یا ضامن آهو ، رضا
فرخنده روز میلادت را گرامی می داریم و با یادت آرام می گیریم.
" دیشب باران بارید. نم نم اولین باران خزان خستگیهای ندیدنت را با خود برد، لحظه های دلتنگیت را . غم دوریت را با خود برد و یاد مهربانت را با خود آورد. زمزمه های عاشقانه ی مان را در گوشم نجوا کنان خواند و مرا تا حریم ملکوتت پرواز داد. دلم برای درد دلهای در گوشی مان تنگ شده بود و حسرت آن رازو نیازهای خالصانه در گوشه ی تنهایی مان بر دلم مانده بود، اما باران ولادتت بر کویر تشنه ی دلم بارید و نسیم خنک پاییزی نوید دیدارت را آورد . با تو بودن های همیشگی ام رنگ خزانی گرفت و با باران خزان پاک و لطیف و زلال شد . دلم می خواهد همیشه با من باشی و همواره به یادم تا دلتنگیهایم را بی تعارف با تو در میان گذارم و از خستگیهایم بگویم تا آنها را به باد سپاری و مرا آسوده گردانی...
خیال با تو بودن، خواب از چشمانم می رباید و در کنار توست که زیباییهای حضورت همیشگی می گردد و آن قلب رئوف و نگاه آرامت ، مانند آن بچه آهوی کوچک رامم می کند و مرا به تو می رساند . در حریم سبز دعایم نامت را بر زبان می رانم و رضا رضا گویان از تو مدد می خواهم تا برایم دعا کنی و از خدا بخواهی تا غم هایم را کمرنگ گرداند..."
باران
هفتم آبان ماه هشتاد و هشت .

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر