۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

از حوالی دلتنگی

به تماشا سوگند ،
و به آغاز کلام

من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است
نکند اندوهی سر رسد
از پس کوه


دم غروب میان حضور خسته اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید



به سراغ من اگر می ایید
نرم و آهسته بیا یید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

یاد من باشد
تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی ست



دلم گرفته است
دلم عجیب گرفته است





هیچ نظری موجود نیست: