کتاب شازده کوچولو از اگزو پری را بسیار دوست دارم و هر بار که می خوانم نکته ی تازه ای از آن یاد می گیرم ، لذت بخش است . قسمتی از کتاب را به شما تقدیم می کنم شما هم در مورد این متن قضاوت کنید:
روبا گفت: خدا نگهدار !...وا ما رازی که گفتم خیلی ساده است :
ـــــ جز با چشم دل هیچی را چنان که باید نمی شود دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:ـــــ نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.
ـــــ ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای.
شهریار کوچولوبرای آن که یادش بماند تکراز کرد: ـــــ... به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ام.
روبا گفت:ـــــ آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی. تو مسئول گلتی...
شهر یار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:ـــــ من مسول گلمم.
من مسئول گلمم!
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:ـــــ نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.
ـــــ ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای.
شهریار کوچولوبرای آن که یادش بماند تکراز کرد: ـــــ... به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ام.
روبا گفت:ـــــ آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی. تو تا زنده ای نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی. تو مسئول گلتی...
شهر یار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد:ـــــ من مسول گلمم.
من مسئول گلمم!
راستی که دنیای بچه ها دوست داشتنی تر از دنیای آدم بزرگهاست، چطور؟
باران، بیست و یک فرودین هشتادو هشت

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر