۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

یک دلتنگی ...

خطرات ترک خورده
"خاطرات ترک خورده ، لبخند ترک خورده ، دلهای ترک خورده ، اشک های ترک خورده ، احساس ترک خورده ، لبهای ترک خورده ، ابرهای ترک خورده ، زمین ترک خورده ، خانه ی ترک خورده ، دستهای ترک خورده ، زبان ترک خورده ، دنیای ترک خورده ، زندگی ترک خورده..."

در این زمانه و روزگار هر آنچه به فکرت می رسه و به ذهنت راه پیدا می کنه ، ترک براداشته . ترک که نه شکاف خورده . دریده شده . از بین رفته . احساسها ، چرکی و سیاه شدن و دلها از هم ، فاصله گرفتن . این شکاف های ترک دار و عمیق دیوار نگاه های عاشقانه رو در هم کوبیده و جز دوری چیزی باقی نمونده.
ابرها ترک خورده اند و بارانی در کار نیست و طراوتی که زمین ترک خورده و زنده کنه و سر سبز . قلبها همه سنگ شدند و ترک برداشتن و یک رنگ و صادق نیستن . از شبهای مهتابی و آرام خبری نیست و فریب ، سایه اش رو به جای آفتاب رو سرمون پهن کرده و نیرنگ ، بر ما می تابه . دستها از پاکی سیب دور شدن و لبها یخ بستن . تو این دنیای گنگ ، انسانهای ساده مات و مبهوت به این همه ترک می بینن و خودشو نو گم می کنن . راستی این وسط تکلیف سادگی و صداقت چی می شه ؟ محبت کجا زیر خروارها خاک دفن شده . دلسوزی و ترحم هم که یادش بخیر . کمک و همیاری رو کسی سراغ نداره و خلاصه ...
انسان شده شیشه ی گلداری که نور مهربانی و لطف و صفا رو از خودش عبور نمی ده و مات و مبهوت به مهره های شطرنج قرن بیست و یک ، چشم هاش تار می شن و با سر گیجه زمین می خوره ...
باران
بیست و سوم آبان ماه هشتاد و هشت.

۲ نظر:

جواد گفت...

زندگی زیباست !
زشتیهای آن تقصیرماست زندگی آب روانی است روان هم می گذرد...
سلام به باران !
خوشحالم که دقایقی چندبا باران سپری می شود وترنمش گلگشتی است برایم از خاطرات به یادماندنی ... زیر باران
پایدار وجاودانه باشی باران
(جواد از تهران)

جواد از تهران گفت...

گرمی سلامم آتش خاطرهاست باران!
خوشحالم باران همین
(جواد از تهران)