
درمیان دودو هیاهو وترس،نگاه های مضطرب ماسید ه است. گامها خشک شده وقلب ها درحال انفجاراست. ترس ازدیوارها وراهروها می بارد. مرگ سایه افکنده روی هرعابری،واینجاست که مرگ وزندگی دریک لحظه ودریک چشم به هم زدن انتخاب می شود...
چه صداهایی که امروز به سکوت ابدی فرورفت!
چه نگاه هایی که خیره به افق های دورمحو شد!
چه قلب هایی که ازتپش افتاد!
وچه منتظرانی که باید چشم به راه تاصبح قیامت باشند!
چه سکوتی که طنین افکند!
سکوتی ابدی...
هاله ای ازمه برشهرسایه افکند. همه جا تارومبهوت درتاریکی شب فرورفت.وتنها رنگ سرخ خون درنورستارگان می درخشید ومهتاب دلش گرفته بود وشهرمیگریست برمظلومیت وبی گناهی خون هایی که ریخته شد وکودکانی که یتیم شد...
تمام آسمان وزمین می پرسند چرا؟
چراقدرحیات رانمی دانید؟
چرا مردم باید تاوان قدرت طلبی را پس دهند؟
چرا چراغ خانه ها خاموش میشود؟
امروز پنج شنبه24/11/87 روزبعد ازحمله انتحاری کابل
آسمان می بارد
باران

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر