۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

زبان بی زبانان

"زبان بی زبانان"
غنچه- با لبخند-
می گوید: تماشایم کنید!
گل، بتابد چهره ، همچون چلچراغ :
- یک نظر در روی زیبایم کنید!
سرو ناز
- سر خوش و طناز- می بالد به خویش :
گوشه ی چشمی به بالایم کنید!
آب گوید :
زاری ام را بشنوید!
گوش بر آوای غم هایم کنید!
...
پشت پرده ، باغ ، اما،
در هراس :
باز، پاییز است و در راهند آن دژخیم و داس.
...
سنگ ها هم حرف هایی می زنند.
گوش کن!
خاموش ها گویاترند!
از در و دیوار می بارد سخن .
تا کجا دریابد آن جان من.
در خموشی های من فریاد هاست.
آن که در یابد چه می گویم کجاست؟
...
آشنایی با زبان بی زبانان چو ما
دشوار نیست.
چشم و گوشی هست مردم را ، دریغ ،
گوش ها ، هشیار نه
چشم ها بیدار نیست!
لحظه ها و احساس ها - فریدون مشیری.
88/2/22
کابل.
باران

هیچ نظری موجود نیست: