سیمین بهبهانی و مساله ی زن در شعر و در نظر.
"با نگاهی بر کتاب زندگی و شعر سیمین بهبهانی "
ادامه از مطلب قبل...
به نظر می رسد که این نگرش، تعدیل شده تر باشد. وی اصولا رده بندی شعر زنان را نفی می کند ، اما باز چنانکه ذکر شد سخن بر سر نگرش زنانه و طرح مساله زن است؛ همان چیزی که در شعر سیمین ، " کولی " نمادی از او می شود :
"بهبهانی از تصویر کولی برای باز اندیشی و باز خوانی مفاهیم زنانگی استفاده ی درخشانی می کند. او قدرت و نه غرشمالی کولی را استقلال و نه آوارگیش را، تظلم و نه ارقگیش را بر می کشد و تصویری نا آشنا از چهره ی آشنا ارائه می دهد. تحرک و مرز پیمایی های کولی در اشعار سیمین حرمت بودن است و لازمه ی زندگی ، نه نشانه ی بی حیایی و به اصطلاح کولیگری . در حقیقت پرواز و بی مرزی ، تحول و تحرک ، برای زن و مرد ، جان و لب کلام بهبهانی است."
سیمین در شعر متولد و جوان می شود، و در نهایت نفس های پیری را می کشد. شعر با سیمین و سیمین با شعر رشد می کند، بزرگ می شود و تغییر می نماید. از احساسات سرکش یک دختر جوان به تجربه و پختگی یک مادر و یک معلم می رسدو شعر بستر گاه تحول اوست. با این تحول دنیای زنان را نیز متحول می سازد . او از خانواده ، فرزند، عشق، احساس ، فکر و نظر، نگرش ، مشکلات و ناملایمات روزگار که روح و روان زن را در هم می کوبد و جسمش را خسته می سازد ؛ شعرها سروده است و در نهایت می توان گفت: " معشوق بودن ، عاشق بودن، مادر بودن، همسر بودن ، خانه دار بودن و هر بودن دیگری ، سیمین را به عنوان یک زن، از نقش های اجتماعی خود باز نداشته و این را زندگی و فعالیت های او و شعر هایش برای ما اثبات می کند."
شعر یک مترو هفتاد صدم همان شعری است که می توان فهمید سیمین از زن چه تعریفی دارد و چه مقام مقدسی برایش قائل است:
1/70
یک مترو هفتاد صدم، افراشت قامت سخنم
یک مترو هفتاد صدم، از شعر این خانه منم
یک مترو هفتاد صدم، پاکیزگی ، ساده دلی
جان دلارای غزل ، جسم شکیبای زنم.
زشت است اگر سیرت من ، خود را در آن می نگری
هی ها که سنگم نزنی ! آیینه ام، می شکنم
از جای بر خیزم اگر، پر سایه ام ، بید بنم
بر خاک بنشینم اگر ، فرش ظریفم ، چمنم.
یک مغز و صد بیم عسس ، فکر است در چار قدم
یک قلب و صد شور و هوس ، شعر است در پیرهنمَ
بر ریشه ام تیشه مزن ، حیف است افتادن من
در خشکساران شما ، سبزم ، بلوطم ، کهنم.
"سیمین بهبهانی - از کتاب زندگی و شعر سیمین بهبهانی ، دکتر احمد ابو محبوب ، ایران 1382، نشر ثالث."
باران
هیجد هم خرداد هشتادو هشت.
۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر