"افتتاحیه دفتر فرهنگی در دری در کابل"
پنج شنبه بیست و یک عقرب هشتاد و هشت خورشیدی
کارته سه ، کابل ، افغانستان
دفتر موسسه فرهنگی در دری
پنج شنبه بیست و یک عقرب هشتاد و هشت خورشیدی
کارته سه ، کابل ، افغانستان
دفتر موسسه فرهنگی در دری
مراسم افتتاحیه دفتر موسسه ی فرهنگی در دری روز پنج شنبه بیست و یک عقرب در دفتر این موسسه برگزار شد . ساعت دو و نیم بعد از ظهر در فضای باز و خزانی دفتر مذکور همه ی دوستان قدیمی گرد هم جمع آمدند تا در گرما و فضای دوستی شان ، هم فکری و همدلی را از نو زنده کنند و دفتر در دری را افتتاح نمایند . در سرمای اندک خزان قدم بر برگهای زرد و خشکیده درختان نهادیم و در چوکی های منظم و چیده شده حویلی دفتر در دری نشستیم و برنامه با تلاوت آیاتی از کلام الله مجید آغاز گردیده . مجری شیرین سخن ، پس از خواندن شعری زیبا به همه ی حضار سلام و خیر مقدم گفت و برنامه را معرفی نمود . در ابتد ا جناب آقای محمد کاظم کاظمی سخن گفت . با بیدل شروع نمود و با بیدل نیز ختم . از در دری در نخستین سال تاسیس در مشهد ( ایران ) سخن گفت و یاد آن دوران را گرامی داشت. از کانون فرهنگی ، هنری که شده بود پاتوق صمیمیت ها و همدلی ها یاد نمود و بر آن دوران که جوانان مهاجر در کنار هم اندیشه هایشان را پرورش می دادند لبخند زد و حسرت خوبی هایش را خورد . در نهایت ابراز خرسندی نمود که اینک در سر زمینی که او و دیگر دوستان در دری اش احساس غریبی و مهاجری ندارند ، هستند . و اینجا در کنار دیگر هم وطنانش می توانند دفتر در دری را افتتاح کنند و فصلنامه خط سوم را منتشر ، در پوست نمی گنجند . بعد از او جناب آقای مبارز راشدی معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ سخن گفت و از تعریف و تمجید فعالیتهای فرهنگی موسسه و نشریه خط سوم آغاز نمود و تحلیل فضای فرهنگی جامعه و کشور ختم گردید . و بعد چند شاعر خوش کلام ، اشعار ناب و پر احساس شان را خواندند و نوبت به جناب آقای رهنورد زریاب رسید. او لب به سخن گشود و یکبار دیگر یاد سالهای مهاجرت در ایران گرامی داشت و به ترسیم فضای گرم دفتر در دری در مشهد پرداخت . از اینکه آنها با اندک امکانات موجود شروع نمودند و در اندک زمانی پیشرفت های چشم گیری داشتند . او نیز از ادامه فعالیتها یشان در کشورمان افغانستان خشنود و راضی بود و فرصت را برای کشف و پرورش استعدادهای جوان مناسب یافت . بعد باز هم تعداد دیگری از شاعران جوان شعر هایشان را دکلمه کردند و فضا را شاعرانه و لطیف و پر احساس ساختند . شاعران بزرگ کشورمان جناب آقای پرتو نادری ، خانم خالده فروغ ، خانم محبوبه ابراهیمی و ... شعر خواندند و ما لذت بردیم و از تازه شدن دیدار دوستان و عزیزان غرق در شادی و سرور گشتیم . خلاصه با هم بودیم و گفتیم و شنیدیم .
و اما در مورد موسسه فرهنگی در دری می توان نگاشت :
این موسسه توسط جمعی از شاعران و نویسندگان مهاجر تاسیس شد . اینان از سال 1376 حول محور " فصلنامه ی در دری " گرد هم آمده بودند که توسط مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان منتشر می شد .
این گروه در سال 1380 و در آغاز تحول تازه در افغانستان " موسسه فرهنگی در دری " را بنیاد نهادند و اهداف خود را چنین اعلام کردند :
- احیای هویت ملی
- دفاع از آزادی بیان
- دفاع از کرمت انسانی
- نو سازی فرهنگی
- ایجاد و تقویه ی اندیشه ورزی
- ترو یج مطبوعات آزاد، تخصصی و حرفه ای
فعالیتها ی این موسسه :
در بخش آموزش . برگزاری جلسات نقد و بررسی شعر. جلسات نقد و بررسی داستان . جلسات نقد کتاب . جلسات استقبال ، تجلیل و تودیع . نشست های مناسبتی . دوره های آموزشی شعر و داستان . دوره های آموزش نگارش و ویرایش . جلسات متن خوانی . بخش پژوهش . بخش انتشارات ( نشر فصلنامه خط سوم شاید مهم ترین و موثرترین فعالیت موسسه بوده است ) . سالنامه در دری . وب سایت در دری ( www.dorredari.com) .
برنامه های آینده :
1- ادامه ی انتشار فصلنامه "خط سوم "
2- دامه ی فعالیت سایت در دری
3- ایجاد یک کتابخانه ادبی هنری غنی و آرشیف مطبوعات
4- تلاش برای ایجاد یک موسسه انتشاراتی
5- برگزاری دوره های آموزشی نگارش و ویرایش
6- برگزاری دوره های آموزش داستان نویسی
7- برگزاری نشستهای هفتگی نقد و بررسی شعر
8- برگزاری نشستهای هفتگی نقد و بررسی داستان
9- همکاری در حوزه های پژوهش ، ویرایش و کتاب آرایی با دیگر موسسات فرهنگی .
ساعت از چهارو نیم گذشته بود که مراسم به پایان رسید و دوستان قدیمی با یکدیگر به صحبت پرداختند . درد دل نمودند و از دیدار دوباره شاد گشتند .
نشانی دفتر مرکزی : کابل ، کارته سه ، بعد از سرک شورا ، سرک 9 ، روبه روی لیسه ی احمد شاه ابدالی ، خانه ی شماره 577. تلفون : 2501406(009320).
باران
بیست و ششم آبان ماه هشتاد هشت .

۱ نظر:
شیشه پنجره را باران شست ... خاطره هادر هوای دلگیرو مه آلود جمعه بارانی به جمعه که می رسیم دلمان می گیرد و منتظر می مانیم تا یکی جمعه ی مان را رنگ بزند.کفشهایم بیرون در منتظرند تا ببرمشان هوا خوری گولشان زدم، می گن جمعه های بارانی اقیانوسها هم دلگیرند و عروسی ماهیهاست . جمعه های امروزی را پل می زنم به جمعه های یروزی که فقط پر بود از کودکی محض بودی و نبودی اره دیگه حالا ماماندیم با یه کوله بار از خاطرات باران روی شیشه غبار آلود و مه آلود زندگی ... باران سلام تهران ، کابل انسان یکباره به مقصد می رسد پس تو هم برسی و می رسی ... جواد از تهران
ارسال یک نظر