به سان رهنوردانی که در افسانه ها گویند،
گرفته کولبار زاد ره بر دوش،
فشرده چوبدست خیزران در مشت،
گهی پر گوی و گه خاموش.
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند،
ما هم راه خود را می کنیم آغاز .
...
من در اینجا بس دلم تنگ است .
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است .
بیا ره توشه بر داریم ،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم؛
ببینیم آسمان " هر کجا " آیا همین رنگ ؟
"مهدی اخوان ثالث"
باران
هفدهم شهریور، هشتادو هشت.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر