۱۳۸۹ خرداد ۱۷, دوشنبه

پیام امروز، یک سبد ستاره از باغ شعر

بعد از روزهای بسیار که شاید برای من بسیار به نظر آید امروز موفق شدم به وب لاگم که پناه خستگی هایم است سری بزنم، مطلبی با شما در میان گذارم و اندکی فارغ از کار روزمره در گلستان شعر که خستگی ها را دور می کند درنگی کنم. چند شعر زیبا از محمد رضا شفیعی کدکنی - م. سرشک برایتان می گذارم :
سفر بخیر
- " به کجا چنین شتابان؟ "
گون از نسیم پرسید.
- " دل من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- " همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم... "
- " به کجا چنین شتابان؟ "
- " به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم. "
- " سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر و حشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را. "
...
"دیباچه"
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت،
که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد؛
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
...
باران
هفدهم خرداد ماه هشتاد و هشت.

هیچ نظری موجود نیست: