۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

قدرت ...

قدرت؛
شعاع نه ، مرکز دایره ی بشر.

به پشتی چوکی تکیه می دهم . روزنامه ی امروز را بر می دارم و ورق می زنم ، اخبار نو را مرور می کنم و از دیدن این همه آشوب چشمانم سیاهی می بیند و به فکر فرو می روم :
"
افغانستان سرزمینی کوهستانی در منطقه ی خاور میانه و قاره ی آسیا ، کشوری ایست که در سالهای قبل از 1992 و بعد ازآن دچار جنگ های خانمان سوز داخلی بود. گروه های مختلف بر سر بد ست گرفتن قدرت با یکدیگر به جنگ و در گیری می پرداختند و در راه رسیدن به این آرمان از هیچ قتل و کشتاری باک نداشتند . در بحبوحه این در گیری ها بود که خانه ها ویران ، اطفال یتیم و خانواده ها بی سر پرست شدند. عده ی زیادی از مردم شهرهای مختلف افغانستان که توان گریزداشتند، از کشور خارج و مهاجر گشتند. به طور مثال نگاهی می اندازیم به اوضاع کابل در آخرین روزهای اپریل (آوریل) 1992، یعنی درست پس از پیروزی مجاهدین که همه انتظار پایان چهارده ساله ی جنگ را در افغانستان داشتند:
" کابل زیر باران موشک و آتش توپخانه قرار دارد و روزانه صدها خمپاره به کوی و برزن این شهر می بارد ... امروز ساعت 10 بجه در ساحه غرب کابل انداخت هایی ( شلیک هایی ) بین حزب وحدت و اتحاد اسلامی صورت گرفت ومنجر به جنگ شدید ی در داخل شهر کابل شده است... نیروهای در گیر در شهر کابل و یا افراد شان می گویند که زد و خورد های ما تا پیروزی نهایی ، بر علیه یکدیگر ادمه پیدا خواهد کرد... ( افغانستان در قرن بیستم ، ظاهر طنین ، صفحه 400)"
در چنین شرایطی آنچه اوضاع کشور را دگرگون ساخت ظهور گروه دیگری بود که از سایر گروه ها قدرتمند تر به نظر می رسید:
"ظهور طالبان در 1994 ظاهرایکی از پیچیده ترین معماها در سیاست کنونی افغانستان شمرده می شود .( افغانستان در قرن بیستم ... صفحه 410)"
این گروه توانست با دیگر گروه ها مبارزه نموده و بر آنها پیروز گردد:
" طالبان پس از به دست گرفتن کنترل قندهار ، در سپتامبر 1995 کنترل هرات را به دست گرفته و درست یک سال بعد، کابل را تصرف کردند. ( افغانستان در قرن بیستم... صفحه 411)"
بنابراین از بین گروه های درگیر، طالبان توانست شهرهای مهم را به تصرف خود در آورد و حکومت را بدست بگیرد."

"
امریکا سرزمین وسیعی که قدرت و اقتدار بیشتری در بین کشورهای جهان داراست ، قاره ای پهناور با تنوع ملیت که اکثر آنها مهاجرند و ساکن امریکا شده اند، در روز یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی شاهد حادثه ای از جنس دیگر شد. حادثه ای که شگفتی آفرید و توجه جهان را به خود جلب نمود. در این روز جت های مسافر بری با برج های دو قلوی مرکزی تجارت جهانی تصادم نمود و باعث کشته شدن افراد بی شماری گردید:
" 11 سپتامبر برهه ای از زمان را به تصویر کشید که بیانگر از هم گسیختگی های موجود در نظام روابط استراژیک در چند سال اخیر بود. این حمله جهانی بود چرا که تجاوز به امریکا به معنای برخورد با تصویر و حقیقت جهانی باز است که به عنوان تنها جهان آتی معرفی می شود و به بهترین وجه سعی در تخریب جهان معاصر را دارد . ( مفهوم امنیت پس از حادثه 11 سپتامبر ، دومینیک داوید ، صفحه 30)"
حادثه ی 11 سپتامبر که پرده از بسیاری حقایق بر داشت به گروه تروریستی القاعده با رهبری بن لادن نسبت داده و افغانستان مرکز این تروریسم شناخته شد، که بن لاد ن و گروهش در آن پناه گرفتند . بنابراین امریکا و متحدانش برای از بین بردن آنها به افغانستان حمله و اکثر مناطق مشکوک را بمباران هوایی نمودند و همراه با گروه القاعده مردم بی گناه را نیز به خاک و خون کشیدند. ترو خشک در جهنمی ساخت بشر سوختند و دود شدند و به هوا رفتند.
جنگ این ورطه ی زمانی که انسانها برای انتقام جویی ، سلطه طلبی و تسلط بر انسانهای دیگر وارد عمل شد، و به پیکار می پردازند. و یا اینکه بشر، برای باز گرفتن آنچه از آنشان است یا گرفتن آنچه از آن دیگری ایست و قصد تصرف آن را به نفع خود دارد، جنگ می نماید و با خونریزی به آنچه می طلبد دست می یابد و یا آنگاه که از راه صلح و مصالحه به حق نرسید از راه جنگ سعی در رسید ن به آن را دارد. جنگ آن حلقه ی گمشده ای بود که امریکا را به افغانستان متصل نمود و آن نیروی سیری ناپذیرکه باعث و بانی این جنگ شده ، قدرت بود.
به لحاظ لغوی " قدرت" به معنی " توانایی" یا " توانمندی " است که مالا مقداری از تاثیر بالقوه یا بالفعل یک فرد یا شئ بر افراد یا اشیا دیگر را نشان می دهد . ( فلسفه قدرت ، سید عباس نبوی ، صفحه 9)
در تفسیر برتراند راسل از قدرت آمده است :
" قدرت را می توان به معنای پدید آوردن آثار مطلوب تعریف کرد. به این ترتیب ، قدرت مفهومی است کمی. اگر دو فرد را که دارای خواستهای مشابه باشند در نظر بگیریم ، هر گاه یکی از آنها بر همه خواست آن دیگری دست یابد به اضافه خواستهای دیگر، این شخص از آن دیگری بیشتر قدرت دارد. ( فلسفه قدرت ، سید عباس نبوی ، صفحه 43)"
و اما ماکس وبر در یک نگاه دقیق تر، قدرت را این گونه معرفی می کند:
" احتمال اینکه در یک رابطه اجتماعی فردی در موقعیتی قرار گیرد که بتواند اراده خود را ، به رغم مقاومت اعمال کند، صرفنظر از اینکه چنین احتمالی بر چه بنیانی متکی است ، قدرت نام دارد."
و در نگاهی دیگر قدرت را :
"مجال یک فرد یا تعدادی از افراد برای اعمال اراده ی خود حتی در برابر مقاومت عناصر دیگری که در صحنه ی عمل شرکت دارند" می داند. ( قدرت ، عباس نبوی ، صفحه 51)
با توجه به تعریف های مختلفی که از قدرت گفته شد می توان دریافت قدرت یگانه سلاح بشر است برای استثار فکرها و اندیشه ، مرزها و سرزمین ها و حتی نفس ها و در نهایت هستی انسانها . قدرت آن سلاح بشر که برگ برنده را به نفع دارنده اش بر می گرداند و مکان و زمان نمی شناسد با قدرت می توان افراد را تحت اراده ی خود درآورد و از هر آنچه متعلق به اوست محروم اش نمود البته به نفع صاحب قدرت. و این حس حریص بشر باعث ویرانی ها در کره ی زمین شد. از ابتدای تاریخ بشر بر این کره ی خاکی هر آنگاهی که بشر نتوانست یا نخواست دیگری را بهتر از خود بیند یا خواست فقط و فقط خودش برتر باشد به قدرت پناه برد و با قدرت طلبی توانست سلطه گری نماید و دیگران را تحت اراده و امرو فرمان خود در آورد و آنکه را توان مقاومت داشت از صفحه ی روزگار با بی رحمی و خشونت تمام حذف نمود و به اعماق خاک فرستاد. قدرت آن نیروی خارق العاده و معجزه آسا ست که هم می تواند آبادانی ها را گسترده تر گرداند و هم می تواند ویرانی ها را شکل دهد، یا آنرا از بین برد.
چشمهایم را می گشایم . روشنایی ، اندک اندک مرا فرا می گیرد و خود را در محل کارم می یابم به پشتی چوکی تکیه داده ام و روزنامه با تیترهای خبرهای روز جلو چشمانم قرار دارد و من غرق خواب خودم بوده ام . خود را در زمان حال می یابم و در شهر کابل در سال 1388خورشیدی. یادم می آید که پس از ورق زدن روزنامه و خواندن خبرهایش چشمانم تیره شده و به فکر که شاید به خوابی ماند فرو رفتم و حال به این اوضاع می اندیشم و به خود و هم وطنانم :
پس از روزهای بسیاری که از برگزاری انتخابات 29 اسد که نشانه ی روشنی از وجود دموکراسی و آزادی اراده و عمل در کشورمان است ، سپری شد، اما هنوز نمی دانیم رئیس جمهورمان چه کسی خواهد بود، گذشته از پیش بینی ها و گمانه زنی ها ، اوضاع امنیت را نیز رو به بهبودی نمی یابیم . از طرفی زمستان در راه است و مردم با مشکلات فراوان پیش رو حیران مانده اند. امریکا و متحدانش نیروهایشان را افزایش می دهند و هر روز نیز سربازان خارجی و نیروهای اردوی ملی کشور کشته می شوند و تلفاتی را نیز به گروه های مخالف وارد می کنند . تعدادی از هم وطنانمان با فرصت اندکی که شایعه شده است مرز ایران و افغانستان باز است به آن سوی مرز های کشور رفته و به ایران مهاجر گشته اند که با برخورد مرزبانان کشور روبرو شده و عده ای نتوانستند به ایران وارد گردند. ایران هم اجازه داده است تا همه ی دانش آموزان مهاجر افغانی در مدارس آن کشور ثبت نام نموده و مشغول تحصیل گردند. در پاکستان و عراق نیز شرایطی بهتر از افغانستان نمی بینیم و اوضاع جهان را نیز بحران های اقتصادی فرا گرفته است و در سوماترا نیز قدرت زمین جان انسانها ی زیادی را گرفته است و این بار نه انسان که زمین از این همه قتل و کشتار به تنگ آمده و تکانی به قیمت جان انسانها داده است . آن گاه که به افغانستان و جهان می اندیشم و به انسان افغانی با احساسها و اندیشه هایش ، آمال و آرزوهایش ، سختیها و گرفتاریهایش ، می بینم جهان برای قدرت بازی انسانها بسیار کوچک است و زمان اندک. آن گاه است که می بینم دست انسان افغانی از همه جا و همه کس کوتاه است و سازمان ملل و حقوق بشر قصه ی کذایی برای خواب کردن کودکان لازم است . آن گاه است که می بینم تنها انسانهای ساده دل و پاک سیرتند که اسیر دام های شیطانی قدرت طلبی و سلطه گری دیگران شده اند و هر کس به اندازه ی توانش از آن به نفع خود بهره می برد و تنها چیزی که ارزش واقعی ندارد جان و مال آنهاست و احساس و اندیشه آنهاست که پای مال تانک و توپ ها می گردد و دل ها و قلب هایشان را تفنگ ها می درد و خاک است که آنها را عاشقانه به آغوش می کشد و این فطرت بشر است که شیرینی قدرت او را به هر کاری وا می دارد تا انجا که با نیاکانش بیگانه می گردد و از خودی هایش را از یاد میبرد ... ویل دورانت فیلسوف بزرگ می گوید هیچ تمدنی نابود نمی گردد مگر از درون . بنابراین تا هنگامی که ملت ما با یکدیگر متحد نگردد این جنگ و خانمان سوزی با ما همراه است و همنشین و فرصت برای قدرتمندی دیگران محیا.
باران
بیست و دوم مهر ماه هشتادو هشت.




هیچ نظری موجود نیست: