از ماست که بر ماست
رد صلاحیت 17 کاندید پست های وزارتخانه های مختلف از طرف پارلمان افغانستان موج های مختلفی از نارضایتی مردم را به دنبال داشت و یک بار دیگر اوضاع سیاسی کشور را متشنج ساخت . افغانستان در شرایط بسیار متلاطم و سختی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری اش داشت و نتایج بعد از آن به همراه سو ظن های اقشار مختلف، با مشکلات فراوان توانست ریس جمهورش را برگزیند و حال در شرایطی نا به سامان تر از پیش یک بار دیگر ثابت نمود که به بلوغ اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی و اندیشه ای و در نهایت دموکراسی که نام و آوازه اش چشمان بینا را نیز کور کرده است نرسیده و هنوز راه دراز در پیش دارد تا بتواند اقشار مختلف مرد م با نژادها و دین های متفاوت با یکدیگر به تفاهم رسیده و وحدت و یکپارچگی واقعی اش را دریابد . با آنکه از سوی جامعه جهانی فشارهای متعددی بر دولت حاکم وارد آمد تا با فساد اداری مبارزه نماید باز هم یک بار دیگر شاهد از بین رفتن صلاحیت و شایستگی افراد بودیم و تنها حس مسئولیت پذیری و قدرت و توان علمی و مسلکی افراد بود که قربانی بازیهای سیاسی و احساس های تند و مخرب نژاد پرستی و در واقع قوم پرستی شد که جهان و جهانیان و مردم افغانستان دریافتند که بیش از آنچه فکرش را می کردند فساد در روابط افراد ریشه دوانده است . این گونه می توان برداشت نمود که هر فرد افغان با خود درونش مشکل دارد . آنچه به آن می اندیشد منافع خود ، خانواده و فامیل و قوم و خویش خودش است و در نهایت به نژاد خود می اندیشد در حقیقت انسانی فکر نمی کند تا هر فرد افغان را مانند خود انسانی پندارد با تمام امتیازات و حق و حقوقی که خود او دارد . انسانها در زمین فرستاده شدند تا زندگی کنند و در نفس انسانیت و حق وحقوق شهروندی یکسان و برابرند تنها برتری انسانها نسبت به یکدیگر تقوا و ایمانشان به معبود بی همتاست و بعد از آن شایستگی و صلاحیت و درجه علم و دانششان که معیار سنجش و قضاوت افراد مختلف برای احراز یک پست است مانند مقام ریاست یک وزارتخانه . بنا براین در این طرز فکر انسانی نژاد و گویش و ظاهر افراد هم نیست تا ملاک برتری شان در جامعه باشد که با توجه به ظاهر و واسطه هایی که افراد دارند یا زد وبندهای دیگرشان مقام های مختلف را احراز نمایند . آنچه در این بین باید به آن تاسف خورد حسرت مردم عادی افغانستان است که نه پست و مقامی دارند و نه پول و ثروتی و حتی آرامش شان نیز به تاراج رفته و حیات شان بر باد هواست .
رد صلاحیت 17 کاندید پست های وزارتخانه های مختلف از طرف پارلمان افغانستان موج های مختلفی از نارضایتی مردم را به دنبال داشت و یک بار دیگر اوضاع سیاسی کشور را متشنج ساخت . افغانستان در شرایط بسیار متلاطم و سختی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری اش داشت و نتایج بعد از آن به همراه سو ظن های اقشار مختلف، با مشکلات فراوان توانست ریس جمهورش را برگزیند و حال در شرایطی نا به سامان تر از پیش یک بار دیگر ثابت نمود که به بلوغ اجتماعی و فرهنگی و حتی سیاسی و اندیشه ای و در نهایت دموکراسی که نام و آوازه اش چشمان بینا را نیز کور کرده است نرسیده و هنوز راه دراز در پیش دارد تا بتواند اقشار مختلف مرد م با نژادها و دین های متفاوت با یکدیگر به تفاهم رسیده و وحدت و یکپارچگی واقعی اش را دریابد . با آنکه از سوی جامعه جهانی فشارهای متعددی بر دولت حاکم وارد آمد تا با فساد اداری مبارزه نماید باز هم یک بار دیگر شاهد از بین رفتن صلاحیت و شایستگی افراد بودیم و تنها حس مسئولیت پذیری و قدرت و توان علمی و مسلکی افراد بود که قربانی بازیهای سیاسی و احساس های تند و مخرب نژاد پرستی و در واقع قوم پرستی شد که جهان و جهانیان و مردم افغانستان دریافتند که بیش از آنچه فکرش را می کردند فساد در روابط افراد ریشه دوانده است . این گونه می توان برداشت نمود که هر فرد افغان با خود درونش مشکل دارد . آنچه به آن می اندیشد منافع خود ، خانواده و فامیل و قوم و خویش خودش است و در نهایت به نژاد خود می اندیشد در حقیقت انسانی فکر نمی کند تا هر فرد افغان را مانند خود انسانی پندارد با تمام امتیازات و حق و حقوقی که خود او دارد . انسانها در زمین فرستاده شدند تا زندگی کنند و در نفس انسانیت و حق وحقوق شهروندی یکسان و برابرند تنها برتری انسانها نسبت به یکدیگر تقوا و ایمانشان به معبود بی همتاست و بعد از آن شایستگی و صلاحیت و درجه علم و دانششان که معیار سنجش و قضاوت افراد مختلف برای احراز یک پست است مانند مقام ریاست یک وزارتخانه . بنا براین در این طرز فکر انسانی نژاد و گویش و ظاهر افراد هم نیست تا ملاک برتری شان در جامعه باشد که با توجه به ظاهر و واسطه هایی که افراد دارند یا زد وبندهای دیگرشان مقام های مختلف را احراز نمایند . آنچه در این بین باید به آن تاسف خورد حسرت مردم عادی افغانستان است که نه پست و مقامی دارند و نه پول و ثروتی و حتی آرامش شان نیز به تاراج رفته و حیات شان بر باد هواست .
در شرایط سخت و وحشتناک سرمای زمستان این مردم آواره و بی پناه افغانستان است که داد رسی جز خدا ندارند و هر سالی که می گذرد بیش از پیش از بهبود شرایط زندگی شان مایوس می گردند زیرا کمکی و پیشرفتی به حال شان صورت نمی گیرد و بی پناه تر و فقیر تر از پیش به زندگی شان ادامه می دهند . آنچه راه چاره به نظر می رسد آغاز حرکت هر فرد افغان به سمت اصلاح شدن و خود سازی خودشان است تا به سمت نیکوتر شدن پیش روند نه گمراهی که خود پرستی نوعی از آن است .
باران
شانزدهم دی ماه هشتادو هشت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر