۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

ماسه و کف

" ماسه و کف "
دیروز خیال کردم همچون ذره ای لرزان و سر گردان در چرخ گردون زندگانی می چرخم و موج می زنم.
و امروز به خوبی می دانم که من همان چرخ گردونم و تمام زندگی به صورت ذراتی با نظم در من می جنبد.
آنان در بیداری می گویند:
تو و جهانی که در آن بسر می بری چیزی جز دانه ای ماسه بر ساحل لایتناهی در دریای بی کران هستی نخواهی بود.
دررویایم به آنان گفتم:
من دریای لایتناهی ام
و تمام جهان چیزی جز دانه هایی از شن بر ساحل من نیست.
( از کتاب ماسه و کف، جبران خلیل جبران،چاپ پنجم بهار1387 نشر و پژوهش دادار)
باران
اول اردیبهشت ماه هشتادونه.

هیچ نظری موجود نیست: