۱۳۸۸ دی ۱۵, سه‌شنبه

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست
رد صلاحیت 17 کاندید پست های وزارتخانه های مختلف از طرف پارلمان افغانستان موج های مختلفی از نارضایتی مردم را به دنبال داشت و یک بار دیگر اوضاع سیاسی کشور را متشنج ساخت . افغانستان در شرایط بسیار متلاطم و سختی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری اش داشت و نتایج بعد از آن به همراه سو ظن های اقشار مختلف، با مشکلات فراوان توانست ریس جمهورش را برگزیند و حال در شرایطی نا به سامان تر از پیش یک بار دیگر ثابت نمود که به بلوغ اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی و اندیشه ای و در نهایت دموکراسی که نام و آوازه اش چشمان بینا را نیز کور کرده است نرسیده و هنوز راه دراز در پیش دارد تا بتواند اقشار مختلف مرد م با نژادها و دین های متفاوت با یکدیگر به تفاهم رسیده و وحدت و یکپارچگی واقعی اش را دریابد . با آنکه از سوی جامعه جهانی فشارهای متعددی بر دولت حاکم وارد آمد تا با فساد اداری مبارزه نماید باز هم یک بار دیگر شاهد از بین رفتن صلاحیت و شایستگی افراد بودیم و تنها حس مسئولیت پذیری و قدرت و توان علمی و مسلکی افراد بود که قربانی بازیهای سیاسی و احساس های تند و مخرب نژاد پرستی و در واقع قوم پرستی شد که جهان و جهانیان و مردم افغانستان دریافتند که بیش از آنچه فکرش را می کردند فساد در روابط افراد ریشه دوانده است . این گونه می توان برداشت نمود که هر فرد افغان با خود درونش مشکل دارد . آنچه به آن می اندیشد منافع خود ، خانواده و فامیل و قوم و خویش خودش است و در نهایت به نژاد خود می اندیشد در حقیقت انسانی فکر نمی کند تا هر فرد افغان را مانند خود انسانی پندارد با تمام امتیازات و حق و حقوقی که خود او دارد . انسانها در زمین فرستاده شدند تا زندگی کنند و در نفس انسانیت و حق وحقوق شهروندی یکسان و برابرند تنها برتری انسانها نسبت به یکدیگر تقوا و ایمانشان به معبود بی همتاست و بعد از آن شایستگی و صلاحیت و درجه علم و دانششان که معیار سنجش و قضاوت افراد مختلف برای احراز یک پست است مانند مقام ریاست یک وزارتخانه . بنا براین در این طرز فکر انسانی نژاد و گویش و ظاهر افراد هم نیست تا ملاک برتری شان در جامعه باشد که با توجه به ظاهر و واسطه هایی که افراد دارند یا زد وبندهای دیگرشان مقام های مختلف را احراز نمایند . آنچه در این بین باید به آن تاسف خورد حسرت مردم عادی افغانستان است که نه پست و مقامی دارند و نه پول و ثروتی و حتی آرامش شان نیز به تاراج رفته و حیات شان بر باد هواست .
در شرایط سخت و وحشتناک سرمای زمستان این مردم آواره و بی پناه افغانستان است که داد رسی جز خدا ندارند و هر سالی که می گذرد بیش از پیش از بهبود شرایط زندگی شان مایوس می گردند زیرا کمکی و پیشرفتی به حال شان صورت نمی گیرد و بی پناه تر و فقیر تر از پیش به زندگی شان ادامه می دهند . آنچه راه چاره به نظر می رسد آغاز حرکت هر فرد افغان به سمت اصلاح شدن و خود سازی خودشان است تا به سمت نیکوتر شدن پیش روند نه گمراهی که خود پرستی نوعی از آن است .
باران
شانزدهم دی ماه هشتادو هشت.

هیچ نظری موجود نیست: