۱۳۸۹ تیر ۹, چهارشنبه

گپ خودمانی...

"به نام خدا"
همیشه با " به نام خدا " که بهترین است شروع می کردیم. معلم انشایمان می گفت: اول صفحه ی سفید ورق دفترتان بنویسید " به نام خدا" و بعد شروع به نوشتن انشایتان کنید. حرف معلممان آویزه ی گوشم شده است . امروز که می خواهم پیامی بنویسم با توصیه معلمم شروع می کنم که خدای مهربانم نیرو و توانم را دو چندان گرداند. راستش وب لاگ یکی از دوستانم را می خواندم که گفته بود انسانها تغییر می کنند به فکر فرو رفتم راست می گفت؟
انسان تغییر می کند؟
انسان تغییر نمی کند؟
انسان تغییر می کند و دوستان قدیمی اش را از یاد می برد؟
انسان تغییر می کند و دنیای تازه اش را از جان و دل می پرستد و به دیگر دنیاها وقعی هم نمی نهد؟
انسان تغییر می کند و همه چیز را فراموش می کند؟
انسان تغییر می کند و احساسش را فکرش را و جهانش را به بادها می سپارد؟
انسان تغییر می کند و راه می پیماید؟
یا ...
انسان تغییر نمی کند و همیشه همانی ست که بوده.
انسان تغییر نمی کند و با خاطره ها عهد و پیمان بسته به یاد دوستانش هست.
انسان تغییر نمی کند و در کنار تازه هایی که می یابد گذشته اش را نیز به یاد دارد.
انسان تغییر می کند، انسان تغییر نمی کند...
گاهی تغییر لازم است و ضروری و نیازی مبرم. و گاهی هم شاید به صلاح نباشد. نمی دانم بستگی به نوع تغییر دارد به نوع فکر و ایده و هدف.
ت...غ...ی...ی...ر
خوب است یا بد؟
شاید اصلن درست نباشد که تغییر را معنی کنیم. تغییر تغییر است ...
با خودم در ستیز بودم و به تغییر آدم ها فکر می کردم به این که روزی دوستانی که سالها با آنها لحظات را سپری کردی روزی تو را از یاد ببرند و دیگر حتی نخواهند یادی از آن دوران در سر داشته باشند. چطور می شود که انسانها گذشته ی شان را روزهایشان را با دقایقی که با عطر دوستی و یکرنگی گره خورده بود، از یاد ببرند. چرا انسانها تغییر می کنند و با این تغییر حادثه ها را، احساس ها را و خاطره ها را تنها به زمان می سپارند. کدام درد کدام زخم این گونه بی رحمانه بر فکر انسانها می تازد و احساس شان را به یغما می برد و عواطفشان را تاراج می کند و دوستی را از دستشان می دزدد...
واقعن نمی دام م چی چرا ؟؟؟
باران
نهم تیر ماه هشتاد و نه.

هیچ نظری موجود نیست: