشونت علیه زن یکی از انواع تبعیض های جنسیتی است که زن با آن درگیر است. نادیده گرفتن استعدادها و توانایی های زنان، دریافت دستمزد کمتر نسبت به مردان در شغل یکسان، تجارت جنسی زن و استثمار او ، تحقیر و توهین زن و... از دهها نوع این تبعیض هاست. در چنین شرایط زن از خلقتش نا امید گشته و همه ی آرزوها یش را به تاراج رفته و احساساتش را مدفون شده می پندارد. اوست که دچار انواع بیماریهای روحی و روانی می گردد ودر مراحل دشوار زندگی خود را تنها می یابد. در دنیایی که همه بر علیه او هستند ، او تنها خودش را دارد و به دنبال محبت گم شده اش زمین را می گردد و آسمان را می کاود:
گفتند: " شام تیره ی محنت سحر شود
خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود."
گفتند: " شب سحر شود! " اما سحر نشد
وین شام ، تیره تر شود و تیره تر شود !...
گفتند و ، گفته ها همه رنگ فریب داشت
شاخ فریب و حیله کجا بارور شود؟
اما جز سایه ی شوم و محنت بار فریب چیزی نمی یابد و این دنیای حزن انگیز ماتم سرای حقوق پایمال شده اش گشته است . زن با گلوی بغض گرفته و قلب ترک خورده اش ، دستان نیمه جانش را به آبهای جاری رودخانه ها می سپارد و خنکای نسیم سحر گاهی را با وجود پر حرارت دردهایش می مکد و آزادی را در روزنه های بسته ی دیدگانش می جوید و از ابرها طراوت می خواهد و از باد رهایی ، از قاصدک سفر می طلبد و ازدرختها شانه هایی پر بار و پرتوان. زن با تمام وجود اسارتش را به ستاره ها می سپارد و از روی ماه مهربان نغمه ی آزادی می خواند:
" یک دریچه آزادی باز کن به زندانم
یک سبو پراز شادی خرج کن ، که مهمانم
ابر نقره افشان شو تا چو تا ک بار آور
پیش دست و دل بازان دست و دل بیفشانم "
خدا ، انسان را خلق نمود، زن و مرد. زن و مرد در کنار یکدیگر به کمال می رسند و هستی را بقا می بخشند در کانون گرم خانواده آرامش می یابند و بقای انسانها را تضمین می نمایند. زن و مرد در کنار یکدیگر زندگی می کنند و راز خوشبختی بشر را معنا می بخشد. طبیعت را زیبا جلوه می دهند و خواستن را درزمزمه های زمان به حقیقت می رسانند . زن و مرد در کنار یکدیگر معنی می دهند و معنی می بخشند ... زن و مرد ، نه تنها مرد یا زن .
اما در بین انسانهای این کره ی خاکی زنها قربانی قدرت طلبی مرد می گردد به طور مثال سیلویا پلات زنی شاعر ، فرهیخته و قربانی زن بودن شد اما برای همیشه در یادها و در تاریخ ماندگار گردید:
"سیلویا پلات با خصوصیات افشاگری خود حرف های زیادی برای گفتن دارد : حرفهایی ملموس و فریاد وار . فریاد گوشت و پوست و خون و احساس و اندیشه . این فریادی است که در آشپزخانه ، اتاق زایمان ، در شفاخانه ها و دانشکده ها ، دادگاههای طلاق خانواده ، اتاق کودکان و حتی در طبیعت و سر انجام در درون ذهن آدم ها به صدای بلند شنیده می شود. فریاد زن بودن . فریاد ققنوس در آتش که رنج هولناک سوختن را از آن رو به جان می خرد که بتواند ققنوسی جوان به دنیا آورد تا وجودش جاوید بماند و سیلویا پلات ققنوس گون خود اکنون از جاودانان شده چرا که نام و اندیشه اش فراتر از جسم خاکی او همچنان زنده است .( سرود مرغ آتش - سیلویا پلات- تهران ، ایران.)
کسانی شبیه به سیلویا پلات در شهر ما و کشورمان فراوانند، آنانی که زن بودن را فریاد زدند و حق زن را با جنگیدن گرفتند و حرمت و هویتش را زنده نگه داشتند. هر مادر و زن افغان نمونه ی روشنی از درد و رنج است و دنیای هر کدامشان گواه این درد و رنج .
در روز جهانی زن ، برای همه ی مادران و زنان جهان به خصوص مادران و زنان کشورم لبخندی جاوید بر لب و آرامشی زیبا بر قلب شان آرزو می کنم .
" یک متر و هفتاد صدم
پاکیزگی ، ساده دلی
جان دلارای غزل
جسم شکیبای زنم "
خانه ، چهار دیواری با سقفی به وسعت آسمان . خانه ، فضای گنگ و مبهم، و گاه دلگیروسرد، و گاه گرم و آرامش بخش...
خانه، محدوده ی زمینی که در آن هزاران احساس ، اتفاق ، عشق و دوستی یا کینه و نفرت نهفته است . خانه ، ماوای یک انسان یا زندانی بدون در برای آن . خانه، حریمی مقدس برای پرورش انسانها. خانه، نام نهاده شده برای فرشته ی این پرورش ، زن.
زن ، انسانی مهربان، هستی بخش، فداکار، سخت کوش و زیبا که خانه را می تواند گرم نگه دارد یا سرد . وسعت دهد یا خراب سازد . هستی بخشد یا بمیراند. اما زن، الهه ی آفرینش محبت ، هستی و زندگی است . زن مادر است . مادر...
زن، سراسر احساس و نیکی و فضیلت که در منطق انسانی اش به چیزی جز ساختن و سوختن ، بخشش و کرم و مهربانی نمی اندیشد و تا آخرین توان برای زنده نگهداشتن آرامش خانواده اش می کوشد . زحمت می کشد و گذشت و ایثارش فرزندانش را رشد می دهد و انسان می سازد تا در زمین انسانها زندگی نماید . اما گاه همین زمین با انسانهایش بر این موجود فرشته خو می تازد، احساسش را می درد، صورتش را کبود می سازد، عاطفه اش را لگد مال می کند و هستی اش را می گیرد . این زمین با انسانهای درونش بر زن و دنیایش ارزشی نمی گذارد و با خشونت و بی رحمی تمام گل های وجودش را پرپر می سازد . در کشور ما افغانستان، که بیشترین قربانیان زن را درمنطقه و حتی در جهان دارد به آنچه اندیشه نمی شود ، کرامت و شخصیت ، هویت و اعتبار، آینده و هستی زن است. زن در طول تاریخ همواره نا دیده گرفته شده است و به جرم زن بودن ظلم دیگران به خصوص مردان را با جان و دل تحمل نموده است. اسیرخواسته ها و خواهش های خود خواهانه ی دیگرانی گشته است که او را پست و خوار می شمارند . کارل مارکس می گوید: با اسارت زن، هیچ کس بیشتر از خود مرد مجازات نمی شود.
اگر هستی از زن آغاز می گردد بنابراین هر آنکس که به زن آسیب رساند بیشتر از دیگران خودش آسیب می بیند . امروزه مسئله خشونت علیه زن ابعاد گوناگون به خود گرفته و در بین جوامع مختلف گسترش یافته است . جنسیت و خشونت دو عامل مرتبط و مستقیم هستند که زن با آنها درگیر است. زن به علت زن بودن مورد خشونت ، آزارو اذیت و بی مهری قرار می گیرد و این با پیشرفت تمدن بیشتر گشته است و استثمار زن صنعتی نو برای قرن حاضر محسوب می گردد . صنعتی که پایه های اقتصاد افراد و کشورهای بی شماری را مستحکم ساخته و برای زن دستاوردی جز پوچی ، پستی ، حقارت و خفت نداشته است .
" خشونت علیه زنان، محصول فرهنگ مرد- پدر سالار است ؛ از طریق همین مکانیسم است که روابط نابرابر قدرت و ثروت میان زنان و مردان، نهادینه می شود و تابعیت و وابستگی زنان به نحو ایدوئولوژیک و حقوقی ، توجیه می گردد. به این ترتیب است که مردان و حتی خود زنان به کارگزاران اجتماعی اعمال خشونت بر یکدیگر و بر خویشتن مبدل می شوند و نمی توان چنین جان مایه ای را از هنر و ادبیات و اخلاق و سلوک و آموزش و پرورش و سایر خرده نظام های اجتماعی جدا کرد. ( جنسیت و خشونت – عباس محمدی اصل – تهران: گل آذین ، 1387)"
خشونت علیه زن یکی از انواع تبعیض های جنسیتی است که زن با آن درگیر است. نادیده گرفتن استعدادها و توانایی های زنان، دریافت دستمزد کمتر نسبت به مردان در شغل یکسان، تجارت جنسی زن و استثمار او ، تحقیر و توهین زن و... از دهها نوع این تبعیض هاست. در چنین شرایط زن از خلقتش نا امید گشته و همه ی آرزوها یش را به تاراج رفته و احساساتش را مدفون شده می پندارد. اوست که دچار انواع بیماریهای روحی و روانی می گردد ودر مراحل دشوار زندگی خود را تنها می یابد. در دنیایی که همه بر علیه او هستند ، او تنها خودش را دارد و به دنبال محبت گم شده اش زمین را می گردد و آسمان را می کاود:
گفتند: " شام تیره ی محنت سحر شود
خورشید بخت ما ز افق جلوه گر شود."
گفتند: " شب سحر شود! " اما سحر نشد
وین شام ، تیره تر شود و تیره تر شود !...
گفتند و ، گفته ها همه رنگ فریب داشت
شاخ فریب و حیله کجا بارور شود؟
اما جز سایه ی شوم و محنت بار فریب چیزی نمی یابد و این دنیای حزن انگیز ماتم سرای حقوق پایمال شده اش گشته است . زن با گلوی بغض گرفته و قلب ترک خورده اش ، دستان نیمه جانش را به آبهای جاری رودخانه ها می سپارد و خنکای نسیم سحر گاهی را با وجود پر حرارت دردهایش می مکد و آزادی را در روزنه های بسته ی دیدگانش می جوید و از ابرها طراوت می خواهد و از باد رهایی ، از قاصدک سفر می طلبد و ازدرختها شانه هایی پر بار و پرتوان. زن با تمام وجود اسارتش را به ستاره ها می سپارد و از روی ماه مهربان نغمه ی آزادی می خواند:
" یک دریچه آزادی باز کن به زندانم
یک سبو پراز شادی خرج کن ، که مهمانم
ابر نقره افشان شو تا چو تا ک بار آور
پیش دست و دل بازان دست و دل بیفشانم "
خدا ، انسان را خلق نمود، زن و مرد. زن و مرد در کنار یکدیگر به کمال می رسند و هستی را بقا می بخشند در کانون گرم خانواده آرامش می یابند و بقای انسانها را تضمین می نمایند. زن و مرد در کنار یکدیگر زندگی می کنند و راز خوشبختی بشر را معنا می بخشد. طبیعت را زیبا جلوه می دهند و خواستن را درزمزمه های زمان به حقیقت می رسانند . زن و مرد در کنار یکدیگر معنی می دهند و معنی می بخشند ... زن و مرد ، نه تنها مرد یا زن .
اما در بین انسانهای این کره ی خاکی زنها قربانی قدرت طلبی مرد می گردد به طور مثال سیلویا پلات زنی شاعر ، فرهیخته و قربانی زن بودن شد اما برای همیشه در یادها و در تاریخ ماندگار گردید:
"سیلویا پلات با خصوصیات افشاگری خود حرف های زیادی برای گفتن دارد : حرفهایی ملموس و فریاد وار . فریاد گوشت و پوست و خون و احساس و اندیشه . این فریادی است که در آشپزخانه ، اتاق زایمان ، در شفاخانه ها و دانشکده ها ، دادگاههای طلاق خانواده ، اتاق کودکان و حتی در طبیعت و سر انجام در درون ذهن آدم ها به صدای بلند شنیده می شود. فریاد زن بودن . فریاد ققنوس در آتش که رنج هولناک سوختن را از آن رو به جان می خرد که بتواند ققنوسی جوان به دنیا آورد تا وجودش جاوید بماند و سیلویا پلات ققنوس گون خود اکنون از جاودانان شده چرا که نام و اندیشه اش فراتر از جسم خاکی او همچنان زنده است .( سرود مرغ آتش - سیلویا پلات- تهران ، ایران.)
کسانی شبیه به سیلویا پلات در شهر ما و کشورمان فراوانند، آنانی که زن بودن را فریاد زدند و حق زن را با جنگیدن گرفتند و حرمت و هویتش را زنده نگه داشتند. هر مادر و زن افغان نمونه ی روشنی از درد و رنج است و دنیای هر کدامشان گواه این درد و رنج .
در روز جهانی زن ، برای همه ی مادران و زنان جهان به خصوص مادران و زنان کشورم لبخندی جاوید بر لب و آرامشی زیبا بر قلب شان آرزو می کنم .
شعرها از سیمین بهبهانی.
باران
هفدهم اسفند ماه هشتادو هشت.

۱ نظر:
روز زن بر شما بانوی گرامی مبارک.
خوش باشی
ارسال یک نظر