۱۳۸۷ اسفند ۱, پنجشنبه

یاد باد آن روزگاران یاد باد!


یاد باد آن روزگاران یاد باد!
واقعا یادش بخیر، آن روزهای خوش یادش بخیر!
قدیما،زیر باران قدم زدن صفایی داشت. شاید هنوز هم آن صفا باشد و ما بی خیالش.تر شدن زیر باران شور و حالی داشت. شور دوستی، حال دل.اما حال...
نه دلم نمی آیید بگویم حال باران آن باران قدیم نیست. حالا هم تر شدن همان است که آن زمان بود(منظورم دوران کودکی است، دوران سادگی.) اما شاید ما آن کودک ساده قدیمی نباشیم. راستش را بخواهید من خیلی دلم برای آن کودکی ساده ام تنگ شده، دلم می خواهد کودک باشم ساده و یک رنگ و صمیمی.
ای کاش می شد برای لحظه ای آن دوران را حس کنم...
یاد یاران را حس کنم...
من حاضرم چشم هایم را ببندم و رویای قدیم های دور را به تماشا بنشینم. اگر شما هم دلتان برای کودکی تان تنگ شده، با من باشید...
باران می خواهد شما را به آن دوران ببرد شاید شما کودک نگردید اما می توانید سادگی و صمیمیت و شور و حال آن دوران را حس کنید...
حاضرید...
چشم ها را ببندیم...
باران را حس کنیم ...
دل را...
باران

هیچ نظری موجود نیست: