زن،
چگونه می بیند...
چگونه دیده می شود...
"تولد انسان"
در میان انبوه یاس و نرگس و مریم، دیده بر جهان نور و رحمت و پرنده گشود و با خود رحمت و برکت و امید آورد. وقتی انسانی قدم بر این کره ی خاکی میگذارد فرشته ای از ملکوت بر زمین نازل می گردد. آری این انسان تازه وارد پاک سرشت و نیکو سرشت همانند فرشته ای بر زندگی سفره حیات می گشاید و زنده است و زندگی می کند...
"زندگی انسان"
زندگی ... در این زندگی ایست که انسانها به مرد و زن ، خوب و بد ، ظالم و مظلوم و خلاصه انچه شما در این زندگی دیده اید و چشیده اید و شاهد بودیدکه همه درست است و حق به جانب ، تقسیم می شوند و گروه بندی و طبقات بزرگ منش و کوچک منش با ایده ها و افکار و آرمان های دورو نزدیک شکل می گیرند. و اما چه کسی خوب است و بد، ظالم است و مظلوم ، و زن است و مرد؟ آنکه قویتر است، یا آنکه داناتر؟
خوب، به هر حال زن از بدو خلقت زن آفریده شده است با خصوصیات و
مسئولیت های مخصوص خودش و مرد هم مرد آفریده شده با خصوصیات و مسئولیت های باز هم مخصوص به خودش و ما و شما هم این را قبول داریم و از خدا شاکریم که آنچه صلاح و مصلحت دید ما را خلق کرد (زن یا مرد فرقی ندارد) و اما می رسیم به خوب بودن و بد بودن ، چه کسی انسان خوبی ایست؟خوبی یعنی چه؟ زن خوب است یا مرد؟یا کسی که صفات خوبی را داشته باشد؟( فرقی نمی کند زن باشد یا مرد)
آری ما کسی را خوب و نیکوکار، در حقیقت یک فرد مثبت می نامیم که صفات خوب بودن در او هویدا باشد و این ربطی به جنسیت فرد ندارد، اما آنچه که در بین انسانها از زمان های گذشته رایج گشته و معیار و وسیله سنجش شده است ظاهر افراد است و جنسیت آن ها. همیشه زن را با زن و مرد را با مرد مقایسه کرده اند گویا زن هیچوقت در خصلتی ( مانند علم و دانش...) با مرد قابل قیاس نیست. در فرهنگ عامیانه ی حاکم بر روابط افراد مختلف جامعه، زن جایگاهی به مراتب پائین تر از مرد دارد، اما چرا؟
در ابتدا بهتر است تعریفی از زن داشته باشیم. سیمین بهبهانی یک زن شاعر در تعریف زنانگی می گوید:
" خاصیت زن ایثار و فداکاری و پروردن است. مرد نطفه را در لحظه یی پر شور تحویل زن می دهد و دیگر با عواقب آن کاری ندارد. زن این نطفه را با جان و خون وشیرو قلب خود پرورش می دهد و تا زنده است نگران او می ماند."١
بر طبق این تعریف زن یعنی: ایثارو فداکاری و پروردن. سرشت زن با فداکاری آکنده شده است و زن تا پای جان و از اعماق وجود پایبند این فداکاری ایست. فداکاری برای انسانی دیگر که از او سرچشمه می گیرد، موجودی را که هستی بخشش است ، تا پای جان می پرورد و دریغی در کوششش راه ندارد. پس زن هستی بخش است ، زندگی آفرین و سرشار از شور و سر مستی و حیات ... الهه هستی ...
باز هم سیمین مرحله ی کمال زن را در مادر شدن می داند و
می گوید:
"مادر شدن در زندگی مرحله تکامل زن است. وقتی زن مادر می شود مفهوم عشق واقعی ، مفهوم فنا شدن در موجودی دیگرو اورا به مرحله ی کمال رساندن برایش روشن می شود. چنین زنی در واقع به مرحله ی آفرینش می رسد. شاید از این جهت است که هنر زنانه لطیف تر و پر هیجان تر و راستین از هنر مردانه است."٢
و این نهایت ایثار است، فنا شدن در موجودی دیگر و زن اسطوره ی ایثار در طبیعت هستی. کمال این هستی بخش مهربان زندگی آفرین ، مادر شدن است رسیدن به مفهوم واقعی عشق. و این مقامی بس گرامی ایست که خداوند شایسته ی زن دانسته و به او عطا کرده است. یک زن با مادر شدن ، زیباتر از هر موجود دیگر به کمال می رسد. اما...
صد افسوس که این کمال در بیشتر مواقع به نفع زن نبوده است. در این هزاران سالی که گذشت زن چوب مادر شدن را خورده است و همه ی افراد حتی خود زن عزت را به ذلت مبدل ساخته و در برابر اسارت مرد سکوت اختیار کرده است.
از دیر باز آنچه بین افراد جامعه معمول شده است . تعریف زن با صفت "خوب" و " بد" است. زن با "خوبی "و "بدی" تعریف می شود. زن خوب و زن بد، با مشخصات خاص خود، نقل مجلس اوسانه گویانی که اوسانه ها را نسل به نسل حکایت می کنند، گشته است و سمبل خوبی و بدی، زشتی و زیبایی، حقارت و کرامت و ... با زنان سنجیده می شود:
"در بیشتر اوسانه ها زن خوب ، آن زنی است که در جهت خواسته ی شوهر، و هم راهی با او حتا در دیگر طلبی، "هوو" داشتن ، "نه" بر زبان نیاورد! بچه بزاید و از مرد تمکین کند. خانه دار و صبور، و کم گو باشد، اما بذله گویی بجا ، و شیرین سخنی را فراموش نکند. غذای خوش مزه بپزد، و به مرد کمک کند که ثروت بیندوزد، و یا به قدرت و مقام برسد. و نهایت آن که ، از وظایف زنا شویی مرد سالار به دور دیده نشود!"
"زن بد " نق زن است، زیاده خواه نا معقول است، رشک ورز است. گوش به حرف شوهر نمی کند . معتاد به سر کیسه کردن مرد است، غریزه ی جنسی لگام گسیخته دارد. پنهان کار است، و بیرون از حریم زندگی مشترک ، خطا می کند ، درغگو و نا خشنود است و به ان چه دارد رضامند نیست! تر دست و حیله گر پر فریب است. از شمار صفت های غالب بر این دست از روایت ها و اوسانه هاست!"٣
اگر چه این تعریف و تمثیل ها بیشتر در اوسانه ها ست اما اوسانه ها نیز ساخته و پرداخته ذهن خلاق اوسانه پرداز است بر اساس افکار و عقایدش. در واقع، اوسانه باز تاب دهنده نوع دید و بینش اوسانه پرداز نسبت به مسائل جامعه است با توجه به علایق و سلیقه های شنونده ی آن و متاثر از آنچه در جامعه بیشتر مورد پسند است و این اوسانه پرداز نیز جزئی از همان جامعه است. گذشته از این ها، ما هر روزه شاهد تجربه ی عملی این گفته هائیم و نیاز به گفتن دوباره نیست.
پس می توان گفت زن خوب یا زن بد هر دو تصویر زندانی است که زن در آن فقط اجازه دارد آنچه را مرد می پسندد ببیند و بشنود و انجام دهد ... زندانی که مرد با همکاری خود زن برایش ساخته است!
زن خوب و زن بد! هر دو از کرامت زن می کاهد و بر اسارتش می افزاید. هر دو حکایت از خوبی و بدی دارد که فقط برای مرد شیرینی و تلخی اش معنا شده است و بس!
و پیش ساخته شده برای دنیای مرد سالار...دنیایی که تنها مرد " سالار" است ودیگر هیچ ... مرد است و مرد و مرد و مرد...و قدرت بی پایانی که تنها به "مرد" داده شده تا حکم رانی کند... و جالب است که زن خواستار " سالاری " نیست ، سیمین بهبهانی در این مورد می گوید :
" من هیچ سالاری را قبول ندارم خواه زن ، خواه مرد. سالار من عشق است ، انسانیت است..."٤
در واقع زن نمی خواهد " سالاری " را از " مرد " بگیرد بلکه می خواهد سالار آنها (زن و مرد) " عشق " باشد، " انسانیت" باشد...
آنچه که به رفتار انسانها و جسم و روح شان معنا و مفهوم شایسته انسان بودن می بخشدو خداوند پاک نیز روح انسان را شایسته آن دانسته است... زن کمال آفرینش را متعلق به "انسان" می داند نه به " انسان زن" یا " انسان مرد"...
سیمین می افزاید: "روابط زن و مرد در نوشته های من به همان اندازه نقش دارد که روابط انسان با انسان و روابط انسان با جهان پیرامون ..."
و این تلاش زن برای تفاهم بیشتر با مرد است در روابط. جایی که احساسها و اعمال و افکار هم سو و هم جهت باشند نه در گریز از هم. زن در تلاش تحقق هدفی ایست که پایان بخش رنج زنان بوده و نوید دهنده ی روزگاری که زن و مرد با یکدیگر برخوردی انسانی داشته باشند نه جنسیتی . در سرزمین های مختلف این کره ی خاکی زن با دیدن رنج زنان دیگر رنج کشیده و برای رهایی از این رنج کوششی جهانی داشته است . زن به جامعه ای آرمانی می اندیشیده است که در آن، زن در مقام و منزلت والای خود بوده و شهر آرزوهای بر باد رفته خود را در تصوارات و رویاهای رنگین ساخته است. کریستین دو پیزان در کتاب معروف خود شهر زنان از رنج جهانی زن سخن به میان آورده و شهری ایده ال و آرمانی برای زنان ساخته است:
"او در کتاب شهر بانوان دفاع خود را از زنان گذشته و آینده به تفصیل بیان می دارد، آنچنان که کذب "اسطوره های مردانه" را در حد اعلای خود و یکبار برای همیشه افشا می کند. کریستین در جستجوی تحقق کاملتر آرمان هایی بود که توسط سنتی منتقل شده که خود او نیز میراثدار و مروج آن بود ، سنتی که او امید به تغییر آن داشت. وضوح و شفافیت خالی از اشتباه و سوء تفاهم کریستین درباره ی استمرار رنج زنان در سراسر تاریخ، در خواستی برای تغییر است نه بازگشتی نوستالوژیک به برخی صور خیالی گذشته. کریستین رنج و سرکوبی جهانی زنان را کشف می کند . در حالی که خطور چنین موضوعی به ذهنش، یعنی همین رنج و سرکوبی زنان که تا حدی در محدوده ی زمانی مشخصی است، در بردارنده ی در خواست جهانی آشکاری است..."
در اعصار زمانی گذشته ، زن همیشه متهم به انواع بدعتها، فریب ها و نیرنگها، خیانت ها و... بوده است در حالی که کوشش برای تبرئه شدن از این اتهامات، اندک. کریستین به دفاع از زنان متهم در طول زمانهای گذشته و عصر حاضر خود پرداخته و نمونه هایی از زنان پاک طینت، نیکوکار، صادق و دانش اندوز و آشنا به علوم روز را در کتابش ذکر کرده است او در دفاع از زنان متهم در کتاب شهر زنان می گوید:
" یک بار دیگر انگیزه های این تهمت و افترا بررسی و زخم نیشتر آن بر طرف می شود و کریستین رهسپار اثبات سخاوت درونی زنان . دلیل او ساده، مبنی بر حقیقت و پرمایه است. او در اثبات این اشتباه ، هیچ کلیشه ای را برای مقابله به مثل ارائه نمی دهد، اما در شفاف ساختن تسلطش بر مثالها ی موجود موفق است ، اینکه نشان دهد استدلال مخالفانش در ظاهر منطقی و درست اما در باطن نادرست است."۷
کریستین دوپیزان به دفاع از زنان متهم برخاسته و دلایلی را ارائه می دهد که بی گناهی زنان را به اثبات می رساند کریستین به شایستگی زنان برای حکومت ، علاقه ی زنان به یادگیری و دانش اندوزی، خردمندی زنان را در امور اجتماع و ... اشاره نموده و زنان را تشویق به مشارکت اجتماعی می نماید تا زنان نیز به آنچه در جامعه متعلق به آنهاست برسند.
" آرزوی انسان "
و... در نهایت زن در طمأنینه ای که با خود دارد به دنیایش می اندیشد. به زیستن در جهان حاضر و افق های دور...
و در خلوتی تنها به آرزوهای محالش لبخند می زند که روزی به حقیقت خواهند پیوست:
دریاهای افلاکی و آسمانی
فریاد و بانگ اعتراضم را
افزونتر می کند
و آن را به سیارات نثار می کند
چرخش طوفان و گردش گرد باد سبز
می لرزاند و می جنباند
به تصاویر ذهن و صور خیالت پای بنه
و آن انگاره ها می آیندو
ترا در آغوش می کشند.
و زندانی که در آن محبوس شده ای فرو می ریزد
و خورشید،
بسان یاقوت میان زمرد،
رنگها را بر می انگیزاند
و شب را می تاراند.
و شب را می تاراند...۸
پی نوشت ها :
١. زندگی و شعر سیمین بهبهانی ، دکتر احمد ابو محبوب، نشر ثالث ، صفحه ۶۲
۲. همان، صفحه ۶۲
۳. اوسانه های چند موضوعی و درنگی در اصطلاح مکر زن ،محسن میهن دوست، نشر گل آذین ، صفحه ١۵
۴. زندگی و شعر سیمین بهبهانی ، دکتر احمد ابو محبوب، نشر ثالث صفحه ۶١
۵. همان ، صفحه۶١
۶. کتاب شهر زنان ، کریستین دو پیزان ، ترجمه نوشین شاهنده ، نشر قصیده سرا، صفحه ۵٠
۷.همان صفحه ۵۵
۸. رویاها و رازها ی جنگل (ادبیات معاصر اسپانیا ) ، سروده کلا را خانس، ترجمه عرفان قانعی فرد ، ناشر مترجم ، صفحه ١۳١
باران
چگونه می بیند...
چگونه دیده می شود...
"تولد انسان"
در میان انبوه یاس و نرگس و مریم، دیده بر جهان نور و رحمت و پرنده گشود و با خود رحمت و برکت و امید آورد. وقتی انسانی قدم بر این کره ی خاکی میگذارد فرشته ای از ملکوت بر زمین نازل می گردد. آری این انسان تازه وارد پاک سرشت و نیکو سرشت همانند فرشته ای بر زندگی سفره حیات می گشاید و زنده است و زندگی می کند...
"زندگی انسان"
زندگی ... در این زندگی ایست که انسانها به مرد و زن ، خوب و بد ، ظالم و مظلوم و خلاصه انچه شما در این زندگی دیده اید و چشیده اید و شاهد بودیدکه همه درست است و حق به جانب ، تقسیم می شوند و گروه بندی و طبقات بزرگ منش و کوچک منش با ایده ها و افکار و آرمان های دورو نزدیک شکل می گیرند. و اما چه کسی خوب است و بد، ظالم است و مظلوم ، و زن است و مرد؟ آنکه قویتر است، یا آنکه داناتر؟
خوب، به هر حال زن از بدو خلقت زن آفریده شده است با خصوصیات و
مسئولیت های مخصوص خودش و مرد هم مرد آفریده شده با خصوصیات و مسئولیت های باز هم مخصوص به خودش و ما و شما هم این را قبول داریم و از خدا شاکریم که آنچه صلاح و مصلحت دید ما را خلق کرد (زن یا مرد فرقی ندارد) و اما می رسیم به خوب بودن و بد بودن ، چه کسی انسان خوبی ایست؟خوبی یعنی چه؟ زن خوب است یا مرد؟یا کسی که صفات خوبی را داشته باشد؟( فرقی نمی کند زن باشد یا مرد)
آری ما کسی را خوب و نیکوکار، در حقیقت یک فرد مثبت می نامیم که صفات خوب بودن در او هویدا باشد و این ربطی به جنسیت فرد ندارد، اما آنچه که در بین انسانها از زمان های گذشته رایج گشته و معیار و وسیله سنجش شده است ظاهر افراد است و جنسیت آن ها. همیشه زن را با زن و مرد را با مرد مقایسه کرده اند گویا زن هیچوقت در خصلتی ( مانند علم و دانش...) با مرد قابل قیاس نیست. در فرهنگ عامیانه ی حاکم بر روابط افراد مختلف جامعه، زن جایگاهی به مراتب پائین تر از مرد دارد، اما چرا؟
در ابتدا بهتر است تعریفی از زن داشته باشیم. سیمین بهبهانی یک زن شاعر در تعریف زنانگی می گوید:
" خاصیت زن ایثار و فداکاری و پروردن است. مرد نطفه را در لحظه یی پر شور تحویل زن می دهد و دیگر با عواقب آن کاری ندارد. زن این نطفه را با جان و خون وشیرو قلب خود پرورش می دهد و تا زنده است نگران او می ماند."١
بر طبق این تعریف زن یعنی: ایثارو فداکاری و پروردن. سرشت زن با فداکاری آکنده شده است و زن تا پای جان و از اعماق وجود پایبند این فداکاری ایست. فداکاری برای انسانی دیگر که از او سرچشمه می گیرد، موجودی را که هستی بخشش است ، تا پای جان می پرورد و دریغی در کوششش راه ندارد. پس زن هستی بخش است ، زندگی آفرین و سرشار از شور و سر مستی و حیات ... الهه هستی ...
باز هم سیمین مرحله ی کمال زن را در مادر شدن می داند و
می گوید:
"مادر شدن در زندگی مرحله تکامل زن است. وقتی زن مادر می شود مفهوم عشق واقعی ، مفهوم فنا شدن در موجودی دیگرو اورا به مرحله ی کمال رساندن برایش روشن می شود. چنین زنی در واقع به مرحله ی آفرینش می رسد. شاید از این جهت است که هنر زنانه لطیف تر و پر هیجان تر و راستین از هنر مردانه است."٢
و این نهایت ایثار است، فنا شدن در موجودی دیگر و زن اسطوره ی ایثار در طبیعت هستی. کمال این هستی بخش مهربان زندگی آفرین ، مادر شدن است رسیدن به مفهوم واقعی عشق. و این مقامی بس گرامی ایست که خداوند شایسته ی زن دانسته و به او عطا کرده است. یک زن با مادر شدن ، زیباتر از هر موجود دیگر به کمال می رسد. اما...
صد افسوس که این کمال در بیشتر مواقع به نفع زن نبوده است. در این هزاران سالی که گذشت زن چوب مادر شدن را خورده است و همه ی افراد حتی خود زن عزت را به ذلت مبدل ساخته و در برابر اسارت مرد سکوت اختیار کرده است.
از دیر باز آنچه بین افراد جامعه معمول شده است . تعریف زن با صفت "خوب" و " بد" است. زن با "خوبی "و "بدی" تعریف می شود. زن خوب و زن بد، با مشخصات خاص خود، نقل مجلس اوسانه گویانی که اوسانه ها را نسل به نسل حکایت می کنند، گشته است و سمبل خوبی و بدی، زشتی و زیبایی، حقارت و کرامت و ... با زنان سنجیده می شود:
"در بیشتر اوسانه ها زن خوب ، آن زنی است که در جهت خواسته ی شوهر، و هم راهی با او حتا در دیگر طلبی، "هوو" داشتن ، "نه" بر زبان نیاورد! بچه بزاید و از مرد تمکین کند. خانه دار و صبور، و کم گو باشد، اما بذله گویی بجا ، و شیرین سخنی را فراموش نکند. غذای خوش مزه بپزد، و به مرد کمک کند که ثروت بیندوزد، و یا به قدرت و مقام برسد. و نهایت آن که ، از وظایف زنا شویی مرد سالار به دور دیده نشود!"
"زن بد " نق زن است، زیاده خواه نا معقول است، رشک ورز است. گوش به حرف شوهر نمی کند . معتاد به سر کیسه کردن مرد است، غریزه ی جنسی لگام گسیخته دارد. پنهان کار است، و بیرون از حریم زندگی مشترک ، خطا می کند ، درغگو و نا خشنود است و به ان چه دارد رضامند نیست! تر دست و حیله گر پر فریب است. از شمار صفت های غالب بر این دست از روایت ها و اوسانه هاست!"٣
اگر چه این تعریف و تمثیل ها بیشتر در اوسانه ها ست اما اوسانه ها نیز ساخته و پرداخته ذهن خلاق اوسانه پرداز است بر اساس افکار و عقایدش. در واقع، اوسانه باز تاب دهنده نوع دید و بینش اوسانه پرداز نسبت به مسائل جامعه است با توجه به علایق و سلیقه های شنونده ی آن و متاثر از آنچه در جامعه بیشتر مورد پسند است و این اوسانه پرداز نیز جزئی از همان جامعه است. گذشته از این ها، ما هر روزه شاهد تجربه ی عملی این گفته هائیم و نیاز به گفتن دوباره نیست.
پس می توان گفت زن خوب یا زن بد هر دو تصویر زندانی است که زن در آن فقط اجازه دارد آنچه را مرد می پسندد ببیند و بشنود و انجام دهد ... زندانی که مرد با همکاری خود زن برایش ساخته است!
زن خوب و زن بد! هر دو از کرامت زن می کاهد و بر اسارتش می افزاید. هر دو حکایت از خوبی و بدی دارد که فقط برای مرد شیرینی و تلخی اش معنا شده است و بس!
و پیش ساخته شده برای دنیای مرد سالار...دنیایی که تنها مرد " سالار" است ودیگر هیچ ... مرد است و مرد و مرد و مرد...و قدرت بی پایانی که تنها به "مرد" داده شده تا حکم رانی کند... و جالب است که زن خواستار " سالاری " نیست ، سیمین بهبهانی در این مورد می گوید :
" من هیچ سالاری را قبول ندارم خواه زن ، خواه مرد. سالار من عشق است ، انسانیت است..."٤
در واقع زن نمی خواهد " سالاری " را از " مرد " بگیرد بلکه می خواهد سالار آنها (زن و مرد) " عشق " باشد، " انسانیت" باشد...
آنچه که به رفتار انسانها و جسم و روح شان معنا و مفهوم شایسته انسان بودن می بخشدو خداوند پاک نیز روح انسان را شایسته آن دانسته است... زن کمال آفرینش را متعلق به "انسان" می داند نه به " انسان زن" یا " انسان مرد"...
سیمین می افزاید: "روابط زن و مرد در نوشته های من به همان اندازه نقش دارد که روابط انسان با انسان و روابط انسان با جهان پیرامون ..."
و این تلاش زن برای تفاهم بیشتر با مرد است در روابط. جایی که احساسها و اعمال و افکار هم سو و هم جهت باشند نه در گریز از هم. زن در تلاش تحقق هدفی ایست که پایان بخش رنج زنان بوده و نوید دهنده ی روزگاری که زن و مرد با یکدیگر برخوردی انسانی داشته باشند نه جنسیتی . در سرزمین های مختلف این کره ی خاکی زن با دیدن رنج زنان دیگر رنج کشیده و برای رهایی از این رنج کوششی جهانی داشته است . زن به جامعه ای آرمانی می اندیشیده است که در آن، زن در مقام و منزلت والای خود بوده و شهر آرزوهای بر باد رفته خود را در تصوارات و رویاهای رنگین ساخته است. کریستین دو پیزان در کتاب معروف خود شهر زنان از رنج جهانی زن سخن به میان آورده و شهری ایده ال و آرمانی برای زنان ساخته است:
"او در کتاب شهر بانوان دفاع خود را از زنان گذشته و آینده به تفصیل بیان می دارد، آنچنان که کذب "اسطوره های مردانه" را در حد اعلای خود و یکبار برای همیشه افشا می کند. کریستین در جستجوی تحقق کاملتر آرمان هایی بود که توسط سنتی منتقل شده که خود او نیز میراثدار و مروج آن بود ، سنتی که او امید به تغییر آن داشت. وضوح و شفافیت خالی از اشتباه و سوء تفاهم کریستین درباره ی استمرار رنج زنان در سراسر تاریخ، در خواستی برای تغییر است نه بازگشتی نوستالوژیک به برخی صور خیالی گذشته. کریستین رنج و سرکوبی جهانی زنان را کشف می کند . در حالی که خطور چنین موضوعی به ذهنش، یعنی همین رنج و سرکوبی زنان که تا حدی در محدوده ی زمانی مشخصی است، در بردارنده ی در خواست جهانی آشکاری است..."
در اعصار زمانی گذشته ، زن همیشه متهم به انواع بدعتها، فریب ها و نیرنگها، خیانت ها و... بوده است در حالی که کوشش برای تبرئه شدن از این اتهامات، اندک. کریستین به دفاع از زنان متهم در طول زمانهای گذشته و عصر حاضر خود پرداخته و نمونه هایی از زنان پاک طینت، نیکوکار، صادق و دانش اندوز و آشنا به علوم روز را در کتابش ذکر کرده است او در دفاع از زنان متهم در کتاب شهر زنان می گوید:
" یک بار دیگر انگیزه های این تهمت و افترا بررسی و زخم نیشتر آن بر طرف می شود و کریستین رهسپار اثبات سخاوت درونی زنان . دلیل او ساده، مبنی بر حقیقت و پرمایه است. او در اثبات این اشتباه ، هیچ کلیشه ای را برای مقابله به مثل ارائه نمی دهد، اما در شفاف ساختن تسلطش بر مثالها ی موجود موفق است ، اینکه نشان دهد استدلال مخالفانش در ظاهر منطقی و درست اما در باطن نادرست است."۷
کریستین دوپیزان به دفاع از زنان متهم برخاسته و دلایلی را ارائه می دهد که بی گناهی زنان را به اثبات می رساند کریستین به شایستگی زنان برای حکومت ، علاقه ی زنان به یادگیری و دانش اندوزی، خردمندی زنان را در امور اجتماع و ... اشاره نموده و زنان را تشویق به مشارکت اجتماعی می نماید تا زنان نیز به آنچه در جامعه متعلق به آنهاست برسند.
" آرزوی انسان "
و... در نهایت زن در طمأنینه ای که با خود دارد به دنیایش می اندیشد. به زیستن در جهان حاضر و افق های دور...
و در خلوتی تنها به آرزوهای محالش لبخند می زند که روزی به حقیقت خواهند پیوست:
دریاهای افلاکی و آسمانی
فریاد و بانگ اعتراضم را
افزونتر می کند
و آن را به سیارات نثار می کند
چرخش طوفان و گردش گرد باد سبز
می لرزاند و می جنباند
به تصاویر ذهن و صور خیالت پای بنه
و آن انگاره ها می آیندو
ترا در آغوش می کشند.
و زندانی که در آن محبوس شده ای فرو می ریزد
و خورشید،
بسان یاقوت میان زمرد،
رنگها را بر می انگیزاند
و شب را می تاراند.
و شب را می تاراند...۸
پی نوشت ها :
١. زندگی و شعر سیمین بهبهانی ، دکتر احمد ابو محبوب، نشر ثالث ، صفحه ۶۲
۲. همان، صفحه ۶۲
۳. اوسانه های چند موضوعی و درنگی در اصطلاح مکر زن ،محسن میهن دوست، نشر گل آذین ، صفحه ١۵
۴. زندگی و شعر سیمین بهبهانی ، دکتر احمد ابو محبوب، نشر ثالث صفحه ۶١
۵. همان ، صفحه۶١
۶. کتاب شهر زنان ، کریستین دو پیزان ، ترجمه نوشین شاهنده ، نشر قصیده سرا، صفحه ۵٠
۷.همان صفحه ۵۵
۸. رویاها و رازها ی جنگل (ادبیات معاصر اسپانیا ) ، سروده کلا را خانس، ترجمه عرفان قانعی فرد ، ناشر مترجم ، صفحه ١۳١
باران

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر