۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
پنج شنبه ها را به امید جمعه ای که تو می آیی سر می کنیم
یا ابا صالح !
هر کجا رفتی یاد ما هم باش!!!
باران
شانزدهم مهر ماه هشتادو هشت

۱ نظر:

javad tehran گفت...

باید نوشت

باید نوشتن را سرشت و تکرار ها را تکرار کرد


میدانم فاصله یما زیاد شده اما نمیدانم تو دور شده ای یا من

تو سفر کردی یا من جا ماندم

.....تو تکرار کردی یا من




!ولی کاش

ولی کاش آینه ای داشتی

و میدیدی کسی در پشت منظر نگاهت هم آغوش خاک گشته

و لحظه لحظه ی خاطرات بودنت را در این فاصله ها میگذارد تا به تو
....نزدیک تر شود

کاش میدانستی که کسی آمار قدمهایت را دارد


....قانون

من به قانون شکنی محکومم...و تبعید به مجازم

نفرین به دادگاه تو .... نفرین به دادگاه من


چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن

بودن من درد نیست

من از بیهوده بودن سخت دلگیرم

میخواهم بخوانم


آوازی از درد

آوازی از تنهائی

آوازی از هیچ

بر غم همه آنچه از دست داده ام

و

انسجام خشک لبخندی

! بر سنگ

آوازی از درد

آوازی از تنهائی

آوازی از هیچ