۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

حماسه ی آب

حماسه ی آب
صبح بود و هوا گرگ و میش . خنکای اندک صبح روح را نوازش می داد و به قلب امید می بخشید . صبح بود آری یک صبح تکرار نشدنی و بی مانند در تمام طول تاریخ بشر و زمین حادثه ای از جنس دیگر را تجربه می کرد که تنها یک بار و برای همیشه رخ می داد. اسطوره ی بی نظیر و فراموش نشدنی . آنچه زمین و زمان را به تعجب وا می داشت درسی شد برای انسانهای بی شماری که بعد از آن حادثه زیستند و تا حال که سالهای سال از آن می گذرد هنوز در خاطره ها زنده است و تا ابد جاویدان خواهد ماند. حادثه ی عاشورا، واقعه ی کربلا،
حماسه ی آب...
در روزگارانی که ظلم و ستم بر انسانها رایج گشته بود و فساد امری عادی تلقی می شد . مردم بی پناه جز تحمل مشقتهای دستگاه حکومت فاسد که هر گونه جور و ستم را بر مردم تحت فرمانشان روا می داشتند ، چاره ای نداشتند و ناگزیر اوامر آن حکومت مستبد را اجرا می نمودند . حکومتی و حاکمی که جز نفع خود به چیز دیگری نمی اندیشیدند و هر آنکه بر علیه شان سخنی می گفت ، به کام مرگ می کشانید و از صحنه ی روزگار محو می نمود .
در روزگاری که حق در پس رویاهای دست نیافتنی گم گشته بود و باطل بر عرصه ی گیتی حکم می راند . انسانیت و عدالت را کسی نمی دید و از رحم و دلسوزی و همکاری خبری نبود. در این میان امام حسین (ع ) فرزند برومند فاطمه و علی ، و دلبند و عزیز پیامبر اکرم ( ص ) به پا خاست و قیام کرد و تا انسان هست و انسانیت حق را پیروز بر باطل ساخت. در کمال مظلومیت و تنهایی شهید شد و در راه زنده نگه داشتن دین اسلام از جان و خانواده اش دریغ نکرد . او یگانه مرد کمال بود که عدالت اجتماعی را به مردم هدیه داد و از امر به معروف و نهی از منکر سخن ها گفت و راه و رسم زندگی کردن را به پیروانش آموخت به آنانی که راستین و صادق بر مسیرش گام برداشتند و حمایتش کردند و تا آخرین نفس شمشیر کشیدند و دشمنان امام شان را به کام مرگ کشانیدند . در روزهایی که گرما، سوزان و طاقت فرسا بود آب این هدیه ی بی مانند خدا را بر روی امام و خانواده و کودکانش بستند و شب هنگام خیمه هایشان را به آتش کشیدند و در نهایت بی رحمی به اسارتشان بردند، به جرم کودکی شان ، و پاکی و صداقتشان .
در عصر حاضر، عصر دموکراسی و پیشرفت و تمدن ، دوکانها و مارکت ها سیاه پوش شده اند و پرچم ها بر افراشته و همه جا رنگ و بوی سوگواری به خود گرفته است . هر چه به روز دهم محرم یعنی روز عاشورا نزدیک می شویم بر شدت عزاداری ها و سینه زنی ها افزوده می گردد و پرچم های بیشتری فضای شهر را پر می سازد . اما چه کسی واقعن حسینی وار سوگوار است و عزادار، و چه کسی از اعماق وجود بر مظلومیت حسین و اهل بیتش می گرید؟
آنکه پرچم بزرگی را که " یا حسین " بر آن نوشته شده است را بر موتر سایکلش نصب نموده است و با سرعت زیاد این طرف و آن طرف می رود ، ادعای سوگواری دارد ؟ آنکه موترش را سیاه پوش نموده و صدای نوحه سرایی از موترش فضای اطراف را آکنده ساخته بر کودک شش ماهه ی حسین اشک می ریزد و دل می سوزاند ؟
آنانی که سرک ها را مسدود می نمایند و دسته های زنجیر زنی و تیغ زنی را در ملا عام به راه می اندازند ، بر انسانیت و عدالتی که امام حسین به خاطر بر پا داشتنش شهید شد ، ارج می نهند ، یا بر دیگران فخر می فروشند که ما وفاداری مان را به عاشورا و واقعه کربلا به اثبات رسانده ایم و از پیروان راستین و واقعی امام و یارانش هستیم ؟ کدام یک ؟
فخر فروشی و غرور ورزی یا ارزش گذاری و احترام به اهداف امام ؟
مطرح ساختن هویت واقعی خاندان پیامبر یا مانورهای سیاسی و نژادی و عقیدتی؟
زنده نگهداشتن حماسه ی بی مانند و بی نظیر عاشورا یا ابراز وجود گروهها و انجمن ها و دسته ها ؟
نمی دانم کدام منطق هوشیار و عقل سلیم بر این ظاهر سازیهای ریایی ، آفرین می گوید و سعی در تشویق عوامل آن دارد . در ورطه ی زمانی حساسی که به دست ما سپرده شده است تا خود را آن طور که باید وشاید به دیگران ( اقوام و اقشار و ملتهای دیگر ) معرفی کنیم ، تصویری از خود می سازیم ، کریه و نا پسند. در حالی که می توانیم وقایع تلخ و ناگوار روزها و شب های ماه محرم را که امام و خانواده و پیروانش سخت ترین و مصیبت بار ترین لحظات را می گذراندند، باز گو کنیم تا جهانیان ایمان آورند و آگاه شوند که در راه دین و کرامت و انسانیت چه خون های گرانبهایی ریخته شده است تا الگوی تمام انسانهای آزاد اندیش و عدالت خواه باشد، با شیون ها و ناله های پر سر و صدا تنها آلودگی صوتی برای شهروندان مان ایجاد می کنیم تا بدانند که عاشورا تنها گریه و زاری و اشک و ماتم است . اما نه ، ما باید بر شجاعت و دلیری امام مان بر خود ببالیم . باید اهداف او را تمام و کمال بشناسیم و به جهانیان نیز بشناسانیم . باید از تنهایی و غریبی و مظلومیت اهل بیتش حکایت کنیم و به یاد تنهایی ها و گریه های حضرت زینب سوگوار " دل " باشیم نه " ظاهر " .
شب هنگام است . پایان یک روز. یک روز تکرار نشدنی مانند صبح آن که تکرار نشدنی بود . نسیم ملایم و خنک ، اشک گونه ها را با خود به خاطره ها می برد و تنها کودک مصیبت دیده است که در یادهای عزیزان پرچم پدر به دست بر ابرها می تازد و زمینیان بر او می تازند و اسیرش می کنند . این زمینیانی که مرغ باغ ملکوتند بر او و تنهایی اش می تازند و خارهای بیابان پای برهنه اش را دردناک می سازد اما درد ناکتر از پاهایش، دستان بی پناهش است . گونه ی سیلی خورده اش و قلب پاره پاره اش ... کودکان اسیر در دل تاریکی شب دلتنگ پدرند که صبح با آنها بود و حال آنها را با لبانی خشکیده تنها گذاشته ...
باران
چهارم دی ماه هشتاد و هشت .

۱ نظر:

جواد گفت...

فراق بوستان را بلبل افسرده می داند
غم مرگ برادر را برادر مرده می داند
زکوشش های عباس وسکینه گشت معلومم
که قدر آب را لعل لب خشکیده می داند
سالروز شهادت امام حسین به بارانیان تسلیت باد
جواد از تهران(هیئت جوانان ام البنین مهاجرین افغان در تهران )