۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

به مناسب تجلیل از روز جهانی مبارزه با کار کودکان

طوفان ملايک همه جمعند در این ملک!
"ملایک همه جمع گشتند بر فردوس زمین و طواف خانه ی نور را به جای آوردند. زمین ،این کره ی خاکی آکنده از باد و آب و آتش؛ و شهر،این تبعید شده در عصر خاموشی و خفقان ؛ و فرشته ، این وجود پاک و آسمانی که زندانی خفقان شهر شده و مصیبت دیده ی بی پناه زمین . فرشته های کوچک کم نیستند که در شهر درد کشیده و گرد دیده ی گوشه ای از زمین خاکی در به در به دنبال سر پناهی می گردند و آن را نمی یابند. "

فرشته ها، این کودکان گرسنه ی شهرمان کابل جنگ دیده ، هر روز از صبح گرگ و میش تا دل سیاه شب به دنبال کار می گردند و زحمت می کشند تا بتوانند اندک آذوقه ای برای خود و دیگر خواهران و برادران کوچک ترشان مهیا کنند. کودکان فرشته های پاک دل و نیکو سرشت با نیتی به بلندی غرور انسانهایی که جثه شان بزرگ شده ، در میان کوچه های رنگ و رو رفته ی شهر و موترهای لوکس سرکها می گردند و از هر کسی می خواهند تا ساجیقی از آنها بخرند ، روز نامه ای از آنها بگیرند یا کفشی تا آنها رنگ و جلا به آن دهند. کودکان با نیروی بدنی اندک مجبورند تا کارهای سخت و طاقت فرسا را انجام دهند. بارهای سنگین را جابجا کنند، آب را به مناطق بلند کوه که در آن خانه ها مستقر هستند ببرند، در موتر شویی ها و ورکشاپها کار کنند و در نهایت خود را حقیر و خوار گردانند و در سرما و گرما در گوشه ی دیوارها ی متروک شهر دست به گدایی زنند. این کودکان بی پناهند که به جرم کودکی شان فروخته می شوند ، اسیر باندهای قاچاق انسان می گردند، به نقل و انتقال مواد مخدر مجبور می شوند، مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند ، شماتت می گردند ، مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و از خانه رانده می شوند. این کودکان بی گناهند که به جرم سادگیشان به بد داده می شوند، به ازدواج های زود هنگام اجباری مجبور می گردند و معامله می شوند با یک اسب یا یک کیسه آرد یا یک قوطی روغن. این کودکان پاک دلند که به جرم صمیمیتشان به بردگی بزرگ ترها در می آیند و صورتک بر چهره زده انسان دیگری می گردند و وای از آینده ی شهر و مملکتی که افراد آینده اش کودکانی این چنین باشند.و آن مملکت با این کودکان داغ دیده چگونه ساخته خواهد شد زیرا در سالهای دور آینده از انسانهای استثمار گر امروز خبری نخواهد بود. آن زمان است که پیامد فاجعه های امروز روشن تر و آشکار تر می گردد. همه ساله به تاریخ 12جون ازروز جهانی مبارزه با کار کودک در تمام جهان تجلیل به عمل می آید و در کابل نیز ، 25جوزا در مرکز آشیانه تجلیل شد. در این روز عده ی زیادی از کودکان کار کن در سرک ها در مرکز آشیانه جمع شده بودند:" این کودکان پیام های شانرا به طور جداگانه در کاغذها نوشته و با خود داشتند. ما اطفال را به خاطر یک روز یاد نکنید، باید 360 روز دیگررا به خاطر داشته باشید؛ ما اطفال حق داریم که بدون هر نوع تبعیض قومی ، انسانی ، لسانی و نژادی تحصیل کنیم، بزرگان محترم دولت! ما اطفال کار کن با لای سرک از شما تقاضا می نماییم که فامیل های ما را یاری رسانید تا برای ما خواندن و نوشتنی را مساعد نمایند و ما صلح می خواهیم !" (روزنامه ی افغانستان ، 26 جوزا 1388 ، به نقل از آژانس پژواک)
در آرزوها نیز کودکان پاک و بی ریایند و فقط از انسانها ، صلح می خواهند و زندگی آرامی که بتوانند درس بخوانند و زوایای دیگر زندگی بر این کره ی خاکی را به تجربه گیرند. آنها که تا امروز از درس و مکتب و تحصیل به دور بودند آرزوی تجربه ی آنرا دارند اگر شرایط اجازه دهد. اگر آنها بتوانند به این آرزوی محالشان دست یابند چه از زندگی ما کم می شود ؟ هیچ. و چه به زندگی آنها اضافه می گردد؟ یک دنیا پر از شادی و خنده و یک آسمان به بلندی مرزهای دوستی و یک انسان به خوب بودن این کره ی خاکی کمک خواهد کرد. کودکان افغان چه در کشور خودمان و چه در کشورهای دیگر به این درد دچارند و مجبور به کسب در آمدی هر چند نا چیز می پردازند و از زمینه های رشد و پرورش سالم به دور می مانند. کودکان مهاجر در کشورهای دیگر مثل ایران نیز کار می کنند تا در تأمین هزینه های زندگی به والدیشان کمک نمایندو در معرض آسیب های اجتماعی قرار دارند: " آنان در واقع فارغ از هر آموزش و بهداشت در وضعیتی رنجبار بسر می برند و این گونه است که در اینجا باید تعریف جدیدی از وطن ارایه کرد. بله ، وطن را نمی توان با کشیدن خطوط نشان داد. اینجا وطن جغرافیایی معنا ندارد ، وطن برای این کودکان بیشتر تاریخ است ، تاریخ یک آه بزرگ."
(سیب های کابل شیرین است ، بهرام رحیمی و سمیه کریمی ، نشر افکار ، ایران 1387.)
و چیزی جز افسوس می تواند این شرایط را برای کودکان تغییر دهد و اسف بار تر و درد ناک تر وقتی است که می شنویم در کشورهای دیگری همچون ایتالیا کودکان افغان سر پناهی جز فاضلابهای شهری ندارند و در آنجا در وضعیت بسیار بد و بدور از تصور به سر می برند و با تمام این ها تنها می توان به یک سوال اساسی رسید . چرا؟ کودکان گناهی جز کودکی شان ندارند، دارند؟ چرا کودکان طعمه ی این بد بختیها و مشکلات و نا هنجاریها ی اجتماعی می گردند؟
و چه باید کرد؟ چطور می توان کودکان را از چنگ این کارهای سخت و این زندگی نکبت بار رهانید؟
" کودکان این فرشتگان آسمانی که همه در زمین جمع گشته اند در کدام فردوس مسکن گزینند که صلح و دوستی در آن حکم فرما باشد؟ کجا خانه ی نوری باقی مانده تا گرد آن بگردند و به کدام سرزمین سفره ی رزق گشایند.
طوفان ملایک همه جمعند در این ملک!
افسوس ، صد افسوس
ملایک همه بی بال و پرند..."
باران
بیست و هفتم خرداد هشتادو هشت.

هیچ نظری موجود نیست: