۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

درنگی چند بر شعر زن...

"... زنان مسلمان پرده نشین بودند و حتی نام و آثار ایشان اجازه ی خروج از پس پرده را نداشت . اگر به تخلص های شاعرا نظری بیاندازیم ، می بینیم که اکثر آنها در آن به پرده نشینی و مستوری خود اشاره نموده اند: حجابی ، مخفی ، مستوره محجوب ، نهانی ... این تخلص ها خود دلیل گوشه نشینی و دوری صاحبان آنها از حیات اجتماعی می باشد. زنان در تمام دوره ی تاریخ ، زیر بار جور و ستم مردان قرار گرفته ، از تمام حقوق حیاتی و اجتماعی بی نصیب بوده اند ... فرهنگ حاکم تعلیم زنان را یک امر بی فایده و خطرناک می دانست و یگانه وظیفه ی زن را خدمت به شوهر و نگهداری اطفال تعیین می کرده است."
و اما چه کسی بود که نخستین بار زمزمه هایش سرودی گشت و شعری ، و او شاعر؟
" دار ایدخت زن پادشاه تخارستا ن که بعد از حمله اعراب با شوهرش به ژاپن پناهنده شد ، اولین زن شاعر شناخته شده در حوزه ی فرهنگ ما می باشد.
در کتابهای تاریخ ادبیات ، بعضی اولین شاعر زن پارسی گوی را زنی ایرانی به نام زبیده همسر هارون الرشید می دانند.
ولی نخستین کسی که از او کارهای فراوان به جا مانده ؛ رابعه بلخی است."
به هر حال ، در طول تاریخ ، زن تا جایی که توانسته در راه آزادی بیان و اندیشه اش مبارزه کرده است و تلاش نموده تا به آنچه متعلق به اوست و از او گرفته شده دست یابد . اما این جامعه با آداب و رسوم و فرهنگ حاکم بر آن دوره بوده ، که زن را از رسیدن به اهدافش باز داشته است:
" رابعه بلخی که دختر نجیب زاده ای بود ، خلاف رسومات و عادات عصر خود ، بر غلامی عاشق شد و اگر چه شاید محبوب او در شرافت و دانستگی از بسیاری نجیب زادگان بهتر بوده باشد ، اما رابعه از نقطه نظر طبقه خود مرتکب گناه عظیمی شده بود و در نتیجه قربانی غرور خانوادگی ، عرف و رواج بی رحمانه ی زمان گردید."
و یا:
" مهستی که صاحب روح بزرگ و شاعره ی هنرمندی بود، تمام عمر همچو بلبل خوش الحان در قفس زرین ، در فضای تنگ وفاسد در بار های شاه گنجه و سلطان سنجر سلجوقی می گذراند و چون حیات او مطابق قوانین آن زمان نبود و با زندگی زنان هم عصر او فرق تام داشت به فحاشی و بی باکی متهم گردید."
و زیادند زنانی که ذوق و استعداد و هنرشان قربانی بی اعتنایی مردان شد! زن دردش را ، نی لبک چوبین بر لب تا اعماق دریاها نواخت و تا اوج افق ها پرید و تا انتهای کویر دوید و تا ابد جاوید ماند . زنانی که هر بار حماسه آفرید و زندگی بخشیدو لبخند را شعری عاشقانه کرد بر نگاهی موموز و بی رنگ. و با تمام احساسش طلسم اسارت را شکست و دیوارهها را در هم کوبیدو رویاها یش را بر زمین و آسمان ، بر شاخه های درختان ، قطرات زلال باران ، و صفحات سپید کاغذ نگاشت و بر جریده عالم ثبت نمود... آنگاه که زن عاشق شد و عاشق ماند و قلبش سرشار از برکت و هستی عشق گشت وتا ابد جاوید.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
باران
دهم اردیبهشت هشتادو هشت

هیچ نظری موجود نیست: