۱۳۸۸ اردیبهشت ۸, سه‌شنبه

درنگی چند بر شعر زن...

درنگی چند بر شعر زن...
صبح می شود و باز، کودکی بهانه گیر
خستگی، ملال، غم نان و چایی و پنیر
چشم را نمی شود روی صبح وا کنی
صبح چادری به سر رفته پشت نان و شیر
صبح رخت های چرک، صبح کوه ظرف ها
در اتاق کوچکی ، باز می شوی اسیر
در خودت فشرده ای ابرهای تیره را
صبح تازه ات بخیر... آسمان دور و دیر!
محبوبه ابراهیمی ، خط سوم 8و 9
صبح، کودک، بهانه گیری، خستگی ، چای و پنیر، ظرف ها ، اتاق کوچک، ابرهای تیره ، آسمان...
این خلاصه روزی ایست در سر زمین یک خانه، در ترانه ی یک مادر، در دنیای یک زن...زن تمام بود ونبود و رویاهایش را در زمزمه های احساس نابش در می آمیزد و بر تارو پود صدا نقش می بندد ، با خود آهسته آهسته زمزمه سر می دهد. از رنج ها ، آرزوها و رویاهایش سفالی می سازد تردو لطیف و به دست فردای کودکش می سپارد تا مبادا ترک بردارد سفال دستان زحمتکشش. از دیر باز تا کنون ، تعداد زنان شاعر "زیاد" بوده است اما "کمتر" شناخته شده اند. آنها در چهار دیواری اتاقشان شعر سروده اند ، خوانده اند، ار بر کرده اند و تنها شنونده شان دیوارهای اتاق بوده ست و بس. زنان در پس پرده شعر گفته اند و شعرشان در کتاب نه ، بلکه در خاطره ها ثبت گشته است. و این چنین است که در عصر حاضر، دیوان اشعارشاعران زن بسیار کم است. با توجه به مقدمه کتاب شعر زنان افغانستان نکاتی چند در باب شعر زن در طول تاریخ در گستره ی زبان پارسی بر می شمریم و علت این که چرا اشعار زنان کمتر به صورت دیوان در آمده است را بررسی می کنیم :
"در این سرزمین ( افغانستان ) نصف جمعیت زنان هستند که هیچ گاه نتوانسته اند آزادی سخن داشته باشند و تمام قریحه های زیبایشان نشکفته ، پر پر شده است. گوهر شعر و دیگر استعدادهای هنری زنان در جامعه های فارسی زبان ، از رابعه بلخی و مهستی خجندی گرفته تا قره العین و فروغ فرخ زاد همه و همه در تنگنای تعصبات ، کم بینی و کوته فکری جامعه پژمرد ه و پایمال شده است...
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست: